احضـــــــــــــــار روح

   
    آيا تاكنون نام (وي‌يا) يا تخته احضار روح را شنيده‌ايد؟ تخته و يا كاغذي كه روي آن حروف الفبا نوشته شده است و بعضي از انسان‌ها از طريق آن با ارواح صحبت و آنها را احضار مي‌‌كنند. حرف و حديث‌ها درباره (تخته وي‌يا) بسيار است. بعضي‌ها اصلا قدرت اين تخته را واقعي نمي‌‌دانند و به آن اعتقادي ندارند ولي بعضي‌ها معتقدند (وي‌يا) واقعا مي‌‌تواند روح را به محل مورد‌نظر بكشاند و انسان به واقع قادر است با ارواح ارتباط برقرار و حتي از آنها اطلاعات بگيرد. (وي‌يا) از دو كلمه (وي) كه به زبان فرانسه به معناي (بله) است و (يا) كه در زبان آلماني به همين معنا مي‌‌باشد، گرفته شده است. وجه تسميه اين وسيله به اين خاطر است كه روح اغلب با اشاره به كلمه (بله) يا (خير) كه روي اين تخته نوشته شده است، به احضار كننده پاسخ مي‌‌دهد. نظريه‌ها درباره تخته (وي‌يا) متفاوت است. برخي مي‌‌گويند اين وسيله بي‌‌نهايت خطرناك است و مي‌‌تواند مدخلي براي ورود ارواح خبيث و ماندگار شدن آنها در خانه ما شود. دسته ديگر از مردم معتقدند (وي‌يا) تنها زماني خطرناك مي‌‌شود كه افراد بي‌‌تجربه و بي‌‌اطلاع با آن به احضار روح بپردازند و (مديوم)‌هاي مجرب مي‌‌توانند از اين وسيله استفاده‌هاي خوبي ببرند و بالاخره دسته سوم مي‌‌گويند (وي‌يا) هيچ خطري ندارد و ضرري نيز به كسي

نمي‌‌رساند. ولي كدام دسته درست مي‌‌گويند. واقعيت اين است كه شصت و پنج درصد كساني كه از اين وسيله استفاده كرده‌اند از كار خود پشيمان هستند. تقريبا تمام رهبران مذهبي دنيا با هر دين و مذهبي شديدا مخالف احضار روح و به ويژه استفاده (وي‌يا) هستند و بسياري از محققين مسائل ماوراءالطبيعه نيز تخته وي‌يا را وسيله‌اي خطرناك مي‌‌دانند كه مردم بايد به شدت از آن اجتناب كنند. (براد استينجر) يكي از سرشناس‌ترين نويسندگان موضوعات متافيزيكي موكدا اظهار مي‌‌دارد كه كسي نبايد از تخته (وي‌يا) استفاده كند و يا حتي آن را در خانه خود نگه دارد. او در مقاله‌اي تحت عنوان (مادران! نگذاريد فرزندانتان با وي‌يا بازي كنند.) از دختر هفده ساله‌اي سخن به ميان مي‌‌آورد كه كار با (وي‌يا) عواقب تلخي برايش به همراه داشت. او مي‌‌نويسد: (دخترك فكر مي‌‌كرد مي‌‌داند چطور با اين وسيله با ارواح ارتباط برقرار كند ولي متاسفانه اعتقاد مقدس مذهبي را براي حفاظت در برابر تاثيرات شوم آن فراموش كرده بود.)
    (ديل كاكزمارك) موسس سازمان تحقيقات مربوط به روح مي‌‌گويد: (قويا توصيه مي‌كنم كه از وي‌يا استفاده نكنيد.) و در مقاله (وي‌يا اسباب‌بازي نيست) اظهار مي‌دارد كه در اغلب مواقع ارواحي كه از طريق وي‌يا با انسان‌ها ارتباط برقرار مي‌كنند، ارواح خبيث و گناهكار هستند.
    (هانس هانرر) يكي از محترم‌ترين و معروف‌ترين محققان مسائل ماوراءالطبيعه در كتاب خود تحت عنوان (تخته وي يا؛ دريچه‌اي به سوي مكنونات) نسبت به استفاده از وي‌يا هشدار مي‌دهد و مي‌نويسد: (به آن دسته از كساني كه مي‌خواهند تخته وي‌يا را به خانه ببرند و به احضار روح بپردازند، نصيحت مي‌كنم در تصميم خود تجديدنظر كنند، زيرا هميشه اين امكان وجود دارد (هر چند اندك) كه شخص احضاركننده آماتور در حقيقت يك مديوم باشد و خود از اين موضوع اطلاع نداشته باشد. در اين صورت اين تخته، وسيله ساده‌اي بر احضار واقعي روح مي‌شود. روحي كه بعدها تمام شخصيت آن مديوم را در دست مي‌گيرد و در شرايط خاصي در جسم او حلول مي‌كند و در اين هنگام هيچ كنترلي در دست خود آن مديوم نيست و هر اتفاقي امكان‌پذير است.)
    بسيار بوده‌اند كساني كه وي‌يا را به شوخي گرفتند و به تجارب تلخ و شومي دست يافتند. يكي از اين افراد مي‌گفت: (فكر نمي‌كنم كسي به اندازه من از وحشتناك بودن وي‌يا اطلاع داشته باشد. مدت‌ها پيش وقتي من سيزده ساله بودم، تجربه تلخي از آن داشتم. خلاصه بگويم من با خود شيطان روبه‌رو شدم.) و فرد ديگري مي‌گفت: (هيچ ترديدي ندارم كه تخته وي‌يا يك دريچه باز به دنياي ارواح است. بايد بگويم روحي كه ما با وي‌يا احضار كرديم به جسم مادر دوستم رفت. واقعا وحشتناك بود.)
    
    تجربه عجيب
    يك روز دوست همكارم (لورا) از من خواست همراهش به فروشگاه و دفتر يك فالگير بروم. من هم كه تا آن زمان به چنين جايي نرفته بودم قبول كردم و با اتومبيل او به راه افتاديم. وقتي به فروشگاه رسيديم لورا داخل دفتر رفت تا در خصوص مسائل خصوصي با فالگير مشاوره كند. من هم در قسمت فروشگاه ماندم و به لوازم گوناگوني كه اغلب مربوط به كف بيني، فال و... بود نگاه كردم. وسايل جالبي آن جا پيدا مي‌شد. ناگهان چشمم به يك گوي بلورين افتاد كه بسيار زيبا بود. تصميم گرفتم آن را بخرم. دسته چكم را بيرون آوردم و يك برگه از آن را پر كردم و كندم البته براي خريد با چك بايد به فروشنده كارت شناسايي نشان مي‌دادم. من هم گواهينامه رانندگي‌ام را از كيف پولم بيرون آوردم و به او نشان دادم و درست مثل هميشه دوباره آن را با دقت سر جايش گذاشتم. ملاقات لورا با فالگير طولاني شد و من براي اين‌كه سرم را گرم كنم چند بار از اول تا آخر فروشگاه را تماشا كردم. ناگهان براي نخستين بار چشمم به يك (تخته وي‌يا)ي مدور افتاد. شكل عجيبي داشت، انگار مرا به سوي خود فرا مي‌خواند. روي آن دستي كشيدم هيچ اتفاقي نيفتاد ولي احساس مي‌كردم بايد از آن دور شوم. يادم افتاد كه بايد خداحافظي كنم. تا آن زمان تخته وي‌يا نديده بودم ولي در جايي خوانده بودم كه وقتي كارمان با آن تمام مي‌شود بايد بگوييم (خداحافظ) و اين خيلي مهم است. دوباره با صداي بلندتري گفتم (خداحافظ.) درست بالاي تخته، يك موبايل آويزان بود. متوجه شدم كه وقتي خداحافظي كردم موبايل تكان خورد. اهميتي به آن ندادم. فكر كردم حتما باد آن را تكان داده است هر چند كه هيچ نسيمي را احساس نكرده بودم. به هر حال به قسمت جلويي فروشگاه رفتم و با فروشنده كمي حرف زدم. چيز ديگري توجهم را جلب كرد و خواستم آن را هم بخرم ولي در كمال تعجب متوجه شدم گواهينامه‌ام در كيف پولم نيست. از خريد منصرف شدم و به دنبال گواهينامه گشتم ولي اثري از آن نبود. بالاخره جلسه ملاقات لورا تمام شد و از آن فروشگاه عجيب خارج شديم. بايد دوباره به محل كارمان باز‌مي‌گشتيم چون اتومبيل من در پاركينگ آن جا پارك بود. در طول راه بازگشت، با اين‌كه تمام شيشه‌ها كاملا بسته بودند و راديو هم روشن نبود ولي صداي هياهومانندي در فضاي اتومبيل مي‌پيچيد به طوري كه براي شنيدن حرف‌هاي يكديگر بايد تقريبا داد مي‌زديم. لورا كه حسابي تعجب كرده بود، گفت: (چرا اين طوري شده است؟) گفتم: (حتما باد است.) ولي او جواب داد: (نه من صدايي شبيه به صداي فلوت يا سوت مي‌شنوم.) از حرفش تعجب كردم ولي در همان زمان از سمت راست سرم صداي فلوت به گوشم خورد. برگشتم ببينم كسي آن پشت نشسته است ولي كسي نبود. ترسيدم ولي با تحكم گفتم: (همين الان بس كن.) صداي فلوت و صداهاي ديگر يك دفعه قطع شدند. لورا مي‌گفت تا به حال چنين چيزي را نديده است. من هم نمي‌دانستم آن چه بود ولي هر چه بود تن ما را حسابي لرزاند.به محل كارمان رسيديم و از يكديگر خداحافظي كرديم. من هم سوار اتومبيل خودم شدم و به سمت خانه حركت كردم. در تمام مدت احساس مي‌كردم تنها نيستم و كسي خيره به من نگاه مي‌كند. وقتي به خانه رسيديم داشبورد اتومبيل را باز كردم تا تقويم كارهاي روزانه‌ام را بردارم و در كمال تعجب ديدم گواهينامه‌ام آن جا لاي تقويم است. چطور سر از داخل داشبورد درآورده بود، هرگز نفهميدم. ولي هميشه احساس مي‌كنم اين موضوع و آن صداها به تخته وي‌ياي درون فروشگاه مربوط مي‌شود. وقتي بار ديگر لورا از من خواست همراه او پيش فالگير بروم مودبانه پيشنهادش را رد كردم.
    
    ميز متحرك
    مي‌خواهم داستاني واقعي را تعريف كنم. داستاني كه چند سال پيش براي خواهرم اتفاق افتاد. بايد بگويم تخته وي‌يا آن‌قدر قدرت دارد كه حتي مي‌تواند مبلمان خانه را حركت دهد. خواهرم تعريف مي‌كرد كه يك شب او و دو زن ديگر در خانه يكي از آنها جمع بودند و مي‌خواستند سرشان را با بازي با يك تخته وي‌يا گرم كنند. آن دو زن، مادر و دختر بودند و زن جوان‌تر خود دو فرزند كوچك داشت كه در اتاق خواب خوابيده بودند و در واقع زن مسن‌تر مادربزرگ آن بچه‌ها بود. آنها مي‌گفتند، مي‌خنديدند و از بازي با تخته احضار ارواح لذت مي‌بردند و در كل همه چيز را به شوخي گرفته بودند. ولي ناگهان خواهرم احساس كرد (چيزي) با آنها ارتباط برقرار كرده است. زن جوان‌تر به شوخي گفت: اگر واقعا يك روح در اين خانه است بايد يك جوري خودش را به ما نشان دهد آن هم به طور فيزيكي.
     ابتدا هيچ اتفاقي نيفتاد. زن‌ها به يكديگر نگاه كردند و آماده شدند دوباره همه چيز را به مسخره بگيرند كه ناگهان صداي سنگيني به گوششان رسيد. انگار كسي چيزي را روي زمين مي‌كشيد و حركت مي‌داد. صدايي آرام و مداوم كه از اتاق كناري مي‌آمد ولي در بسته بود و چيزي ديده نمي‌شد. زن‌ها به روي صندلي ميخكوب شده بودند و فقط گوش مي‌دادند. ناگاه چشم‌هاي وحشت‌زده‌شان به در اتاق خيره ماند. در خود به خود باز شد و ميز سنگين چوب بلوط كه در اتاق مجاور قرار داشت، به خودي خود روي زمين كشيده و آرام آرام وارد اتاق آنها مي‌‌شد. كم‌كم سر و صداها بلندتر شدند و حركت ميز به پرتاب بدل شد. ميز تكان‌هاي شديدي مي‌خورد و صداهاي وحشتناكي به گوش مي‌رسيد. مادربزرگ جيغ كشيد و با وحشت به سوي اتاق خواب بچه‌ها دويد چون مطمئن شده بود كه روح عصيانگر در خانه است و ممكن است به بچه‌ها آسيب برساند ولي با صداي جيغ او حركت ميز متوقف شد و همه چيز به حالت طبيعي برگشت. اما اين خاطره هيچ وقت از ذهن آن سه زن پاك نشد. آنها شنيده بودند كه ممكن است يك روح خبيث به سراغشان بيايد ولي آن را باور نكرده بودند. با اين اتفاق زن صاحبخانه تخته وي‌يا را سر به نيست كرد و آن ميز چوب بلوط را نيز دور انداخت.
    
