متافيريك

متافيزيک و پرورش نيروهاي درون(قسمت اول)


‌هدف از خلقت انسان عبادت و شناخت رب عظيم مي‌باشد. از بزرگترين مشکلات و موانع انسانِ آگاه در رسيدن به اين هدف مهم، کمبود وقت است، چرا که مدت حضور بشر در اين کره خاکي بسيار اندک است. با يک محاسبه ساده مشخص مي‌شود که بخش اعظم وقت در شبانه روز با خوردن، خوابيدن، صحبت کردن و همنشيني با سايرين تلف مي‌گردد. لذا حداقل سود ترک و يا کاهش عوامل مذکور، داشتن فرصت کافي براي پرداختن به امور معنوي و روحاني مي‌باشد.

از بزرگان دين در اين باب سخنان ارزشمندي بجا مانده است که چراغ هدايتِ شيفتگان و پيروان مي‌باشد. اميد آنکه ما نيز در روشنايي آن به هدف و مقصود برسيم(انشاالله).

حضرت امام صادق(عليه‌السلام) ـ آن بحر علوم و معارف الهي و آسماني ـ مي‌فرمايند:«مؤمن را راحتي و آسايش حقيقي نباشد، جز در لقاي خداوند متعال. ولي آسايش دنيا در چهار چيز است:
خاموشي و سکوت که بوسيله آن حال قلب و نفس خويش و آنچه ميان تو و خالق خويش مي‌گذرد،بشناسي، عزلتي که به اين وسيله از آفات ظاهري و باطني زمان نجات بيابي، گرسنگي‌اي که شهوات و وسواس را به واسطه‌اش بميراني و شب بيداري‌اي که قلبت را بدان نوراني کني و طبعت را صفا و روحت را پالايش دهي.»

در آثار بيشتر عرفا نيز از اين چهار مقوله ياد شده است.
شيخ اکبر محيي‌الدين ابن عبداللـه حاتم طائي اندلسي مشهور به ابن عربي از عرفاي سوخته و کار آزموده و تيز بين مي‌باشد. آراء ابن عربي سالهاست که در ميان عرفا، متفکران و محققان جهان اسلام مورد توجه بوده و مي‌باشد.

در کتاب“رسائل ابن عربي”ـ رسالة اول تحت عنوان“حليه الابدال”ـ فصول اول تا چهارم در باب خاموشي، عزلت، گرسنگي و بي‌خوابي سخن به ميان آمده است.
در مقدمة اين فصول ابن عربي از قول عبدالمجيدبن‌سلمه و او نيز از قول معاذبن اشرس(که خود ازجمله ابدال است) اين چهار عامل را سبب ابدال شدن مي‌داند. تشريح اين چهار مقوله طي چهار فصل از رسالة اول توسط ابن عربي بيانگر اهميت آن از ديدگاه اين عارف بزرگ مي‌باشد.

عارف کامل آيت‌اللـه ميرزا جواد آقا ملکي تبريزي(قدس‌سره) در کتاب ارزشمند“المراقبات”چنين نقل مي‌کند:
«در حديث معراج است که خداوند فرمود:
يا احمد(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) آيا مي‌داني که ميراث روزه چيست؟ عرض کرد: نه؟ فرمود: ميراث روزه کم خوراکي و کم‌گويي است، پس فرمود: سکوت موروث حکمت مي‌شود و حکمت موروث معرفت و معرفت موروث يقين است و چون بنده به مرتبة يقين برسد باکي ندارد که چگونه بر او مي‌گذرد! به سختي يا به آساني؟ براي او متفاوت نيست و اين مقام صاحبان“رضا” است و هر کس به رضاي من عمل کند سه خصلت ملازم حال او خواهد بود: شکري که آلوده به جهل و ناداني نباشد و ذکري که فراموشي در آن راه نيابدو دوستي که محبت مخلوقات را بر محبت من ترجيح نمي‌دارد و چون مرا دوست داشت من هم او را دوست خواهم داشت و خـلق خودم را به محبت او خـواهم گمـاشت و چشم و دل او را به جلال و عظمت خود گشاده خواهم ساخت و از او علم خاصه خلق را مخفي نخواهم داشت و در تاريکي‌هاي شب و روشنايي روز با او مناجات خواهم نمود تا اينکه گفتار او با ساير خلق منقطع گردد و مجالست او با آنها بريده شود و سخن خودم و کلام فرشتگانم را به گوش او مي‌رسانم مي‌شنوانم و راز خودم را که از خلق خودم پنهان داشته‌ام بر او فاش مي‌سازم تا آنجا که فرمود: البته عقل او را غرق در معرفت خود خواهم ساخت و خود در مقام عقل او جا خواهم گرفت.‌…»