    صداهاي غيرعادي
    سال 1991 بود و من با يكي از هم‌دانشگاهي‌هايم هم‌خانه شده بودم. بايد بگويم دوستم در يك خانه ارواح زندگي مي‌كرد و من بدون اين‌كه بدانم، با او هم‌خانه شدم. اتاق خواب آن خانه در زيرزمين قرار داشت و يك پنجره كوچك در آن تعبيه شده بود تا نور را به داخل برساند ولي همان پنجره هم با يك پشت دري چوبي كاملا پوشيده شده بود به طوري كه وقتي برق خاموش مي‌شد ديگر چشم، چشم را نمي‌ديد.يك شب وقتي داشتم آماده مي‌شدم كه بخوابم، برق رفت. در بسته بود و ذره‌اي نور به داخل نمي‌تابيد. هنوز خوابم نبرده بود و با چشم‌هاي گشاد شده به اطراف نگاه مي‌كردم و البته چيزي نمي‌ديدم. وقتي به ديوار اتاق كه كنار تختم بود نگاه كردم چيز سفيد رنگي را ديدم. به پنجره نگاه كردم گفتم شايد انعكاس نور در آينه باشد ولي هيچ نوري از پنجره نمي‌آمد. از دوستم پرسيدم او هم آن چيز سفيد را روي ديوار مي‌بيند؟ او خواب‌آلوده جواب منفي داد. همان وقت برق آمد ولي چيزي روي ديوار ديده نمي‌شد. از آن شب به بعد هميشه چراغ خواب را روشن مي‌گذاشتيم. دو ماه گذشت و اتفاق خاصي نيفتاد به طوري كه من حادثه آن شب را فراموش كرده بودم تا اين‌كه يك روز يكي از دوستانم را ديدم. او كه به تازگي خانه‌تكاني كرده بود مي‌خواست (تخته وي‌يا)ي خود را دور بيندازد چون مي‌گفت چيز نحسي است و نمي‌خواهد آن را در خانه‌اش نگه دارد. دوستم گفت من تا به حال چند بار صداهاي عجيبي را در خانه شنيده‌ام. مثلا وقتي تنها بودم شنيدم كسي مرا صدا مي‌كند و يا صداي گريه بچه مي‌آيد و ما تصميم گرفتيم تخته وي‌يا را به خانه ببريم و آن را در آنجا امتحان كنيم. آن شب روي كف زيرزمين نشستيم. در اتاق خواب سمت چپ من قرار داشت احساس مي‌كردم چيزي در اتاق خواب است كه حس بدي به من مي‌دهد. به همين خاطر بلند شدم و در را بستم. بعد نشستيم و انگشت‌هايمان را روي تخته گذاشتيم و تمركز گرفتيم و منتظر شديم اتفاقي بيفتد. ولي نشانگر وي‌يا حركت نكرد. پس از چند دقيقه صداهايي را از درون اتاق خواب شنيديم. مطمئن نبوديم چيزي كه مي‌شنيديم واقعيت بود يا خيال. دوباره تمركز گرفتيم و در تمام مدت هر دو به اتاق خيره شده بوديم. صداهاي درون اتاق بيشتر و بيشتر مي‌شد. صداهايي شبيه به زوزه حيوانات وحشي به گوش مي‌رسيد. انگار مي‌خواستند از اتاق بيرون بيايند ولي نمي‌توانستند. ترسيده بودم. آن صداهاي دلهره‌آور گويي تمام خانه را مي‌لرزاند. دوستم بلند شد و به سوي در اتاق رفت و با ترس آن را گشود ولي تنها چيزي كه از آن بيرون آمد موجي از هواي سرد بود. بعد از اين‌كه در باز شد گويي صلح برقرار شد. ديگر صدايي به گوش نرسيد و هيچ اتفاقي نيفتاد. ولي بايد بگويم كار در همان شب تمام نشد. از آن به بعد هر وقت كه برق را خاموش مي‌كرديم يك دسته از هيكل‌هاي سفيد و غبار مانند را همه جا مي‌ديديم. حتي يك بار وقتي دوستم به اتاق خوابش رفت در روشنايي روز ديد كه غبار متراكم و سفيدرنگي بر روي تختش دراز كشيده است. من ديگر طاقت نياوردم و از دوستم جدا شدم و از آن خانه رفتم و با خود عهد بستم ديگر به سمت تخته وي‌يا و احضار ارواح نروم.

چشم برزخی 2

چشم برزخی

سوال
  • چشم برزخی و چشم بصیرت چیست؟

نزد اهل حكمت و عرفان، عالم برزخ، عالمی فراتر از عالم دنیاست و به هر مقدار كه ما از دل‏بستگی و وابستگی به مادیات دنیا دور شویم، به عالم مافوق آن، بیشتر دسترسی می‏یابیم. بنابر آن‏چه از روایات به دست می‏آید، اگر انسان سالك، علاوه بر انجام واجبات و ترك محرمات، به نوافل و رعایت تقوا بیش از حد معمول، موفق شود، بیش از آن‏چه دیگران از جهت معنوی به دست می‏آورند، به دست خواهد آورد كه از آن، به چشم برزخی تعبیر می‏شود و چنین كسی، «حقایق» را فراتر از «وقایع»، درك می‏كند.

با نگاه او، اطرافیان تحت تاثیر قرار می‏گیرند و مبهوت او می‏شوند كه از آن به «ابهت شخصیت» تعبیر می‏شود

از پیامبر صلی‏الله‏علیه‏وآله نقل شده كه خداوند فرمود:

«هیچ بنده‌ای با وسیله‌ای كه نزد من محبوبتر باشد از آن چه بر او واجب كرده‌ام، به من نزدیك نشد. همانا او با «نافله» به من نزدیك می‌شود تا آن جا كه او را دوست بدارم و چون دوستش بدارم، گوش او شوم كه با آن بشنود و چشم او شوم كه با آن ببیند و زبان او شوم كه با آن سخن گوید و دست او شوم كه با آن ضربه زند. اگر مرا بخواند، جوابش دهم و اگر از من خواهشی كند به او بدهم.»

اصول كافی، كلینی، ج 2، ص 352

 

از همان ابتدای خلقت، دو نیروی ظاهری و باطنی در درون انسان، صف‏آرایی كرده، سعی كردند تا قلب انسان را تسخیر كنند و برای این منظور، شیطان و نفس اماره، در مقابل پیامبران الهی و عقل قرار گرفتند. حال اگر این انسان، در مقابل خداوند متعال، خاضع و خاشع شده و به معرفت و بصیرت برسد و تنها خدا را پرستش كند، بر فرشتگان (كه كاری جز خیر و نور نمی‏توانند انجام دهند)، برتری دارد.

معرفت و بصیرت در منابع روایی ما، از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است و یك ساعت تفكر در آفریده‏های خداوند، آینده جهان و فرجام انسان، می‏تواند فكر آدمی را تصحیح كرده، او را به راه راست رهنمون سازد و از هفتاد سال عبادت، برتر خواهد بود. این معرفت، همان «چشم دل» است؛ یعنی شخص با چشم حقیقت‏بین، به طبیعت و اطراف خود نگاه می‏كند؛ نعمتی كه در درون همه انسان‏ها به ودیعت گذارده شده و تنها غفلت و توجه به جنبه‏های خاكی و طبیعی، چشم باطنی را ضعیف و كم سو ساخته است و تنها با اعتقاد راسخ و عمل صالح است كه چشم حقیقت‏بین، فعال و احیا می‏شود. در روایاتی از حضرت علی علیه‏السلام:

«كم‏سخنی و گزیده‏گویی»، «ملازمت با حق»، «استقامت در دین»، «همنشینی با نیكان»، «عمل صالح»، «مدارا با مردم»، «صدق و دوستی»، «ادب ورزیدن»، «عفت ورزیدن»، «عفو و گذشت كردن از مردم»، «تجاهل نسبت به خطاهای مردم»، «زهد ورزیدن در دنیا»، «موقع سكوت ذكر گفتن»، «اخلاص در عمل داشتن» و «جدال نكردن»، از نشانه‏های عقل و بصیرت شمرده شده‏اند.

در قرآن مجید، چنین آمده است:

«هر كس تقوا پیشه كند، خداوند به او فرقان (قدرت تشخیص بین حق و باطل) عطا می‏كند» (انفال/29)

این فرقان كه همان چشم دل و چشم حقیقت‏بین است، مومن را از مهلكه‏های گوناگون نجات داده، به سوی رستگاری رهنمون می‏كند.

نقطه آغازین چشم باطن‏بین، از همین مرحله می‏باشد؛ به طوری كه با رعایت تقوا، آدمی بر اعضای بدن خود مسلط می‏شود؛ تا آن‏جا كه طوری بر غضب خود مسلط می‏شود كه بدون اراده، خشم او شعله‏ور نمی‏شود و دست و پای او به دیگران آسیب نمی‏رساند و طوری بر خواسته‏های نفسانی خود مسلط می‏شود كه بدون خواست او، شهوتش برافروخته نمی‏شود و حریم دیگران را نمی‏شكند و آن‏چنان بر چشم خود مسلط می‏شود كه از هرگونه خیانت، دوری می‏كند و حتی گوش او به كنترل در می‏آید و هر صدایی را نمی‏شنود.

پس از مسلط شدن شخص بر اعضای بدنش، روح او، قدرت بیشتری پیدا می‏كند و بر تصورات و خیالات ذهنی خویش نیز حاكم می‏شود؛ به طوری كه اراده او متمركز می‏شود و بدون اراده، تصورات مختلف، به ذهن او نمی‏آید.

اگر انسان، علاوه بر انجام واجبات و ترك محرمات، به نوافل و رعایت تقوا بیش از حد معمول موفق شود، بیش از آن‏چه دیگران از جهت معنوی به دست می‏آورند، به دست خواهد آورد.

انسان سالك، با رعایت تقوای بیشتر، رفته رفته بر دیگر انسان‏ها نیز مسلط می‏شود؛ به طوری كه با نگاه او، اطرافیان تحت تاثیر قرار می‏گیرند و مبهوت او می‏شوند كه از آن به «ابهت شخصیت» تعبیر می‏شود و سخن شخص سالك به گونه‏ای در مخاطب تاثیر می‏كند كه سراسر وجود مخاطب را فرا می‏گیرد و از آن، به «نفوذ كلام» تعبیر می‏شود.

در مرحله قوی‏تر، قدرت روح به حدی می‏رسد كه باطن شخص مقابل را تشخیص می‏دهد كه از آن به چشم برزخی و نگاه باطن‏بین، تعبیر می‏شود. چشم دل، بر اثر عادت و انس به عالم طبیعت، كم سو شده، توان دیدن حقایق را ندارد و تنها راه چاره، روشن نمودن آن از طریق اطاعت خداوند (انجام واجبات و ترك محرمات) می‏باشد و این كار، به تدریج به دست می‏آید؛ چنانكه كند شدنش نیز به تدریج و در طول زمان بوده است. شخص عاقل، این دنیای كوتاه مدت را بسان كشتزاری می‏داند كه باید محصول مورد نیاز را در آن كاشته، تا پس از كمال، آن را در دنیای دیگر برداشت كند. چنین شخصی، در سایه بصیرت معنوی، آن دیدگاه و برداشت معمولی از زندگی و هدف‏های آن را از ذهن خود دور ساخته است. او از تمام لحظات عمرش، برای ذخیره ثواب و بالا بردن درجاتش در بهشت، تلاش می‏كند.

چشم برزخي

 این چشم برزخی را از من بگیرید

حضرت آیت الله سید عبدالکریم کشمیری قدس سره می فرمودند:در نجف اشرف به خاطر ریاضت های شرعی و حشر و نشری که با اولیای خدا داشتم،چشم برزخی من باز شده بود و صورت برزخی اشخاص را می دیدم.بسیاری از افراد سرشناس که برای آنها احترام فوق العاده ای قائل بودم، صورت های برزخی ناخوشایندی داشتند و دیدن آنها بسیار آزارم می داد، ولی در میان اشخاصی که در حوزه نجف مطرح نبودند و یا در حوزه اخلاق و عرفان نیز معروفیتی نداشتند افرادی بودند که چهره برزخی شان بسیار زیبا و تماشایی بود، و همین امر باعث شده بود که کمتر در مجامع حاضر شوم و غالباً سعی می کردم با کسی مراوده نداشته باشم.به تدریج که این حالت فزونی می گرفت، به هنگام بیرون رفتن از خانه هراسی در من پدید می آمد که مبادا نگاهم ناخودآگاه به شخصی بیفتد که برای او مقام و منزلتی قائلم ولی چهره برزخی نامناسبی داشته باشد! به همین جهت حتی المقدور می کوشیدم که سرم به پایین باشد و نگاهم با اشخاص تلاقی پیدا نکند!یک روز که در خلوت خود به " محاسبه نفس " مشغول بودم و حالت مراقبه ای داشتم با خود گفتم: اگر چه در اثر باز شدن چشم برزخی به مراحل بیشتری از یقین قلبی رسیده ام، ولی در عوض نظرم نسبت به برخی اشخاص تغییر یافته و حسن ظن من درباره آنان دارد به سوء ظن مبدل می شود و این از نظر اخلاقی کار درستی نیست! زیرا امکان دارد که در آینده در اثر استغفار و یا انجام اعمال شایسته صورت کریه و زشت برزخی آنان عوض شود ولی من درباره آنان براساس همین صورت فعلی داوری کنم و قائده " استحصاب " را درباره آنان جاری سازم! و مرتکب خطا و اشتباه شوم! لذا در فکر چاره جویی برآمدم و تصمیم گرفتم با مراجعه به اهل بصیرت مشکل خود را برطرف کنم . چند روزی گذشت و یکی از عارفان وارسته و بلند پایه ای که در یکی از شهرهای هند سکونت داشت به قصد زیارت و عتبه بوسی حضرت امیر (ع) به نجف آمد.سال ها بود که او در ایام به خصوصی از سال به نجف می آمد و یک اربعین به ریاضت های شرعی می پرداخت و بعد به شهر و دیار خود بر می گشت، و من چند سالی بود که توفیق آشنایی با او را پیدا کرده بودم و از محضر نورانی اش استفاده می کردم.روزی که او به دیدار من آمد، در همان نگاه اول به حالت من پی برد و به من گفت: به دست آوردن چشم برزخی خیلی دشوار است و از دست دادن آن بسیار آسان! گفتم: طاقت ادامه دادن به این وضع را ندارم! گفت: امروز به قصابی محل مراجعه کن و گوشت گوساله ای بخر و بگو در حیاط خانه در فضای باز آن را بر روی آتش کباب کنند و بعد نوش جان کن! مشکل تو فوراً بر طرف می گردد!طبق دستوری که داده بود عمل کردم، و با فرو بردن اولین لقمه کباب بود که چشم برزخی من بسته شد! و حالت عادی خود را پیدا کردم و بعد از مدت ها نفسی به راحتی کشیدم!پیام ها و عبرت ها1) اغلب بزرگانی که دارای چشم برزخی اند، دوام این حال را به جهاتی خواستار نیستند و مهمترین علت آن را می توان در به هم خوردن نظم طبیعی و روال عادی زندگی آنان جستجو کرد! اگر روزی چشم برزخی شما باز شود و صورت زن و فرزند و بستگان و یاران خود را به گونه ای زشت ببینید که هرگز در عالم خیال هم تصور آن را نمی کردید! چه می کنید؟! اگر شما وارسته و راه رفته ای باشید، راهی جز تحمل این ریاضت اجباری نخواهید داشت! ولی تا کی و تا کجا؟!مگر امکان دارد که انسان شب و روز با افرادی رفت و آمد داشته باشد که غالباً صورت حیوانی دارند نه انسانی؟! و آنان که این حالت را به گونه ای تحمل می کنند که روابط اجتماعی آنان مختل نمی گردد، بسیار نادرند و گفته اند: النادر کالمعدوم!2) این که زیاده روی در مصرف گوشت، کراهت دارد به خاطر آن است که لطافت روح آدمی را از میان می برد و خصلت های حیوانی را در انسان تقویت می کند.زیاده روی نه تنها در مصرف گوشت، که در هیچ امری پسندیده نیست حتی اعمال عبادی! افراط و تفریط در هر کاری انسان را از حالت " اعتدال " خارج می کند و نظم زندگی را از میان می برد و غالبا به کژروی ها و کژفهمی ها می انجامد.کسانی که سرگرم خودسازی و ریاضت های شرعی اند، به اندازه و قدر نیاز از مواد خوراکی از جمله گوشت استفاده می کنند و بیشتر از " گوشت سفید " مانند مرغ وماهی بهره می گیرند تا " گوشت قرمز "، و چون گوشت گوساله در میان انواع گوشت ها از مواد پروتئینی بیشتری برخوردار است، کمتر مورد استفاده افراد صافی دل و صافی ضمیر قرار می گیرد و به خوردن آن چندان رغبتی از خود نشان نمی دهند، زیرا تأثیر فوری آن را در کاهش لطافت روح، به تجربه در یافته اند.3) گشوده شدن چشم برزخی ریشه در صفای " نفس " و لطافت باطنی دارد که به تدریج در اثر انجام اعمال عبادی و تزکیه و مراقبه و محاسبه به دست می آید، ولی به خاطر عمل مکروهی حتی، بی درنگ آسیب می بیند و از صفای درون آدمی می کاهد.4) این مرحله از سیر و سلوک که به سالک چشم برزخی می دهند، اهمیت بسیار دارد و سالک لحظه به لحظه در معرض آزمون الهی قرار دارد. به این مرحله نیز همانند سایر مراحل سلوکی دل نباید بست و هدف نهایی از سیر و سلوک را که رسیدن به سر منزل کمال است، نباید فراموش کرد. باید دید و گذشت و به راهی که در پیش روست توجه داشت، نه راهی که پشت سر نهاده شده است!5) باید به تفاوت درجات سلوکی سالکان عنایت کامل داشت و درباره ی شیوه رفتاری آنان با تأمل و درنگ به داوری نشست. تا منزلت سلوکی مردان خدا را نشناسیم و با اقتضائات هر یک از منازل سلوکی آشنا نباشیم، باید از سخن گفتن درباره ی شیوه سلوکی عارفان الهی و به نقد کشیدن آراء و نظرات آنان پرهیز کنیم.6) به خاطر دارم که روزی در محضر حضرت آقای مجتهدی قدس سره سخن از سیر برزخی سالکان بصیر و روشن ضمیر در همین نشأه دنیوی بود، و آنان به خاطر آن که پیش از فرا رسیدن اجل طبیعی، از خود مرده اند و به تولد دوباره ای نایل آمده اند، سیربرزخی خود را در همین دنیای خاکی آغاز می کنند تا سرانجام به عروج افلاکی نایل آیند:
گرچه پابند تنم، جانم ز جانان دور نیست

مرغ عاشق در قفس هم سیر گلشن می کند1

حضرت آقای مجتهدی قدس سره می فرمودند:سالک وارسته ی دل آگاهی نیست که ولو به صورت زودگذر، سیر برزخی نداشته باشد و با گشوده شدن چشم و گوش برزخی است که عارف الهی نادیدنی ها را می بیند و ناشنیدنی ها را می شنود.گفتم:مسلماً حضرت عالی نیز از چنین منزلتی برخوردارید. با دیدن چهره زشت برزخی امثال ما به شما چه حالی دست می دهد؟ و چگونه است که با این حال حضور ما را در محضر خود تحمّل می کنید؟فرمودند:آقا جان! محبّان آل الله حساب دیگری دارند! من از لحظه ای که چشم برزخی ام را در نجف اشرف باز کردند، از محضر امیر مومنان علی (ع) درخواست کردم که به هنگام رو به رو شدن با دوستداران شان چشم برزخی را موقتاً از من بگیرند تا حرمت آنان در نزد من محفوظ بماند!آقا جان! ما اجازه نداریم که با چشم برزخی به محبان اهل بیت (ع) بنگریم، و ادب حکم می کند که با چشم حرمت و بزرگی به آنان نگاه کنیم.کدام بنی آدمی است که جز ذوات مقدّس حضرات معصومین و پیامبران الهی (ع) از گناه و یا خطا و یا لغزش در امان باشد؟ در اثر محبت و معرفت واقعی به آل الله (ع) است که انسان از گناه فاصله می گیرد، و تلاش می کند که دچار خطا و لغزش نگردد، و هنگامی که خود را آلوده به معاصی می بیند با توسل به این بزرگواران درهای غفران و رضوان الهی را بر روی خود می گشاید و به همین جهت است که شیفتگان واقعی اهل بیت عصمت (ع) همیشه در معرض رحمت و آمرزش الهی اند و ما اجازه نداریم که با دیده حقارت به آنان بنگریم:به چشم کم به دل خسته شکسته مبینکه در خرابه ما نقش بوالحسن باقی است21و2: محمد علی مجاهدی (پروانه)منبع: در محضر لاهوتیان "جلد دوم"- مولف: محمد علی مجاهدی (پروانه) – انتشارتی مستجار

شوخي آسمان، افزايش حوادث شديد آب و هوايي

سال ۲۰۰۲ از نظر بروز توفان هاي سهمگين، باران هاي بسيار شديد، سيل، خشكسالي و ميزان درجه حرارت كره زمين، در سطح محلي و منطقه اي ركورد هاي بي سابقه اي از خود بر جا گذا شت. خسارت اقتصادي حوادث آب و هوايي جهان در اين سال ۵۳ ميليارد دلار بود كه نسبت به سال ۲۰۰۱ قريب ۹۳ درصد افزايش داشت. اين افزايش تا حدي ناشي از بازگشت جريان ال نينو درميانه سال بود. تعداد كل حوادث طبيعي اين سال حدود ۷۰۰ حادثه بود كه از اين ميان ۵۹۳ حادثه در زمره حوادث آب و هوايي بودند. ۹۸ درصد از كل خسارتي كه شركت هاي بيمه در اين سال بابت فجايع طبيعي پرداخت كردند مربوط به توفان هاي شديد و سيل بود.



حوادث آب و هوايي خسارت هاي جاني زيادي نيز در بر داشت. قريب ۸۰۰۰ نفر از مردم جهان در اثر توفان ها، سيل ها، خشكسالي ها، گرماي شديد و يا سرماي فوق العاده جان سپردند و بسياري از كساني كه جان به در بردند با خطر بيماري هايي مانند وبا، اسهال هاي عفوني، مالاريا و تب دنگو روبه رو شدند.

فجايع آب و هوايي از نظر دلاري بيشترين خسارت را در كشور هاي صنعتي ايجاد مي كنند اما از نظر نسبت ميزان خسارات به توليد ناخالص ملي كشور ها و نيز از نظر تعداد تلفات انساني بيشترين صدمات به كشور هاي در حال توسعه وارد مي شود.

پرخسارت ترين حادثه سال ۲۰۰۲ سيل رودخانه دانوب و آلب بود كه در مرداد ماه روي داد. شركت بيمه مونيخ (Munich Re ) كه بيمه كننده شركت هاي بيمه است و اطلاعات مربوط به فجايع طبيعي جهان را جمع آوري مي كند اين سيل را « بدترين سيل اروپا در چند قرن اخير و احتمالا بدترين سيلي كه از سيل مرداد سال ۱۳۴۲ ميلادي تا كنون در اين منطقه رخ داده است » خواند. ظرف دو روز در آلمان به اندازه اي كه معمولا در يك سال باران مي بارد بارندگي شد. حداقل ۱۰۸ نفر جان خود را ازدست دادند و ۴۵۰هزار نفر ناچار شدند محل زندگي خود را تخليه كنند. كل خسارت اقتصادي اين سيل ۵/۱۸ ميليارد دلار برآورد شد.

در دسامبر و اوايل ژانويه همان سال (دي و بهمن سال ۸۰ ۱۳) سرماي فوق العاده مسكو ۳۰۰ نفر را كشت و مقارن با آن شرق روسيه با سنگين ترين برف و بوراني كه حد اقل در ۵۰ سال اخير سابقه نداشت مواجه شد. در جنوب روسيه ذوب شدن يخ ها موجب بروز سيل هايي بي سابقه شد و هزاران نفر از مردم ناچار از ترك آشيانه شدند. ماه بعد شهر لاپاز، پايتخت بوليوي، مورد هجوم سهمگين ترين توفان تاريخ خود قرار گرفت و در ظرف كم تر از يك ساعت هر فوت مربع از خاك آن تقريبا يك گالن آب دريافت كرد. سپس در ماه جولاي ( تير ۸۱ ) برف سنگين و سرماي فوق العاده بوليوي، آرژانتين و پرو را فراگرفت و تنها در پرو ۵۹ نفر را كشت و به ۸۶۶۸۲ نفر آسيب رساند.