خاموشي و کم‌گفتن، عزلت و دوري از خلق، بيخوابي و کم‌خوابي، نخوردن و کم‌خوردن از جمله عوامل مهم در پرورش و هدايت نيروهاي دروني مي‌باشد. در احوال و آثار اکثر دانشمندان متافيزيک و بزرگان مکاتب اسرار به کرات به اين موضوعات برمي‌خوريم.

رياضت ياتزكيه ي نفس3

لا هو الا هو

«دستورات تمركز فكر»

اگر مى‏خواهى تمركز فكرت در اختيارت قرار بگيرد بايد روزى يك ساعت تا چهل روز در اطاق كوچكى كه هيچ نوع تزئينات و چيزهائى كه توجّهت را به خود جلب مى‏كند نداشته باشد، عبادات و دعاها و تلاوت قرآنت و بخصوص اذكار را در آنجا انجام دهى و خود را صد در صد در محضر خدائى كه محيط بر همه چيز است بدانى و به چيزى غير او فكر نكنى و با دقّت كامل مهار فكرت را در دست بگيرى و نگذارى كوچك‏ترين حواس پرتى عارضت گردد، در اين صورت مى‏توانى به مقصد برسى و تمركز فكرت را در اختيار بگيرى و اين كار را تمرين نمائى.

 دوّم:

 استادم فرمود: يكى از چيزهائى كه فكر را متمركز مى‏كند عشق و علاقه شديد به چيزى يا به فردى از افراد است، عشق تمام فكر انسان را به معشوق متمركز مى‏كند و حواسش را از چيزهاى ديگر جمع مى‏نمايد، اگر انسان بتواند به كارى كه مى‏خواهد انجام دهد. علاقه پيدا كند و به آن كار عشق بورزد، كارش را با تمركز فكر و صحيح انجام مى‏دهد. پس بدون ترديد يكى از راههاى در اختيار گرفتن تمركز فكر اين است كه انسان عشق و علاقه شديدى در خود قبل از انجام هر كار نسبت به آن كارى كه مى‏كند به وجود آورد.

     توضيح آنكه: انسان نبايد كارى را كه به آن علاقه ندارد (بخصوص كارهاى فكرى) انجام دهد، زيرا در اين صورت آن كار با حواس پرتى و ناصحيح انجام مى‏شود.

     بنابراين من به تو توصيه مى‏كنم هر كارى را كه مى‏خواهى انجام دهى اوّل آن را، نتايج آن را، اهمّيّت آن را، نقش آن را در سعادت خود و يا اجتماع بشناس و سپس به آن عشق پيدا كن كه در آن وقت به موفّقيّت كامل خواهى رسيد.

 سوّم:

 استادم فرمود: يكى ديگر از چيزهائى كه تمركز فكر را در اختيار تو قرار مى‏دهد توكّل به خدا است، من در اينجا نمى‏خواهم تو را به مرحله توكّل وارد كنم. زيرا توكّل از مراحل بالائى است كه تو هنوز نمى‏توانى به آن دست يابى. ولى در همين مرحله تو بايد بدانى كه همه كارها دست خدا است، لذا نبايد از آينده‏ات، از فقرت، از مرضت، از هر نوع چيزى كه از آن نگرانى دارى بترسى و حواست پرت آنها باشد، و الاّ هر مقدار ايمانت به خدا و توكّلت به پروردگار كمتر باشد مسائل زيادى در زندگى حواست را پرت مى‏كند و نمى‏توانى در چيزى كه بايد تمركز فكر در آن داشته باشى حواست را جمع كنى.

     سپس استاد فرمود: مطلبى كه بعضى آن را «سرّ اكبر» يا راز بزرگ مى‏نامند. اين است كه اگر مى‏خواهيد كسى را نصيحت كنيد و يا مطلبى در خودتان و يا ديگرى اثر مثبت داشته باشد آن را در بخش دوّم از سه بخش خواب و «خلسه» و بيدارى تلقين نمائيد، زيرا در آن زمان تمركز فكرى بيشترى انسان دارد.