در ماه مه و ژوئن همان سال ( ارديبهشت و خرداد ۸۱) گرماي ۵۰ درجه آسياي جنوب شرقي را از حال برد. در هندوستان بيش از ۱۲۰۰ نفر به كام مرگ فرو رفتند. در تاريخ اين كشور اين بيشترين تلفاتي است كه تا كنون ظرف يك هفته در اثر گرماي شديد رخ داده است. در اواخر تير ماه باران هاي سيل آسا،  رانش گل و سيل ۳۰۰ هندي را كشت و زندگي بيش از ۱۰ ميليون نفر راتحت تاثير خود قرار داد. اما در عين حال باران موسمي شبه قاره هند كه طبق روال هر ساله انتظار مي رفت در همين ايام ببارد رحمت خود را از بخش بزرگي از اين كشور دريغ كرد و در نتيجه براي اولين بار در ۱۵ سال گذشته در هند يك خشكسالي سراسري بروز كرد.

در ايالات متحده و استراليا گرما و خشكي هوا منجر به آتش سوزي هاي وسيعي شد و خسارت هاي زيادي به كشاورزي وارد آورد. در بسياري از نواحي ايالات متحده چنان خشكسالي شديدي بروز كرد كه از زمان توفان شن معروف دهه سي ميلادي سابقه نداشت. بين ماه ژوئيه و اكتبر (  تير تا مهر ۱۳۸۱ ) استراليا به علت خشكسالي ۴۰۰۰۰ شغل روستايي را از دست داد و در نتيجه نرخ رشد اقتصادي آن يك درصد سقوط كرد. چين نيز در اثر خشكسالي خود كه شديد ترين خشكسالي يك قرن گذشته اين كشور بود شديدا خسارت ديد. ميزان خسارت چين را ۲/۱ ميليارد دلار برآورد كرده اند. بيش از ۸۰۰۰۰۰ نفر در نواحي شرقي و شمالي چين تحت تاثير اين خشكسالي قرار گرفتند.

در ماه مه (  ارديبهشت ۸۱ )  باران شديد در كنيا حداقل ۵۳ نفر را كشت و بيش از ۱۵۰۰۰۰۰ نفر را جابه جا كرد. در همان حال كه كنيا با سيل دست و پنجه نرم مي كرد از اريتره گزارش رسيد كه چنان خشكسالي بدي حادث شده كه حتي براي اين كشور نيز غير طبيعي است. هر چند بيماري ايدز و جنگ و مشكلات سياسي نيز در بروز قحط و غلايي كه بيش از ۱۸ ميليون نفر از مردم را در سراسر آفريقا مبتلا كرده نقش دارند اما علت اصلي آن الگوهاي متغير آب و هوايي است.

بعد از چند ماه گرما و خشكي هوا، در ميانه سال ۲۰۰۲ توفان دريايي شديدي بخش اعظم آسياي جنوب شرقي و ژاپن را درنورديد. از ماه ژوئن تا آگوست ( خرداد تا مرداد ۸۱ ) باران و سيل و رانش گل بي سابقه در چين ۱۱۰۰ نفر را كشت و ۸۰۰۰۰ نفر را مجروح كرد. سيل درياچه دونگتينگ واقع در استان هونان زندگي ۴/۸ ميليون نفر را بر هم زد و ۴/۵ ميليارد خسارت بر جاي گذاشت. در سپتامبر (  شهريور ۸۱ ) توفان و گردباد عظيمي در كره شمالي به وقوع پيوست كه از نطر حجم بارندگي و ميزان خسارت تمام ركورد هاي قبلي اين كشور را در هم شكست و ۶/۶ ميليارد دلار خسارت وارد كرد. در سوي ديگر جهان يعني حوضه اقيانوس اطلس نيز ماه سپتامبر از نظر شدت و ميزان بروز توفان هاي گرمسيري ركورد را شكست و فعال ترين ماه بود.

از سال ۱۹۸۰ تا كنون ۱۰۸۶۷ فاجعه مرتبط با آب و هوا در سطح جهان روي داده كه در مجموع ۵۷۵۰۰۰ نفر تلفات انساني و بيش از ۱ تريليون دلار (  به دلار سال ۲۰۰۱ ) خسارت اقتصادي بر جاي گذاشته است. ميزان بروز حوادث آب و هوايي شديد به طور كاملا روشني رو به افزايش است. در ايالات متحد تعداد حوادث آب و هوايي از دهه ۱۹۷۰ تا كنون پنچ برابر شده است. در سطح جهان نيز تعداد فجايع بزرگ آب و هوايي نسبت به دهه ۱۹۶۰ چهار برابر شده است. در نتيجه، متوسط خسارت سالانه حوادث آب و هوايي نيز پيوسته افزايش مي يابد به طوري كه ميزان آن كه در سال هاي دهه هشتاد ميلادي اندكي بيش از ۲۵ ميليارد دلار بود در دهه نود به قريب ۷۱ ميليارد دلار افزايش يافت. خسارات ناشي از فجايع آب و هوايي عظيم (يعني حوادثي كه منابع منطقه را فلج مي كند و برخورد با آن نيازمند كمك خارجي است ) از اين هم سريع تر افزايش يافته است.

متوسط خسارت سالانه حوادث آب و هوايي فاجعه آميز در سال هاي دهه نود از ۴۳ ميليارد دلار فراتر رفت كه تقريبا سه برابر رقم مشابه در سال هاي دهه هشتاد و پنج برابر سال هاي دهه هفتاد و هشت برابر متوسط سال هاي دهه شصت است.

هرچند پيشرفت روش هاي پيش بيني و بهبود آمادگي مقابله با حوادث آب و هوايي تعداد متوسط مرگ و مير ناشي از اين حوادث راكاهش مي دهد لكن شمار افرادي كه اين حوادث بر زندگي آنها تاثير مي گذارد پيوسته افزايش مي يابد. مثلا در اقيانوسيه مرگ و مير ناشي ازفجايع آب و هوايي بين سال هاي دهه ۷۰ تا دهه ۹۰ قريب ۲۱ درصد افزايش يافت حال آن كه تعداد افرادي كه تحت تاثير اين فجايع قرار گرفتند در همان دوره از ۲۷۵۰۰۰ نفر به ۱۸ ميليون نفر صعود كرد. ۵۸ درصد از ۴۳ ميليون نفر پناه جوي جهان به علت فجايع زيست محيطي، و عمدتا آب و هوايي، ترك ديار كرده اند. كلاوس توپفر ( رئيس برنامه محيط زيست سازمان ملل، يونپ ) معتقد است كه به احتمال زياد تعداد پناهندگان زيست محيطي تا سال ۲۰۱۰ دوبرابر شده و به ۵۰ ميليون نفر خواهد رسيد.

چند برابر شدن اين خسارات انساني و اقتصادي تنها ناشي از افزايش تعداد حوادث جوي فوق العاده شديد نيست بلكه افزايش جمعيت جهان و تمركز روزافزون انسان ها و ثروت در مناطق شهري و نواحي آسيب پذير نيز در آن نقش دارد. همچنين برخي فعاليت هاي انساني، مانند پاك تراشي شيب هاي بالا دست رودخانه ها، اين اثرات را تشديد كرده است. در بسياري موارد اقداماتي كه به منظور دفع يا تخفيف فاجعه به عمل آمده، مانند احداث سد ها و بند ها و بهمن گيرها و غيره، مردم را به نواحي ساحلي، كناره رودخانه ها و دور و بر تپه ها كشيده است و در آنها احساس امنيت كاذبي به وجود آورده و عملا هزينه فجايع آب و هوايي آينده را افزايش داده است.

دانشمندان معتقدندكه روند افزايش درجه حرارت كره زمين شدت و تعداد حوادث آب و هوايي فوق العاده شديد را بيش از اين افزايش خواهد داد. پيش بيني مي شود كه در قرن بيست و يكم درجه حرارت متوسط سطح كره زمين با سرعتي افزايش يابد كه حد اقل در ده هزار سال گذشته سابقه نداشته است. حتي مختصر افزايش درجه حرارت مي تواند سيستم هاي كم فشار را از مسير طبيعي خود خارج كند و موجب شود در يك منطقه تكرر بارندگي و شدت آن بطور ناگهاني و به گونه اي بسيار شديد افزايش يابد. وقتي شدت يك حادثه آب و هوايي - حتي اندكي- افزايش مي يابد خسارات آن چند برابر مي شود مثلا هرگاه شدت باد ۱۰ درصد افزايش يابد خسارات ناشي از آن ۱۵۰ درصد بيشتر خواهد بود. بنابر اين انتطار مي رود كه تغيير آب و هواي كره زمين روند صعودي خسارات اقتصادي و تلفات انساني فجايع زيست محيطي را تشديد كند.

گزارشي كه اخيرا يونپ ( برنامه محيط زيست سازمان ملل ) منتشر كرده حاكي از آن است كه اگر روند هاي فعلي ادامه يابد تا دهه آينده خسارت اقتصادي فجايع آب و هوايي جهان سالانه به ۱۵۰ ميليارد دلار بالغ خواهد شد. به گفته متخصصان شركت بيمه مونيخ خسارت برخي حوادث « خاص » و بسيار مخرب به ۱۰۰ ميليارددلار هم خواهد رسيد. افزايش هزينه بيمه ممكن است برخي شركت هاي بيمه و نيز برخي بانك ها را به ورشكستگي بكشاند.

آخرین نبرد نور و ظلمت

 اينكه مي گويند دجال همه را پيرو خودش مي كند به جز عده بسيار قليلي من را به اين فكر وا ميدارد كه هر كس ممكن است بگويد من از آن عده قليل مي باشم و ديگران كافر مي شوند و مصدق او . هر كس با خود ميگويد اگر موجودي بيايد و بگويد من خدا هستم من اصلا او را قبول نمي كنم و نجات مي يابم ولي او نمي داند كه اگر چنين بود همه نجات مي يافتند . پس مهمترين عامل نشناختن اوست و تجسم واقعي نكردن او مثلا اين كه او ادعاي خدايي مي كند وهمه مصدق او مي شوند را نمي سنجيم و دقت نمي كنيم آن آدمها چطوري مي شوند كه همه او را پيرو مي شوند .

اينكه مي گويند او داراي موده و نشيه و حب است را نمي فهميم يعني خود را به درك آن وادار نمي كنيم . اينكه او راست مي گويد و دروغ مي گويد را درك كرده ايم؟ آيا حاضريم خود را در موقعيتي قرار دهيم كه صحبت از هيبت خدايي باشد ( چون تا هيبت ظاهرا خدايي نباشد و كسي ادعاي خدايي كند همه مردم زمين پيرو او نمي شوند ) و نشيه و موده بسيار نافذ همراه باشد و راست هم بگويد ( دروغ هم بگويد ) آيا ممكن نيست حتي من هم پيرو او شوم ؟ چون صحبت از اين است كه انسانها اراده نمي كنند كه بااراده خود بروند و با بيعت كنند بلكه خود بخود در جريان قرار مي گيرند و در اين جريان پيرو او ميشوند و تبديل به انسانهايي مي شوند كه جهنم در انتظار آنهاست . ولي انسانهاي مومن نه به آساني كه با مجاهده خود را از پيروي از او دور نگه مي دارند .

 ما وقتي از نشيه صحبت مي شود به ياد مواد نشيه ساز مي افتيم ولي فكر نمي كنيم خداوند ميفرمايد ما شما را از نشيه ايي به نشيه ديگر ميبريم يعني چه . نشيه آسماني يعني چه . پس آن موجود در همه جهات قوي است . از ايجاد نشيه و موده از رويي ديگر وارد شدن و جريان اصلي را پنهان نگاه داشتن از تسلط بر جهان ارواح و غيره ...

پس قضيه امتحان و سنجش و هنر خاص انسان است كه با موجوديتي اينچنين برخوردكند و او را از خود براند و در اين رويارويي تمام صفات يك انسان معتقد به الله لازم است كه در راس همه ايمان است . اينجا ايمان قوي مي خواهد ديگر فرعون و بت و نمرود و...در كار نيست اينجا بايد از يك ابهت و نشيه ايي رهايي يابي كه تداعي خداوندي را در ذهن تو بر مي انگيزاند و در اين ميان صفات ديگر مومن را هم بايد داشته باشي و آن پذيرفتن عذاب و احساس شوم دجال است و مبارزه ... .و اينجا مرحله نهايي مبارزه انسان با شيطان است . و همه انبيا به اين روز وعده دادند . پس چرا ممكن است كافر اهل قبله داشته باشيم . بايد بنگريم ببينيم پعني در چيست ؟ در شناخت كلمه خداوندي . ايمان و ايمان آوردن چيست ؟ آيا پيامبران كه مجموعه پيامهاي الهي را به صورت يك دين براي مردم عرضه كردند يك تصوير جسمي بود كه به ديدن آن بگويند ما اين سيب را ديديم و گفتيم آري اين سيب است و به سيب بودن آن ايمان آورديم نه آنها كلمه خدا را آوردند كه گفتند به كلمه خدا ايمان آوريد و براي ايمان به كلمه، ديگر احتياجي به ديدن جسمي نيست بلكه بايد مجموعه مفاهيم و اصول را سنجيد و به حق بودن آن ايمان آورد .