     توضيح آنكه انسان وقتى مى‏خواهد بخوابد ابتداء بيدار است و سپس به حال «خلسه» مى‏رود يعنى بين خواب و بيدارى قرار مى‏گيرد و بعد بخواب عميق فرو مى‏رود.

     آنچه مورد بهره بردارى در تمركز فكر و تلقين بايد قرار بگيرد مرحله دوّم (حالت خلسه) در هنگام بخواب رفتن و در هنگام بيدار شدن است، چون اشخاص در اين مرحله 7 تا 10 دقيقه‏اى در حالت خلسه و هيپنوتيزم و تمركز فكر هستند.

     لذا هر گونه تلقين و اندرز و سخن در او اثر مى‏كند و اثر بسيار عميق و ارزنده‏اى دارد، نهايت بايد راز قوانين تلقين را انسان بداند و متوجّه باشد كه تلقين با يك بار در حالت خلسه در خود و يا در طرف اثر نمى‏كند، بلكه بايستى 20 بار هر تلقينى تكرار شود، مثلاً بيست بار در صبح بگويد: «من شجاع هستم». تا از هيچ چيز نترسد و استقامت پيدا كند.

     و نيز تلقين در يك روز يا دو روز اثر نمى‏كند، بلكه بايستى بيست روز تا چهل روز تكرار شود، البته اثرش در اشخاص (به خاطر تفاوت درجه تلقين پذيرى آنها) فرق مى‏كند و بايد دانست كه جمله‏اى كه بايد تلقين گردد نبايد هر روز عوض شود، بلكه حتّى در تمام مدّت چهل روز يك مطلب تلقين گردد، و اگر تلقين به وسيله ضبط صوت به عمل آيد بهتر است و انسان ديرتر از حالت خلسه بيرون مى‏آيد، و ديگر آنكه تلقين نبايد حالت منفى داشته مثلاً حتّى نگويد: كه «من مريض نيستم» بلكه بگويد: «من سالمم» و يا «من ضعيف نيستم» بلكه بگوئيد: «من قويم» و جمله‏اى را كه مى‏خواهيد به خود تلقين كنيد يا بايد با صداى خود و يا با صداى كسى كه دوستش داريد (مثلاً استادتان) در نوار كاست ضبط كنيد و شب، قبل از بخواب رفتن و يا صبح قبل از بيدار شدن ضبط صوت را روشن كنيد و آن جملات را بشنويد.

     و بالأخره جمله‏اى كه بايد به شما تلقين شود اگر با مهربانى و كمال محبّت ادا گردد و بيست مرتبه هر روز در مدّت چهل روز تكرار شود نتيجه مطلوبى خواهيد گرفت.

 

«نظرات يك مرتاض»

     در هندوستان در شهر پونا وقتى در كنار رودخانه آن شهر ايستاده و منتظر يكى از دوستان بودم، مردى را ديدم كه اعمال خارق العاده‏اى انجام مى‏داد او با زبانهاى مختلف كه من جمله عربى و فارسى بود حرف مى‏زد زيرا اوّل فكر مى‏كرد من عربم و با عربى حرف زد و بعد كه متوجّه شد من فارسم با من فارسى سخن گفت در علوم غريبه استاد بود هيپنوتيزم و خواب مغناطيسى از كارهاى معمولى او بود در همان مدّتى كه در كنار رودخانه نزد من ايستاده بود چند قلم از هنر نمائيهاى خود را به معرض نمايش گذاشت كه مرا متعجّب كرد، از او پرسيدم: بزرگترين رمز موفّقيّت تو در اين همه هنر و دانش چيست؟ او به من گفت:

 عمده موفّقيّت من و مايه اصليش مسئله‏اى بوده كه استادم در اوايل شروع به رياضتم به من دستور داد و آن اين بود كه چندين ماه مرا وادار به در اختيار گرفتن تمركز فكرم نمود.

    او به من گفت: كه اگر فكرت را متمركز كنى و حواست را جمع نمائى به آنچه بخواهى مى‏رسى.

     او مى‏گفت: حواس جمعى در هر كارى لازم است و تمام كارهاى فوق‏العاده و بلكه خارق العاده با حواس جمعى بايد انجام شود.

     من در مدّت عمرم به تجربه فهميده‏ام كه حتّى تردستيها و چشم‏بنديها و هيپنوتيزم و كليّه علوم غريبه و تمام اعمالى كه مرتاضها انجام مى‏دهند بدون تمركز فكر امكان پذير نيست.

     آن هنرمند هندى به من مى‏گفت: من در جوانى آن قدرى كه براى به دست آوردن تمركز فكر تلاش كرده و زحمت كشيده‏ام براى هيچ مسئله ديگرى از قبيل اين همه هنرهائى كه شما از من مشاهده مى‏كنيد رنج نبرده‏ام. زيرا به هر هنرى كه مى‏رسيدم مى‏ديدم مايه اوليّه و زير بنايش تمركز فكر است.

     من در شهر بنارس سالها عاشق دخترى بودم و چون به او تمركز فكر پيدا كرده بودم تمام اعمال و حركات او را با آنكه فاصله مكانى زيادى از من داشت مى‏ديدم و مشاهده مى‏نمودم و تمام اعمالش را زير نظر مى‏گرفتم من الآن اكثر اعمال خارق العاده را با نيروى تمركز فكر انجام مى‏دهم.

     بعضى معتقدند كه اگر انسان بتواند به نيروى تمركز فكر به طور كامل و صحيح دست يابد همه كارهاى خارق العاده را مى‏تواند انجام دهد. زيرا روح انسان داراى نيروى عجيب و بلكه چون منتسب به خدا است و خداى تعالى فرموده: وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحىداراى نيروى بى‏نهايت است.

 بر اين اساس اگر روح انسان تمام نيروى فكرى خود را روى چيزى بسيج كند و تمركز در خود به وجود آورد قطعا همه كارهاى مهم را مى‏تواند انجام دهد.

     شايد شما شنيده باشيد كه بعضى از مرتاضها در اين مملكت مى‏توانند قطار را نگه دارند من خودم مى‏توانم آهو را در حال فرار فقط با تمركز فكر و نگاه به او، او را در جاى خود ميخكوب كنم و نگذارم فرار كند من خودم مى‏توانم مار و حيوانات ضعيفى مانند آن را در اثر قوّه اراده و تمركز بى‏جان كنم و حتّى او را بخشكانم.

     واقعا هم اين مرتاض هندى مى‏توانست اين كارها را بكند و همان گونه كه او مدّعى بود من هم معتقدم كه او تمام هنرهاى فوق العاده و عجيب و غريب را با تمركز فكر انجام مى‏داد

رياضت ياتزكيه ي نفس2

لا هو الا هو

مصاحبه با يک اهل تزکيه نفس

امروز تصميم گرفتم مصاحبه اي را كه در سالهاي گذشته از يك اهل تزكيه نفس انجام شده بود براي شما دوستان در اينجا قرار دهم . اميدوارم مورد توجه شما دوستان قرار بگيرد .

۱- سوال : لطفا خود را معرفی کنید ؟

جواب : بسم الله الرحمن الرحیم

اینجانب سید علی هنری از شهرستان سیرجان هستم و در حال حاضر مشغول تحصیل علوم حوزوی می باشم که قبل از این دروس دانشگاهی را در رشته مدیریت آموزشی به اتمام رساندم .

۲ - سوال : در چه محیطی ایام نوجوانی و جوانی خودتان را سپری کردید ؟

آقای هنری : ایام نوجوانی و جوانی من مثل شاید بیشتر خانواده هایی که در جامعه ی اسلامی ما زندگی می کنند دارای شمه ای از آن مسائل دینی و مذهبی بود ولی آن مسائل مذهبی و دینی آنقدر نبود که ما را متوجه خدا و امام زمان و ائمه اطهار علیهم السلام گرداند . به همین خاطر ما در آن زندگی دنبال همه نوع هدفی بودیم ، همه نوع کاری بودیم به جز خدا و امام زمان عليه السلام به معناي واقعي خودش و زندگي به همين منوال مي گذشت و همين باعث شده بود كه يك تاريكي عجيبي در روحم ايجاد شود و يك وضعي شده بود كه از همه چيز خسته شده بودم حتي با توجه به اين كه دروس دانشگاهي را تمام كرده بودم باز اين روح تشنه ام را سيراب نمي كرد .