پس ميبينيم ايمان مربوط به شخص است كه نور خدا را فرا راه خود قرار دهد يا غير آن . نور يعني چيزي كه ما با آن ميبينيم در محيط مادي . ولي نور خدا آن نيست كه با چشم ميبينيم . اين نور خودش يك پديده مادي است . نور خدا آن است كه باعث ديدن عقلي ما ميشود و جزءي از كلمه الهي است . پس ايمان به الله و كلمه او وقتي در فرد ايجاد ميشود كه او از نور الهي استفاده كند . و همه اين خلقت انسان براي استفاده از نور الهي و اجراي كلمه است .

ابتداي دعوت الهي جنگ بين نور الهي و نور طبيعت بود . انسانهايي كه با جشم جسم ميديدند . فرعون و بتها و زيبايي خورشيد وماه و ستارگان روابط حاكم بر اجتماع و رسوم و اعتقادات اجتماع همه جشم آنها را پر كرده بود . و دعوت انبياء دعوت به استفاده از نور الهي و كلمه الهي بود و كساني ايمان مي آوردند كه در مجموعه علايم و روابط و اصول از نور الهي استفاده مي كردند و كلمه الهي را بر ميگزيدند . نه آن كه خدا زا به مانند يك پديده عيني ببينند و ايمان حاصل شود .اين مبارزه ادامه داشت تا خاتم پيامبران و انسانهايي كه برگزيده بودند اين كلمه را در محدوده ايي مستقر كردند و ظاهرا در ديگر نقاط زمين هم كلمه الهي در قالب اديان ديگر مستقر بود . ولي آيا اين ظهور كلمه كامل بود ؟ آيا بشر قطعا با نور خدا پيش مي رفت ؟ مطمينا نه . همه اينها در دوره ايي نهايي جلوه گر خواهد شد . چون زماني خواهد رسيد كه همه كافر خواهند شد . آري ديگر كسي از نور خدا استفاده نخواهد كرد . پوشيدگي كه معناي كفر است همه جا گير خواهد شد . حتي ما كافر اهل قبله خواهيم داشت. زماني كه خداوند مي فرمايد اي دابه برخيز كه زماني كه همه كافر بودند تنها تو به من ايمان داشتي . زماني كه وقتي مهدي (ع) با مردم از امري كه مهر طلا از آن برداشته شده از او مي گريزند حتي نقبا .

اين چگونه خواهد شد ؟ چه سيستمي پيش خواهد آمد كه اين فاجعه بزرگ براي بشر پيش مي آيد ؟ اين نخواهد شد تا خدايي ديگر بيايد .يعني دجال آري خدايي ديگر خواهد آمد و مكتبي ديگر خواهد آورد . او دجال است . او ادعاي خدايي خواهد كرد و همه زمين پيرو او خواهند شد و او را تصديق خواهند كرد به جز معدودي . اين كه همه او را خدا بدانند گفته نشده ولي اينكه همه او را تصديق كنند و پيرو او شوند قطعي است . چرا اينچنين است؟ چون ما هنوز نفهميده ايم قدرتي كه مردم او را خدا بدانند يعني چه . ما هنوز در فكر مردي هستيم كه سوار بر خري بيايد و بگويد من خدا هستم و همه مردم زمين از كوچكترين قصبات تا بزرگترين شهرهاي زمين پيرو او شوند . ما هنوز نتوانسته ايم مثل خدا بودن را تجسم كنيم . ما هنوز نتوانسته ايم جذبه مرموز و نشيه او را تجسم كنيم چون ما نمي دانيم او آسماني است و نشيه فراگير و سيطره فراگير ( امام صادق مي فرمايند عذاب بالاي سر همان دجال و صداي آسماني است . ) . آري ما نتوانسته ايم تجسم كنيم كه دجال وقتي مي آيد مردم او را به اين صورت مي بينند : نعوذبالله خدايي كه با هيبت هستي مي آيد و جاذبه شگرف و مرموز دارد و مرتب راست مي گويد و راست مي گويد ( درو غش پنهان است ) . .او آنچنان بر جهان هسي سيطره خواهد داشت كه ارواح مردگان از عالم ديگر را براي مردم احضار خواهد كرد و آنها براي مردم سخن خواهند گفت .مي فهميد وقتي او مردگاني را از چهان ديگر بياورد و در تلوزيون شما ظاهر شوند و برايتان سخن بگويند يعني چه ؟ مي دانيد چه احساس ايماني به مردم دست مي دهد ؟ او در آسمان است . (نمي خواهم در اين مقوله از گفته هاي ديگران بگويم كه خارج از احاديث پيامبر و امامان باشد ولي اشاره ايي ميكنم كه اگر كسي نخواست قبول نكند و بگويد من فقط احاديث پيامبر را قبول دارم . ولي ذكرش ضرر ندارد ). نوستر آداموس همان پيشگوي فرانسوي ميگويد زماني به اين شكل خواهد آمد : (- كلمه شبه خدايي(خدايي) به جسم خواهد داد درك آسمان ، طلا سرپوشيده و رمزي در جذبه عرفاني كفر آميز قالبها ، روح وعاطفه ، قوه درك و ذهن داراي تماميت توانايي ميشوند) پس بايد تجسم كنيم كه در دوره ايي كه مردم در اوج پيشرفت علمي هستند وقتي پيرو و مصدق موجودي با ادعاي خدايي مي شوند يعني چه و آن موجود با چه هيبتي خواهد آمد . براي اينكه بفهميم او چگونه نظر خود را اعمال مي كند بايد بفهميم چرا او سوار بر موجود ديگر مي آيد . او حتما بايد از مو جود زميني ديگر استفاده كند . پس ببينيم اين موجود كيست و او چگونه از او استفاده مي كند .

به دو مورد اشاره مي كنم :
1- او جواني مومن را شقه مي كند و هر كدام را در اطراف زمين به عنوان راه روشن و واضح قرار مي دهد . يعني اي مردم زمين ! راه فقط اين قطعات است . اگر دقت كنيم مي بينيم كه راه كه نمي تواند جسم يك جوان باشد ، حتما غير جسماني است . راه بايد ايده ها ، نظرات و يا تفكرات يك فرد اشد .

2- دجال سوار بر موجودي موحد و مومن به الله مي آيد كه تغمه هايي دارد و مردم پيرو دجال با ترتيبات دجال ، دنبال اين نغمه ها مي روند و گمراه مي شوند .ولي خود آن موجود موحد اولين بر گردنده بر عليه دجال است . پس مي بينيم هر دو صفت آنها كه مورد استفاده دجال قرار مي گيرند ايمان به الله است و مخالف دجال. از مقايسه اين دو موجود مومن به الله در مي يابيم كه نغمه ها همان قطعات جوان مومن مي باشد . كه حتما بايد تفكرات ، ايده ها و غيره باشد .كه با تقدير و سرنوشت يا سليقه ها ي فكري مردم در آميخته شود . اين نمي تواند باشد جز اينكه مردم بايد بتوانند افكار آن جوان را بخوانند و درك كنند . واين بايد جهاني باشد چون مي گويند او قطعات را در دو طرف زمين قرارميدهد . پس همه جهانيان بايد اين افكار او را بخوانند كه البته ايمان واقعي او نيست و او مي داند كه دجال با آرايش يا دروغ قاطي كردن آنها مردم را اغوا مي كند . و اين مي تواند معجزه دجال باشد .

من آن موجود زميني را چون موحد است و توحيد تنها خاص انسان است جستجو كردم ببينم نامش چيست و از اعراب سوال كردم كه فقط يكي جواب داد وگفت او دابه است از سايتهاي ديگر ايراني پرسيدم گفتند خيلي كم در اين مورد اشاره شده و در مورد اصالت آن مي توان شك كرد ولي آن را حمار گفته اند . كه البته من آن را نمي پذيرم توحيد و ايمان الله فقط منحصر به انسان است . آنهم انسانهاي سعادتمند . و اين نغمه ها يا همان قطعات نمي تواند همان علايمي باشد كه آنتي كريست (به گفته مسيحي ها ) وعده عملي و واقعي شدن آنها را مي دهد ؟ و از اينجا اين گفته از روايت علي (ع) مشخص نمي شود كه دجال مي گويد تقدير آدميان پيش من است؟

حال اگر مردم با اين افكار و ايده هاي سطحي دابه يا آن جوان مومن به طور مداوم در جريان زندگي محشور باشند اين نمي تواند همان علايم يا راه واضحي باشد كه دجال وعده عملي شدن و واقعي شدن آنها را بدهد ؟ و آنها منتظر ترسيم تقدير خود بشوند؟ و اين نمي تواند همان يهودي برانگيخته شدن پيروان دجال را معنا كند ؟ يعني با ديدن يك سري افكار سطحي و معمولي يا خواستهاي اوليه زندگي كه دابه يا آن جوان مومن در سر داشته و آنها را مي خواهد بر آورد كند وقتي مردم انجام يا اقدام براي انجام آن را از طرف دابه مي بينند به اين هدايت مي شوند كه ساير افكار او هم كه مي تواند واقعي يا غير واقعي و مخلوط شده توسط دجال باشد واقعياتي كه عملي خواهد شد مي باشند .

و واقعيت اين است يا به گفته ايي مسير، واقعيت همان راه روشن و واضح قرار داده شده توسط دجال است . و اين همان يهودي بر انگيخته شدت است . از پيامبر پرسيدند يهودي بر انگيخته شدن يعني چه ؟ كه پيروان دجال را به آن مي خوانند ؟ فرمودند پيروان حضرت موسي مي گفتند ما خودمان هدايت يافتيم و به همين دليل آنها را يهودي ناميدند . حال اگر بعضي از افكار يا قاطي شده هاي دجال با تقدير يا شخصيت گروهي از مردم مغاير باشد و به صورت علايمي شوم براي آنها در آيد و در كنار آن و يا آميخته به آن افكاري يا ايده هايي منشا گرفته از سرچشمه هاي نيكي مثل كتابها يا خود تفكرات دابه وجود بيايد آيا آن گروه از مردم آن تفكرات نيك هم برايشا ن شوم نمي شود ؟ و اينجاست كه مي بينيم دجال مي تواند با آموخته كردن مردم به صورت بطءي و آهسته آنها را به اين جريان مومن ميكند و خود را امين نشان ميدهد و گاهي دروغي قاطي مي كند و تحويل افكار مردم مي دهد . و از اينجاست كه كاري را كه نمي توانست بدون واسطه انجام دهد حالا انجام ميدهد . او مردمي را كه با خودش محشور شده اند و مظطربند از تقدير خود به خيلي كارها وا ميدارد . اين است كه نبايد فكر كنيم دجال از ابتدا كارهاي بدش را انجام ميدهد . او شايد سالها براي اينكار صبر كند و بگذارد دابه نغمه بزند و خودش گاهگاهي دروغ قاطي كند . و منتظر فصل ميوه چيني بنشيند . از اينجاست كه مي شود فهميد چطور آب طلا ميدهد و چطور قير اندود ميكند . و مي توان فهميد كه چطور مردم دوره او به تقدير غير اللهي معتقد مي شوند و ستاره پرست ( راز زندگي خود را از حركت ستاره مي فهمند . ) . و به ايام معتقد مي شوند و .... حال اگر اين علايم با مسايل بزرگ مثل ظهور مهدي هم پيوند بخورد مي توان فهميد كه ؛ مردم جاهل دوره او تاويلاتي بر عليه او مي كنند :؛ هم مي تواند واقعيت داشته باشد .