۳ - سوال : شما چگونه با امام زمان عليه السلام آشنا شديد ؟

آقاي هنري : همينطور كه همه ما مي دانيم همه انسانها فطرتا خداجو هستند . فطرتا همه دنبال خوبيها دنبال پاكيها ، دنبال اينكه يك محيطي ايجاد بشود كه درونش هيچ نوع بدي و هيچ نوع ظلمي در آن نباشد هستند و همين بود كه روح من را تشنه تر مي كرد با توجه به اين ، اگر انسان تعمق كند و نكته سنج بشود و در مسائل اجتماعي روز بنگرد مي بيند آن طوري كه جامعه ما هست و آن طوري كه دنيا در آن وضعيت بسر مي برد آن پاكيها ، آن صفاها و آن مهرباني ها خيلي كمرنگ هستند و بيشتر اينطور به نظر مي آيد اين ظلم است كه به بشر مي شود و اين بود كه روح من را تشنه تر مي كرد و روح من را به يك طرفي سوق مي داد تا آن را سيراب كند و اينجا بود كه خداي تعالي مي فرمايد : « بخوانيد مرا تا استجابت كنم شما را‌ » بنابراین از خدای متعال کمک خواستم که مرا از این وضعیت بغرنج نجات دهد و تا به حدی رسیده بود که حتی حاضر بودم دیگر زنده نباشم گفتم شاید که در آن دنیای دیگر ، آنجا بتوانم از پاكيها و خوبيها اثري پيدا كنم به همين خاطر بود كه خداي متعال دست من را گرفت و همينطور كه دست خيلي از جوانان مثل من را گرفته است و با كتاب هايي كه از استاد محترم حضرت آيه الله سيد حسن ابطحي از قبيل پروازروح و ملاقات با امام زمان و همچنين كتابهاي ديگري كه در رابطه با امام زمان ارواحنا فداه و ساير ائمه اطهار عليهم السلام ايشان نوشته اند مطالعه كردم و تا حدودي راه من را نشان داد كه از چه وسيله اي مي توانم آن معرفت و آن پاكيها را در وجود كسي مانند امام زمان عليه السلام كه هم زنده است و هم جسم و هم روح مباركشان در ميان ما هست آشنا بشوم و خودم را از آن منجلاب نجات بدهم .

۴ - سوال : آيا اين آشنايي در زندگي شما تاثيراتي گذاشته است ؟

آقاي هنري : بله مسلما بعد از اين كه من گمشده دل خودم را امام زمانم را پيدا كرده بودم براي خودم يك پشتوانه اي بسيار خوب ، مهربان و دلسوز مي ديدم كه در مشكلات كافي بود فقط او را صدا مي زدم هر جا كه مشكلي برايم بوجود مي آمد مي گفتم يا صاحب الزمان ادركني و اين كلمه مسلما به من يك روحيه قوي مي داد و ياد امام زمان عليه السلام به من در زندگي اميد مي داد و به من شايد بگويم كه زندگي دوباره اي مي بخشيد شايد بشود گفت تولد دوباره و از آن به بعد بود كه من زندگيم در يك مسير تازه اي ، در يك مسير خيلي خوب و آرامش بخشي قرار گرفته بود كه روح من را آرامش مي داد و وقتي كه من اينگونه شده بودم ، در محيط اطراف من مسلما تاثيرهاي زيادي گذاشت و همچنين با دوستانم كه برخورد مي كردم وقتي كه آنها اين روحيه من را مي ديدند خيلي تعجب مي كردند و من كه با آنها برخورد داشتم مي گفتم بچه ها سعي كنيد به ياد امام زمان عليه السلام باشيد تا مشكلاتتان كمتر بشود و بتوانيد راه تان را خوب پيدا كنيد بتوانيد براي زندگيتان يك هدف انتخاب نماييد و مسلما آنها تحت تاثير قرار مي گرفتند و همچنين در اقوام و خويشان و هر جا كه مي رفتم سعي مي كردم از امام زمان عليه السلام براي ايشان بگويم . مي گفتم هميشه در زندگي تان وقتي كه با مشكلي برخورديد فقط او را صدا بزنيد و همچنين در جملاتي كه از پدر شهيدم كه به عنوان وصيت نوشته بود : كه سعي كنيد هميشه در زندگيتان امام زمانتان را از خودتان خشنود كنيد ، فقط و فقط از امام زمان عليه السلام كمك بخواهيد چون او آقاي شما است و شما را دوست دارد و آمده است براي همين كه شما را ياري كند و با شما باشد .