حالا مكتب او چه مي تواند باشد ؟ مسيحيها بنا بر قول دانيال نبي يا اقتباس از پيشگويي او مي گويند مكتب او اين است : واقعي و عملي كردن علايم ( كه به مردم القا شده . يعني به مردم ميگويد اين علايم تحت شرايطي عملي و واقعي خواهد شد ) گناه انسان يا انسان گناه ( يعني در اين مسير گناه بايد انجام شود و يا انسان مورد علاقه او انسان گناهكار است ) .ادعاي اينكه او خداست .در اسلام گفته اند :اينها ادعا و مكتب اوست . او ادعاي خدايي ميكند . او مردم را به طرف خود مي خواند كه تقدير آنها در نزداوست . او گناه را در زمين گسترش مي دهد با گناه ندانستن لواط و زنا .(نوستر آداموس مي گويد اقوام و فاميل هم توسط پرستشگاه جديد براي زناي با محارم فرستاده ميشوند چون اعتبار و ابرو از او مي خواهند ) او صورت زمين را نجس ميكند . پيروان او طبق علايم خودشان احساس هدايت شدن به واقعيت ميكنند . او جواني مومن به الله را شقه ميكند و هر تكه را براي مردم راهي روشن و واضح براي مردم قرار ميدهد . غير از دابه چه كسي مي تواند آن جوان مومن باشد ؟ آيا منظور از شقه كردن، همان نغمه ها نيست كه توسط دجال آرايش شده ؟ آيا همان مردمي كه مي گويند ما خودمان هدايت مي شويم پيرو همان تكه ها يعني راههاي روشن و واضح قرار داده شده از طرف دجال نمي شوند ؟ آيا آن جوان همان خصوصيت دابه يعني ايمان به الله و مسخره كردن دجال را ندارد ؟ اين را كه در كنار اعتقاد مسيحيان مبني بر واقعي شدن علايم بگذاريم به درك درستي از اين ادعاي دجال كه تقدير شما در نزد من است نيست ؟

و اين روايات گوياي اين است كه همه تقدير پرست مي شوند . مثل :

*مردم دوره مهدي به ايام و تقدير غير الهي معتقد مي شوند
*مردم دوره مهدي ستاره پرست مي شوند (تقدير خود را از روي حركت ستاره تشخيص مي دهند )
*مردم دوره مهدي خورشيد و ماه پرست مي شوند ( در روايتي علي (ع) خورشيد را به دجال نسبت مي دهد )
*مردم دوره مهدي تاويلاتي بر عليه مهدي مي كنند و به او نسبت مي دهند و عمل ميكنند .
*وقتي مهدي (ع) امري كه مهر طلا را از آن برداشته شده براي مردم مي خواند همه از او مي گريزند حتي نقبا .
*مهدي بر روي بازويش نوشته : كلمه فقط كلمه صدق الله نه كلمات مبدل
*مهدي در ظلمت شب تار فتنه با چراغي روشن راه خودش را خواهد رفت .
* بعد از پيروزي مهدي مردم از نور خورشيد بي نياز شده ونور پروردگار زمين را فرا خواهد گرفت .
*ياران مهدي(ع) را ياران طالوت ناميده اند .( طالوت برگزيده خدا براي جنگ با جنهايي كه به مردم رموز بهبود تقدير مي آموختند بود )
*مردم دوره مهدي با اعتماد به خيالات فاسده و تكيه بر زور پيوسته ظلم ميكنند.
*آيا آن كه به حق دستور ميدهد و رفتار ميكند استحقاق پيروي را دارد يا كسي كه حتي خودش هم نمي داند مگر اينكه راهنمايي شود .
*وعده و هبه آب مي شود و پرده بالا مي رود (همان واقعي شدن و عملي شدن علايم است كه آپو كاليپس وعدهاش را مي دهد )
*روز بدل روزي است كه پيروان مهدي به طرف مقابل مي پيوندند و پيروان طرف مقابل به مهدي .( اين چه مي تواند باشد جز تقدير پرستي كه با عوض شدن يك رمز يا علامت تمام بنيان فكري آنها را عوض ميكند ؟)
*دابه در صفا و مروه ظاهر مي شود ( صفا و مروه دو سراب بود كه وقتي هاجر از رسيدن به يك طرف ناميد ميشد سراب ديگر جلوه گر مي شد ) اين همان دو شقه شدن و هركدام براي مردم راه روشن و واضح قرار گرفتن نيست؟
*گرفتار سرابهاي درخشان فرد گرفتار نشويد يعني چه ؟ اين همان نغمه ها نيست ؟ كه هرچند آن مومن اين نغمه ها را نفي مي كند و مخالفت خود را با دجال نشان ميدهد مردم به دنبال اين نغمه ها مي روند . اما حرف حق او را نمي پذيرند كه خارج از نغمه هاست .

و اما دجال چگونه مي آيد كه ما متوجه او نمي شويم؟  اين را در جايي خواندم كه اكنون به آن دسترسي ندارم و نمي توانم آدرس بدهم ولي واقعا خواندم .و آن اينكه در ابتدا بدي و خبث دجال نشان داده نميشود و در طي مسير شرايط اجتماع زمينه را برايش مهيا مي سازد . پس مي بينيم او ابتدا فقط با هيبت خدايي ظاهر مي شود و مرتب راست ميگويد جذبه عظيم او و محشور شدن مردم با اين جذبه مرموز ايمان بيش از حد در صداقت و درستي او ايجاد ميكند و در طي اين مدت با علايمي كه ايجاد ميشود مردم در انتظار واقعي شدن آن مي مانند . و همه فتنه ها از اين اعتقاد پيدا مي شود . آيا همان علايمي كه مسيحي ها به نقل از دانيال نبي ميگويند كه دجال يا همان آنتي كريست مي گويد من اين علايم را با قدرت شيطان عملي و واقعي خواهم كرد همان نغمه هاي دابه ( خر دجال ) است ؟ آيا شقه هاي جوان مومن به الله كه به عنوان راههاي واضح و روشن در برابر مردم قرار داده ميشود همان اميد عملي شدن يكي از اين نغمه هاست ؟ آيا اين كه دجال را آب طلا دهنده گفته اند به اين معني نيست كه اين راههاي روشن و واضح كه براي مردم قرار داده همان طلا كاري شده باشد و هر علامتي و يا چيزي كه يقين يا احتمال نايل شدن به مقصد اين راهها را بياورد همان چيزي است كه طلايي شده است ؟ يا آب طلا به آن داده شده ؟

دجال جرياناتي دارد كه مردم آن را نمي بينند و از چشم آنها پوشيده مي ماند ويا اغماض ميكنند . به اين روايت توجه كنيد :
قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : 
ان الدجال معه نهران يجريان احدهما رأي العين ( ماء أبيض) والآخر رأي العين ( نار تأجج ) أي تشتعل , فان ادرك احدكم الدجال فليأت النهر الذي يراه نارا تأجج وليغمض عينه وليطأطء رأسه وليشرب منه فانه ماء بارد طيب .

اين نشان مي دهد كه دجال جريان را از مردم پوشيده ميدارد و از آبي مينوشند كه اثبات پاكي رامينمايد . اينها نشان ميدهد كه جريان دجال از ابتدا خبث خود را نشان نميدهد و كاملا بر مردم پوشيده مي ماند او از نغمه هايي كه از دابه بلند مي شود استفاده كرده و با تنظيم آنها اعمال كثيف خود را در طي مسير انجام ميدهد . اين از قطعيات است .

آيا اين نغمه ها در اجراي پروسه تقدير سازي نقش دارد ؟ آيا اينها ميگويد كه اگر از آن جريان بنوشيد اثبات پاكي مي كند ؟ و اما وقتي مردم با دجال محشور شدند چه احساساتي خواهند داشت ؟ روايات نشان مي دهد كه او هم مردم را مظطرب مي كند و هم مسرور . * دجال دو كوه يا صفحه عذاب و نعيم با خود دارد كه به مردم عذاب و شادي خواهد داد آيا اين عذاب و نعيم ها در رابطه با اين راه هاي واضح و نرسيدن به مقصد يا اميد رسيدن به مقصد در راه مربوطه است ؟ مربوط به تقدير است ؟

* از خصوصيات دجال اين است كه هيچ وقت دنبال كنندگانش به آرزوي خود نمي رسند و وعده هايش مرتب باطل مي شود و دور تر از دست مي پرد . اين هبه و وعده اش نارسيدني خواهد بود و وقتي ذوب مي شود ناراحت كننده هم خواهد شد .دجال با اين دو كوه عذاب و سرور راحتتر مقاصد خود را انجام ميدهد و پيروان بد كار خود را به انجام اعمال پليد تشويق ميكند .

* دجال زنا و لواط را مباح ميكند . صورت زمين را نجس ميكند . اين سيماي زمين را نجس كردن احتمالا ميتواند با وادار كردن افراد شناخته شده زمين يا كساني كه در معرض ديد مردمبيش از ديگران قرار دارند به ارتكاب قبايح انجام شود .
* او بر مردم باران مي بارد . آيا اين باران از نوعي است كه شبيه باران رحمت است ؟ يعني باران ريزريزاحساس ؟ كه احساس طراوت به پيروان خود ميدهد ؟

به هر حال ميبينيم كه قدرت شبه خدايي او و بي كراني او تسلط او بر همه جاحتي عالم برزخ و مردگان و راست گفتن هاي زياد همراه دروغ گفتنهاي ناپيدا باعث انجذاب مردم سست ايمان ميشود . آنها كه حتي با نصايح و حديث آوردنهاي دابه الارض دست از پيروي از او نمي كشند . يا به قول قران كريم در آيه 82 سوره نمل يقين نخواهند كرد . يا بنا بر حديث پيامبر، كسي ايمان نمي آورد به اين حديث جز كسي كه مومن به الله و رسول باشد . او مكتبي كه بنيان مي نهد مكتب يهوديت است .( نه مكتب حضرت موسي كليم الله ) بلكه مكتبي كه ميگويد خودتان هدايت شويد از طريق اين علايم و اين علايم عملي و واقعي خواهد شد . از اينجهت پيروان او را هم يهودي معرفي كرده اند كه فكر مي كنند خودشان هدايت يافته اند به اين واقعيت . در حديثي از امام صادق(ع) است كه آيا كسي كه به حق و علم فرمان ميدهد شايسته پيروي يا كسي كه خودش هم نمي داند چه كاره است وچه ميشود تا راهنمايي شود آنوقت بفهمد ؟ و چون دابه يا مهدي در مقابل دجال هستند ميتوان فهميد كه او خودش هم ميگويد: با اين علايم و رموز من هم هدايت ميشوم به اين واقعيت . و اينكه ميگويند او ادعاي مهدي بودن را ميكند هم مي توان فهميد چون مهدي به معناي هدايت يافته است . چون كسي كه ادعاي خدايي دارد كه ديگر نمي تواند نقش انساني براي خود داشته باشد جز اينكه صفت آن يعني هدايت يافتگي را براي خود قلمداد كند .

و اما اينكه او را چرا دجال ناميده اند چون آب طلا ميدهد . او قبح اعمالش را در لفافه طلايي تقدير مي پوشاند . و در كنار ملاحت و جذبه مخصوص و بارش طراوت بر پيروانش اعمال قبيح را علاوه بر كفر اضافه ميكند . شايد هم بعضي اعمال خاص را لباس طلا بپوشاند به مانند نوشيدن از آبي كه پاكي را اثبات ميكند . يعني با انجام آن اعمال پاكي اثبات مي شود . كلمه الهي با آن سيستم تقديرسازي آپو كاليپس مغاير است . اپو كاليپس (دجال) مي گويد يك سري علايم القا شده حقيقي و عملي خواهد شد . ولي قران مي فرمايد : ما طالوت را فرستاديم تا با طايفه جنهايي كه آموزش رسوم بهبود تقدير به مردم مي دادند بجنگد . يا ميفرمايد ليس الانسان الا بما سعي و اما دابه چه ميكند ؟ او احاديث را بر عليه دجال در سرتاسر زمين گرد آورده وبه او نسبت مي دهد . ولي كارآيي دارد ؟

اين احاديث به شكل خاصي بيان شده كه حتي حضرت محمد ميگويند من از دجال براي شما مي گويم شما چيزي نخواهيد فهميد . مثل يك چشم در پيشاني وفاصله گوش راست وچپ دابه و……. . ولي دابه الارض چون برانگيخته شده توسط الله است اينها را درك مي كند و به مردم ميگويد او همان دجالي است كه پيامبر فرموده اند . ولي آيامردم باور ميكنند ؟ اينجا همان مسيله ايمان به كلمه الهي و ايمان به آنچيزهايي از محيط كه چشم را پر ميكند است . اينجاست كه كساني كه به غيب بخل مي ورزند مشخص ميشوند . آنها رنگ و جاذبه و هيبت و ملاحت و قدرت عظيم خداگونه دجال را كه با راستگويي و دروغگويي مخلوط شده و آنها متوجه نمي شوند را نمي دهند و چند حديث اگر و اما را بگيرند .چگونه مي توان آن هيبت خدايي را كه در تلوزيونها يشان و يا در انظار ديگر انسانهايي رااز عالم ديگر مي آورد و حاضر مي كند با آن قدرت فراگير كه تمام نقاط زمين را در تسخيردارد داد و تعدادي حديث كه با اگر واما همراه است گرفت ؟ پس اينجا هم همان ايمان به كلمه الهي مطرح ميشود و تمايز آن با ذات و قوانين دجال . ايمان به مانند ديدن يك سيب نيست . ايمان به كلمه الهي تعقل و درك و تفسير مجموعه اي از واقعيات چه صحف الهي چه احاديث و سايرآموخته ها ست و پذيرفتن آن . كه شدت پذيرفتن آن ايمان را مي سازد . ولي اينطور كه قران مي فرمايد تعداد اين افراد كم است و وعده داده است به آن روز . اين نكاتي است كه با درك و تفسير من بوده ولي مي توانم تمام احاديث را براي كساني كه طالب آن باشند ارايه كنم .

آثار صلوات

رويت حضرت رسول
در مصباح كفعمى است : هر كس بخواهد يك پيغمبرى يا امامى يا كس ‍ ديگر يا پدر و مادر خود را در خواب بيند، بايد سوره والشمس - والليل - قدر - جحد - اخلاص - و معوذتين بخواند و آن گاه صد بار اخلاص را بخواند و صد بار صلوات بر پيغمبر - صلى الله عليه و آله - فرستد و با وضو بر پهلوى راست بخوابد و هر كه را خواهد در خواب بيند و هر چه خواهد با آنها سؤ ال و جواب كند.
گفته : در نسخه ديگر همين دستور را ديدم جز اين كه هفت شب چنين كند پس از خواندن دعايى كه اولش اين است : اللهم انت الحى الذى لا يوصف تا آخر دعايى كه آيد. (62)
119 - صلوات ، رمز خواب ديدن پيامبر  
در حاشيه مصباح كفعمى است كه در كتاب خواص القرآن ديدم ، هر كه شب جمعه ، پس از نماز شب هزار بار سوره كوثر بخواند و هزار بار صلوات بر محمد و آلش بفرستد، پيغمبر - صلى الله عليه و آله - را در خواب بيند. (63)
120 - تشرف حضور پيامبر در خواب  
از مجموع الدعوات شيخ ابى محمد هارون بن موسى تلعكبرى است كه هر كس بخواهد پيغمبر - صلى الله عليه و آله را در خواب ببيند، شب جمعه نماز مغرب را بخواند و در نماز باشد تا نماز عشاء را هم بخواند و با كسى سخن نگويد و آن گاه دو ركعت نماز بخواند كه پس از حمد در هر دو ركعت نماز ديگر بخواند كه پس از حمد هفت بار قل هو الله احد بخواند و پس از نماز سجده كند و هفت بار صلوات بر پيغمبر - صلى الله عليه و آله - فرستد و هفت بار تسبيح اربعه به اضافه (و لا حول و لاقوة الا بالله ) گويد و سر بر دارد و درست بنشيند و دو دست بالا دارد و بگويد: يا حى يا قيوم يا ذالجلال و الاكرام يا اله الاءولين و الاخرين يا رحمن الدنيا و الاخرة و رحيمهما يا رب يا رب
و دست برآورده سه بار بگويد: يا رب - سه بار يا عظيم الجلال - سه بار يا بديع الكمال يا كريم الفعال يا كثير النوال يا دائم الافضال يا كريم يا متعال يا اول بلامثال يا قيوم بغير زوال يا واحد بلا انتقال يا شديد المحال يا رازق الخلايق على كل حال اءرنى وجه حبيبى و حبيبك محمد فى منامى يا ذالجلال و الاكرام
و آن گاه بر بستر يا هر جا رو به قبله بخوابد، بر پهلوى راست و صلوات بر پيغمبر فرستد تا خوابش برد كه آن حضرت را در خواب بيند. ان شاءالله . (64)
121 - صلوات به صورت زيبا  
در زينة الاعياد شيخ احمد نجفى پس از ذكر فوايد بسيارى براى صلوات بر محمد و آلش گويد طرفه تر چيزى كه در روزگار نوشتن فضل صلوات برايم رخ داد اين بود كه برخى از آن را براى يك دوست باتقوا و خوب خواندم و بسيار شاد شد و پيش آمد كه روز جمعه به ديدن او رفتم و ديدم بسيار شاد است ، سبب شاديش را پرسيدم گفت : من در روز بسيار صلوات بر محمد و آلش مى فرستادم و شب جمعه بر آن مداومت كردم تا چرتم گرفت . در خواب ديدم پيغمبر و امير و زهرا و همه امامان از آسمان به زير آمدند و گردم نشستند و پيغمبر - صلى الله عليه و آله - با من هم سخن و همدم شد مانند يك خودمانى ، از او پرسش كردم و جواب داد و مژده خوشى به من داد كه دلم خنك شد و آن گاه خواب طولانى خود را كه داراى انواع شادى بخش ها و مژده ها بود نقل كرد تا گفت : شخصى كه از دوستان قديمى و خصوصى من بود و او را در خواب شناختم در خواب و او در نورانيت و زيبايى شبيه ترين افراد به پيغمبر (ص ) بود چون بيدار شدم او را نشناختم و به صلوات ادامه دادم تا خوابم برد و در خواب تعبير خوابم را ديدم كه آن عمل من است كه صلوات را خدا به آن صورت زيبا در مى آورد.
شب دوم باز پيغمبر - صلى الله عليه و آله - و ائمه - عليهم السلام - همه را در خواب ديدم و كسى به من گفت : سر بلند كن و نگاه كن .
سر بلند كردم و پيغمبر و ائمه معصومين - عليهم السلام - ذكر خدا مى گفتند و آن شخص به من گفت : مى دانى چه ذكرى مى گويند براى خدا تعالى .
گفتم : نه . گفت : همان ذكر صلوات تو است . از آن شاد شدم و خدا را بر توفيق خود سپاس گفتم . (65)
122 - ما نيز زياد صلوات مى فرستيم  
در كتاب زينة الاعياد از شيخ احمد بن شيخ زين الدين نقل شده كه :
امام زين العابدين ، حضرت سجاد عليه السلام را در خواب ديدم به آن حضرت از نداشتن توشه آخرت و عدم توفيق توبه خالص و اعمال صالح شكايت نمودم ، آن حضرت عليه السلام فرمودند:
بر تو باد فرستادن صلوات زياد بر محمد (ص ) و آل محمد (عليهم السلام )! ما نيز زياد صلوات مى فرستيم و اين صلوات خود را عوض ‍ صلوات تو قرار مى دهيم . (66)
123 - مداومت صلوات رمز خواب ديدن پيامبر  
در كتاب جذب القلوب عبدالحق دهلوى است كه يك راه براى ديدار پيغمبر - صلى الله عليه و آله - در خواب ، صلوات مداوم بر آن حضرت است با طهارت و به اين نحو
اللهم صل على محمد و آله و سلم كما تحب و ترضى . (67)
124 - پيامبر نيز دائم الصلوات است !  
معاصر نورى در كتاب درالسلام از شيخ احمد بن شيخ نقل كرده كه : يكى از عارفين و دوستداران اهل بيت عليهم السلام نزد من آمد، من پاره اى از فضايل صلوات بر پيامبر (ص ) و اهل بيت او را بازگو كردم .
او بسيار خوشحال شد و رفت .
پس از مدتى در يك روز جمعه نزد او رفتم ، ديدم كه او مشغول حمد خداوند است . از او علت شكرگزارى اش را پرسيدم ، او گفت : من در هر پنج شنبه بسيار بر پيامبر (ص ) صلوات مى فرستادم تا اين كه ديشب مشغول صلوات بودم كه خوابم برد، در خواب ديدم پيامبر و امير المؤ منين عليه السلام فاطمه زهرا سلام الله عليه و همه امامان عليهم السلام از آسمان پايين آمدند و اطراف من نشستند. سپس پيامبر صلى الله عليه و آله شروع به صحبت با من نمود به گونه اى كه گويى من يكى از آشنايان او بودم . من نيز از آن حضرت سؤ الاتى نمودم و او جواب داد. سپس به من بشارت داد، در آن حال شخص آشنايى را ديدم كه شبيه ترين مردم به پيامبر (ص ) بود. از خواب برخاستم ؛ اما آن شخص را نشناختم . بسيار ناراحت شدم و گفتم : اين شخص كه بود كه در خواب او را شناختم ؛ اما در بيدارى نشناختم !؟
پس باز مشغول فرستادن صلوات شدم تا اين كه مجددا خوابم برد، در خواب دوم پرسيدم : آن شخص نورانى كه بسيار شبيه پيامبر (ص ) است ، چه كسى است ؟
گفتند: آن صلوات تو است كه خداوند او را به صورتى زيبا در آورده است .
من باز هم به فرستادن صلوات ادامه دادم تا آن كه در شب ديگرى در خواب ديدم پيامبر و امامان را، شخصى به من گفت : سرت را بلند كن !
وقتى سرم را بلند كردم ، ديدم آن بزرگواران مشغول ذكر هستند، آن شخص ‍ به من گفت : آيا مى دانى چه ذكرى مى خوانند؟
گفتم : نه .
گفت : آن ها همان ذكرى را مى گويند كه تو بدان مداومت دارى ؛ يعنى آن ها نيز مشغول فرستادن صلوات اند.
من با خوشحالى از خواب برخاستم ، حمد خدا را به جاى آوردم كه به من توفيق داد. (68)
125 - بوسيدن دهان صلوات فرستنده  
شيخ على اكبر نهاوندى از علماى بزرگ مشهد، در كتاب خزينة الجواهر مى فرمايد:
يكى از زاهدان و پرهيزگاران گفت : من با خود عهد و پيمان بستم كه هر شب قبل از خوابيدن به تعداد معين بر پيامبر (ص ) و اهل بيت طاهرين اش ‍ صلوات بفرستم . يك شب عده اى از دوستانم به حجره من آمدند و با اين كه حجره ام شلوغ شده بود و تا دير وقت طول كشيد و خسته بودم ؛ اما صلوات ها را فرستادم و خوابيدم .
در خواب ديدم كه پيامبر (ص ) به حجره من آمدند و وجود شريف و نورانى شان باعث منور شدن حجره من شد، سپس به سوى من آمده و فرمودند: كجاست آن دهانى كه بر من صلوات مى فرستاد، تا آن را ببوسم !
من خجالت كشيدم كه بگويم فرستنده آن صلوات ها من بودم ؛ پيامبر صورت مبارك را جلو آورده و بر صورت من بوسه زدند.
از شدت شعف و خوشحالى از خواب برخاستم ، به گونه اى كه همه دوستانم نيز بيدار شدند. (69)
بخش دهم : رسيدن صلوات به پيامبر 
126 - خشنودى پيامبر  
شخصى بود بسيار زاهد و عابد، كه هرگز با كسى آميزش نمى كرد؛ و به مجالس و محافل ، حاضر نمى شد. وقتى ترك عزلت كرده ، ملازمت مجلس ‍ واعظى را اختيار كرد. مردم از آن تعجب نموده ، به او گفتند: موجب ترك عزلت و مداومت بر اين صحبت چيست ؟
گفت : رسول خدا - صلى الله عليه و آله - را در خواب ديدم ، و به من فرمود: برو به مجلس وعظ فلان واعظ، كه بر من صلوات بسيار مى فرستند، و من از او خشنودم . (70)
127 - جواب صلوات از پيامبر  
در كتاب عدة الداعى ابن فهد حلى نقل شده است : صلوات موجب مى گردد كه نام انسان به شرف عرض رسول الله - صلى الله عليه و آله - برسد و آن بزرگوار هم در پاسخ بفرمايد: عليه السلام .
128 - ملك طهليل مامور رساندن صلوات  
از حضرت صادق - عليه السلام - منقول است :
حق تعالى ، ملكى را بر قبر رسول خدا - صلى الله عليه و آله - موكل گردانيده است كه آن را طهليل مى گويند. و وقتى يكى از شما بر آن حضرت صلوات يا سلام فرستد، آن ملك به عرض همايون مى رسانند كه فلان كس ‍ سلام و صلوات فرستاده است و آن سلام را به قبر آن حضرت مى رساند.
129 - صلوات را مى شنوم و مى دانم  
رسول اكرم - صلى الله عليه و آله - فرمود:
هر كه در كنار قبرم بر من صلوات فرستد آن را مى شنوم ، هر كه از دور بر من صلوات نثار كند آن را مى دانم . (71)
130 - ده صلوات پاداش يك صلوات  
رسول خدا - صلى الله عليه و آله - فرمود:
حق سبحانه و تعالى ، عطا فرمود به ملكى از ملايكه ، اسم هاى همه خلايق را، با اسم پدر ايشان ، و آن ملك بر قبر من ايستاده است ، تا روز قيامت .
پس هر كه بر من صلوات فرستد، آن ملك مى گويد كه : يا محمد! فلان بن فلان ، بر تو فلان قدر صلوات فرستاد و حق تعالى ضامن شده است كه به هر صلواتى ، ده صلوات بر آن بنده فرستد.