۵ - سوال : شما چه توصيه اي براي جوانان امروز ما داريد ؟

آقاي هنري : اولا من خودم را در آن حد نميبينم كه بخواهم صحبتي داشته باشم و يا بخواهم پند اندرزي بدهم و بخواهم چيزي از معرفت امام زمان عليه السلام بگويم ولي خوب اينگونه كه خودم به آن رسيده ام و خودم به اصطلاح به آن دست يافتم اين صحبت من براي همه است نه فقط براي جوانان بلكه براي بزرگتر ها براي پير ها بلكه براي همه قشر ها و آن اين است كه سعي كنند در زندگي شان آن چيزي را كه واقعا مي دانند خدا دوست ندارد آن چيزي را كه واقعا مي دانند امام زمان عليه السلام دوست ندارد آن را انجام ندهند و سعي كنند در زندگيشان پاك زندگي كنند بخصوص قشر نوجوان ما آن قشري كه دل هايشان پاك است و كمتر به طرف گناه و معصيت مي رود . مسلما امام زمان عليه السلام ان ها را بيشتر دوست دارد و آنها را مورد عنايت قرار مي دهد . سعي كنند با امام زمانشان آشتي كنند ايشان را در زندگي خودشان راه بدهند حتي اگر ما بنشينيم يك بررسي كنيم ، يك جدولي درست كنيم و مزيت هايي كه يك دوست خوب مي تواند داشته باشد را در آن بنويسيم و بعد آن را با امام زمان عليه السلام مقايسه كنيم مي بينيم كه كسي نيست اين دوست جز امام زمان عليه السلام چون او تنها كسي است كه حتي شايد لازم نباشد با زبان ظاهريمان او را صدا بزنيم بلكه فقط كافي است او را در دل صدا بزنيم و بگوييم يا صاحب الزمان و اين است كه عنايات و توجهات حضرت صاحب الزمان عليه السلام آن را شامل خودش ، زندگيش و اطرافيانش مي كند و اين حقيقت براي همه است مخصوص به قشر خاصي نيست و انشاالله اينطوري بشود كه همه ما ، همه دنيا كه در حال حاضر نداي عدالت سر داده اند كه بايد يك نفر بيايد و همه را از آن رنجها ، سختيها و ظلمها نجات بدهد و همه مردم دنيا انشاالله طوري بشوند كه امام زمان عليه السلام را در دل صدا بزنند و فرجش را از خداوند خواستار شوند و خداي مهربان فرج آقا امام زمان عليه السلام را هر چه نزديك تر انشاالله بگرداند و همه ما در زمان ظهور زندگي كنيم و طعم زندگي واقعي را بچشيم . به اميد روز زيباي ظهور .

رياضت ياتزكيه ي نفس

لا هو الا هو

نمونه اي از رياضت مرحوم مجلسي را كه خودش گفته در اينجا ميآورم(البته اين همش نيست)

دريافته هايى را كه اين بنده ، از دوران رياضت و خودسازى بدست آوده ام ، مربوط به زمانى است كه به مطالعه و تحقيق تفاسير پرداخته بودم ، و شبى بين خواب و بيدارى حضرت محمد((ص )) را زيارت كردم . با خود گفتم كه : شايسته است تا در كمالات و اخلاق وى دقيق شوم ، هر چه ندبر من فزونتر مى گشت ، عظمت و نورانيت آن حضرت گسترده تر و روشنتر مى نمود. از اين روى ، دريافتم كه خلق و سرشت او، قرآن است ، و بايد در قرآن بينديشم . هر چه دقت من در آيه اى بيشتر مى شد، دريافت فزونترى از حقايق نصيبم مى گرديد. بگونه اى كه يك باره حقايق بيكرانى به جانم سرازير مى شد. و چنين موهبتى ، در پى هر تدبر من در آيه اى پديد مى آمد.
البته ، براى كسى كه به چنين توفيقى دست نيافته ، باور اين سخن ، غير ممكن مى نمايد، چرا كه غير عادى به نظر مى رسد، اما - در نام وياد اين مطالب - راهنمائى و برادران ايمانى ام را قصد نموده ام . آن دستور ((خودسازى و رياضت )) عبارت است از:
از هر كلامى كه سود ندارد، و بلكه از غير ياد حق تعالى ؛ زبان به كام كشيدن . از لذتها و خوشيهاى (غير ضرورى و باز دارنده )، خوردنيها، پوشيدنيها، زناشوييها، مسكنها و...، دست كشيدن .
از مراوده با غير اولياءالله دورى جستن .
خواب فراوان را ترك نمودن .
ياد خداوند متعال را، همراه با مراقبت ، پيشه خود ساختن .
ديگران ، مداومت بر ذكر ((يا حى يا قيوم لااله الا انت )) را پى مى گرفتند، و من نيز آن ذكر را آزموده ام . اما بيشترين ذكر من ((يالله )) است ، با دور افكندن غير حق از قلب ، و با توجه به ذات بارى تعالى . البته ، مهم و اساسى ، همان ذكر حق تعالى ، با مراقبت است ، كه ديگر چيزها به پايه ذكر نمى رسد.
پايدارى - به مدت چهل روز- بر آنچه كه (از قانون تمرين و رياضيت ) بر شمرديم ؛ باعث مى شود، كه در بهايى از انوار: حكمت ، معرفت و محبت الهى گشوده گردد، و سپس ، آدمى به مقام فناء و بقاء باالله ترقى كند و راه يابد. (چنانكه روايات فراوانى در اين باب گذشت ) و از آن روى كه اينم شيوه خودسازى و سير الى الله ؛ نزديك ترين راهها به سوى خداست ؛ تعارض نفس و شياطين ظاهر و باطن ، با آن شديدتر است . زيرا اگر همه مردم به نمى شوند، چرا كه بيشتر غرضها، در روى آورى به اين گونه دانشها؛ دوستى مال ، مقام و برترى نزد مردم است . كه اگر چنين شد، شياطين نيز مدد كار مى شوند.
اما اگر، غرض از آموختن دانش ، خشنودى خداوند متعال بود، (به گونه طبيعى ) دشواريهايى را پيش روى دارد. كه اگر دشوارى پديدار نشد، سزاوار است است كه در اين كوتاه آمدن شيطان - كه شايد غرضى در آن داشته باشد - درنگ كنيم .
در اين چهل سالى كه به راهنمايى و ارشاد مردم پرداخته ام ، كسى را كه بر اساس اين دستورالعمل ، به خود سازى به پردازد، نيافتم ، و اين خود دليل شكوهمندى و گرانمايگى اين دستور است ، در صورتيكه ، با راهنمايئهاى همگانى و گسترش دانشهاى دينى ؛ بيش از صد هزار نفر را، هدايت كرده ام .
در اين ايام ، ديدار حضرت رسول ((ص )) را توفيق يافتم ، از ايشان پرسيدم نزديك ترين راه ، براى سير الى الله چيست ؟ حضرت فرمودند، همان است كه مى دانى (و بدان عمل كرده و دستور مى دهى ).
چگونه است ، آدمى كه در برابر ادعاى دروغين كسى كه مى گويد: من كيمياگرم ، دارايى و فرصتهاى خود را صرف مى كند، در صورتى كه مى داند، اگر اين ادعا راست باشد، نيازى به اظهار آن نيست ، بلكه بايد در كتمان آن بكوشد، اگر چه به بدترين شكنجه ها كشته شود. اما به احتمال اينكه راست مى گويد، راضى است كه مال خود را براى او پرداخت كند.
و آنچه كه من مى گويم ، بر گرفته از خود آيات الهى ، روايات پيغمبر((ص )) و امامان معصوم ((ع )) است . چيزى اس كه حكماى ظاهر، مانند، بوعلى سينا، - در نمط نهم از اشارات - نيز بدان گواهى داده است


پس ايرادى ندارد، كه تو چهل روزت را (به اين گونه كه گفتم ) به عبادت پردازى - با اينكه بايد تمام عرمت را چنين كنى - با تضرع وزارى به درگاه خداوند روى آورى ، با انگيزه بندگى و عبادت ، و نه براى آزمايش .
چنانكه ، خاتم انبياء((ص )) فرمودند: كسى كه چهل روز خود را براى خداوند خالص كند، سرچشمه هاى معرفت را، از جانش بر زبانش جارى مى سازد(فقط 40 چهل روز بچه ها)
والحمد لله هدانا لهذا و ما كنا لنهتدى لولا ان هدانا لله