131 - فرشتگان قاصد صلوات به پيامبر  
امام صادق - عليه السلام - فرمود:
هر كس بر پيغمبر و آل پيغمبر در هر روز يك صد بار، صلوات بفرستد، هفتاد فرشته او را در ميان گيرند و آن صلوات را براى رساندن به رسول الله - صلى الله عليه و آله - از رفيق خود سبقت مى گيرند. (72)
بخش يازدهم : آثار ترك صلوات 
132 - شقى باد آن بنده  
رسول خدا - صلى الله عليه و آله - روزى بر پايه اول منبر بالا رفت و سه مرتبه فرمود: آمين . وقتى بر منبر بالا رفت ، فرمود: چون به درجه اول بالا رفتم ، جبرييل گفت : شقى باد بنده اى كه (ماه ) رمضان را دريابد، و (ماه ) رمضان به آخر رسد، و آمرزيده نشود!
من گفتم : آمين .
سپس گفت : شقى باد بنده اى كه پدر و مادر يا يكى از ايشان را درك نمايد، و باعث داخل شدن آن كس در بهشت نگردد!
من گفتم : آمين .
بعد گفت : شقى باد بنده اى كه تو در نزد او مذكور شوى ، و بر تو صلوات نفرستد!
من گفتم : آمين .
133 - مكان صلوات  
امام صادق - عليه السلام - فرمودند كه رسول خدا (ص ) فرمود:
در هر مجلسى كه ذكر خدا و ياد خدا نباشد و صلوات بر من فرستاده نشود، آن مجلس براى اهلش مايه حسرت و وبال خواهد بود.
حال در مجالس گناه و معصيت بهتر است كه حرمت صلوات حفظ شود و اصلا صلواتى فرستاده نشود مثل مجالس بازيگران و معركه گيران يا مثلا صلوات هايى كه فروشندگان كالا و اجناس براى گرمى معركه مى فرستند.
ديگر آن كه براى صلوات فرستادن دل و زبان بايد يكى باشد؛ يعنى در حال غفلت زبان مشغول ذكر صلوات نباشد بلكه با حواس جمع مشغول صلوات باشد.
هنگام فرستادن صلوات بايد به گونه اى عمل كرد كه گويى پيامبر حاضر است و مستقيما به آن حضرت سلام مى كنيم . (73)
134 - نظر لطف پيامبر  
مردى بسيار زاهد و اهل ورع و قائم الليل و صائم النهار بود. او نيز حديث مى نوشت ، مى گفت وقتى به نوشتن نام حضرت رسول مى رسيدم ، صلوات را نمى نوشتم . شبى آن حضرت را در خواب ديدم ، كه از روى غضب به من فرمود: چرا در وقت نوشتن نام من ، نوشتن صلوات را ترك مى كنى ؟
من ترسيدم ، و در دل خود گذرانيدم كه هرگز ديگر اين بى ادبى را نكنم . و هنگامى كه بيدار شدم ، ديگر ترك نوشتن صلوات نكردم . و بعد از مدتى ، بار ديگر، آن حضرت - صلى الله عليه و آله - را در خواب ديدم و به نظر لطف و مرحمت در من نگريست و فرمود: صلوات تو را به من رسانيدند. هر گاه من را ياد كنى ، يا در نزد تو مذكور مى شوم ، يا نام من را مى نويسى ، بگو يا بنويس :
صلى الله عليه و آله و سلم .
135 - بخيل ترين مردم  
رسول خدا - صلى الله عليه و آله - فرمودند:
ان اءبخل الناس من ذكرت عنده و لم يصل على ؛
بخيل ترين مردم ، كسى است كه نام من نزد او برده شود و بر من درود نفرستد. (74)
136 - مجلس حسرت و وبال  
رسول خدا - صلى الله عليه و آله - فرمود:
هر گروهى كه در مجلسى جمع شوند و در آن مجلس ياد خدا نكنند و بر پيغمبر - صلى الله عليه و آله - صلوات نفرستند، آن مجلس برايشان حسرت و وبال خواهد بود. (75)
137 - پيامبر اكرم - صلى الله عليه و آله - فرمودند:  
كل كلام لا يذكر الله فيه فيبداء به و بالصلواة على ، فهو اقطع ممحوق من كل بركة . ؛
سخنى كه با نام خدا و صلوات بر من آغاز نشود، ناپايدار و به دور از هر گونه خير و بركتى است . (76)
138 - شخص بدبخت  
رسول خدا - صلى الله عليه و آله - فرمودند:
بينى مردى كه من در نزد او ياد شوم و بر من درود نفرستد، به خاك (ذلت ) ماليده مى شود و از آن حضرت - صلى الله عليه و آله - روايت شده است كه هر كس من را ياد كند و بر من درود نفرستد، بدبخت خواهد بود. (77)
139 - ترك نوشتن صلوات  
نقل كرده اند:
مردى در بصره ، حديث مى نوشت . وقتى به نام مبارك آن حضرت مى رسيد، از روى عمد نوشتن صلوات را، ترك مى كرد، در اندك زمانى ، آكله در انگشتانش افتاد، و به كلى دستش جدا شد.
140 - اگر بنده اى صلوات را ترك كند  
اى امت محمد - صلى الله عليه و آله - ياد كنيد محمد و آل او را در هر شدت و مصيبت تا آن كه خدا يارى كند شما را به واسطه ملايكه بر شياطينى كه قصد شما مى كنند. به درستى كه با هر يك از شما، ملكى هست در طرف راست ، كه حسنات را مى نويسد. و ملكى ديگر در طرف چپ ، كه سيئات را مى نويسد. و دو شيطان نيز هست با هر كس ، كه ابليس آنها را فرستاده است ، كه او را اغوا نمايند.
هنگامى كه يكى از شما، وسوسه اى در دل خود يافت ، خدا را ياد كند، و بگويد:
لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم و صلى الله على محمد و آله الطاهرين .
آن دو شيطان ، پنهان مى شوند، و به نزد ابليس مى روند، و شكوه مى كنند، و مى گويند: امروز، اين شخص ما را خسته كرده است ، جمعى از شياطين و مرده را به مدد ما فرست .
ابليس ، گروهى از مردان را - در عقب يكديگر - به يارى ايشان مى فرستد، تا آن كه هزار نفر در نزد او جمع مى شوند و قصد او مى كنند.
پس اگر آن بنده ، خدا را ياد كند، و بر محمد و آل آن حضرت - عليهم السلام - صلوات فرستد، آنها راهى به او نخواهند يافت ؛ و به ابليس ‍ مى گويند كه خود با تمام لشكرت بيا، تا آن كه بر او غلبه نمايى ، و او را اغوا نموده گمراه سازى .
پس ابليس ، با تمام لشكر مى آيد. و حق تعالى به ملايكه مى فرمايد كه : ابليس ، قصد فلان بنده من يا فلان كنيز من نموده است ، با لشكرش . شما برويد، با او مقاتله كنيد.
پس در مقابل هر شيطانى صد هزار ملك مى آيند، كه بر اسبان آتشى سوارند؛ و در دست ايشان ، شمشيرها و نيزه ها از آتش ، و كمان ها و تيرها از آتش هست ؛ و تمام كاردها و سلاح هاى ايشان از آتش است ؛ و آن شياطين را دور مى كنند، و بعضى را مى كشند، و ابليس را اسير مى كنند، و آن حربه ها بر او مى زنند. ابليس فرياد مى زند: اى پروردگار من ، كجا است وعده تو، به درستى كه تو من را مهلت دادى تا وقت معلوم .
خطاب به ملايكه مى رسد: من او را وعده داده ام كه نمى رانم ، وعده نداده ام كه سلاح و عذاب را بر او مسلط نگردانم و درد و الم به او نرسانم ، حربه ها بر او بزنيد، و ما او را نخواهيم كشت .
ملايكه ، آن قدر ضربت بر او مى زنند كه تمام اعضايش مجروح مى گردد؛ پس او را وا مى گذارند. ابليس ، پيوسته براى خود و براى اولادش كه كشته شده اند، اندوهگين مى باشد. و چيزى از آن جراحت هايش بهبود نمى يابد مگر به شنيدن آواز مشركان ، كه به كفر تكلم نمايند.
پس اگر آن بنده ، بر ذكر خدا و صلوات فرستادن مشغول باشد، او به همان حالت باقى مى ماند.
اما اگر آن بنده ياد خدا و صلوات را ترك نمايد، و در مخالفت امر خدا، و معصيت فرو رود؛ آن جراحت ها، التيام مى پذيرد، و ابليس بر آن شخص ‍ مسلط مى شود ، و او را لجام مى كند، و زين بر او مى گذارد، و بر او سوار مى شود، و بعد از آن پايين مى آيد، و مى گويد: الحال ما بر او مسلطيم ، و هر وقت كه مى خواهيم ، بر او سوار مى توانيم شد.
پس رسول خدا - صلى الله عليه و آله - فرمود: اگر مى خواهيد كه ابليس ‍ را بر همان حال ، با جراحت هاى بسيار اندوهگين بگذاريد، كه جراحت هايش بهبود نيابد، مداومت نماييد بر طاعت خدا و صلوات فرستادن . و اگر بر غير آن حال باشيد، اسير ابليس خواهيد بود، و مرده خود را بر گردن هاى شما سوار خواهد كرد.
141 - بوى بهشت را استشمام نخواهد كرد  
پيامبر اكرم - صلى الله عليه و آله - فرمود:
من صلى على و لم يصل على آلى لم يجد ريح الجنة ؛
كسى كه بر من صلوات بفرستد؛ ولى بر آل من ، صلوات نفرستد، بوى بهشت را استشمام نخواهد كرد.
(78)
142 - گمراه ترين انسان  
رسول خدا صلى الله عليه و آله مى فرمايد:
ان اضل الناس من ذكرت عنده فلم يصل على ؛
گمراه ترين انسان ها، كسى است كه نام من پيش او بر زبان آيد؛ ولى او بر من صلوات نفرستد.
(79)
143 - قبول نماز  
از جابر بن عبدالله روايت است كه مى گفت :
لو صليت صلاة لم اصل فيها آل محمد و آل محمد ما راءيت انها تقبل ؛
اگر نمازى بخوانم و در آن بر محمد و آل محمد عليهم السلام صلوات و درود نفرستم ، فكر مى كنم كه آن نماز پذيرفته و مقبول نيست .
144 - فرد بدبخت  
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند:
من ذكرت عنده فلم يصل على فقد شقى ؛
هر كس كه در نزد وى نام من برده شود و بر من صلوات نفرستد، بدبخت است .
145 - بخيلواقعى
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند:
البخيل حقا من ذكرت عنده فلم يصل على ؛
بخيل ، واقعى كسى است كه نام من در نزد او برده شود و بر من درود نفرستد. (80) (81)
146 - گم كردن راه بهشت  
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
من نسى الصلاة على خط به طريق الجنة ؛
كسى كه صلوات بر من را فراموش كند، راه بهشت را گم كرده است .
147 - جفا بر رسول خدا
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
من سم الورد الاءحمر و لم يصل على و على آلى فقد جفايى ؛
كسى كه گل سرخ (گل محمدى ) ببويد و بر من و آل من صلوات نفرستد، بر من جفا كرده است . (82)
بخش دوازدهم : آداب فرستادن صلوات 
148 - نخست به ابراهيم صلوات بفرستيد!  
شب بود، جمعى از اصحاب در محضر رسول خدا - صلى الله عليه و آله - نشسته بودند و از بيانات آن بزرگوار بهره مند مى شدند، آن بزرگوار در آن شب اين جريان را بيان كرد و فرمودند:
آن شب كه من را به سوى آسمان ها به معراج بردند يعنى در شب 17 يا 21 ماه رمضان سال 10 يا 12 بعثت هنگامى كه به آسمان سوم رسيدم ، منبرى براى من نصب نمودند، من بر عرشه منبر قرار گرفتم و ابراهيم خليل - عليه السلام - در پله پايين عرش منبر قرار گرفته بودند و ساير پيامبران در پله هاى پايين ترى قرار داشتند. در اين هنگام على - عليه السلام - ظاهر شد كه بر شترى از نور، سوار بود و صورتش مانند شب چهارده مى درخشيد، و جمعى چون ستارگان تابان در اطراف او بودند، در اين وقت ، ابراهيم - عليه السلام - به من گفت :
اين (اشاره به على (ع ) كدام پيامبر بزرگ و يا فرشته بلند مقام است ؟
گفتم : او نه پيامبر است و نه فرشته ؛ بلكه برادرم و پسر عمويم و دامادم و وارث علمم على بن ابى طالب است .
پرسيد: اين گروهى كه در اطراف او هستند، كيانند؟
گفتم : اين گروه ، شيعيان على بن ابى طالب هستند.
ابراهيم - عليه السلام - علاقه مند شد كه جزء شيعيان على - عليه السلام - باشد به خدا عرض كرد: پروردگارا!من را از شيعيان على بن ابى طالب - عليه السلام - قرار بده .
در اين هنگام جبرييل نازل شد و آيه 81 سوره صافات را خواند و ان من شيعته لاءبراهيم .؛ و از شيعيان او در اصول اعتقادات ابراهيم است .
پيامبر - صلى الله عليه و آله - به اصحاب فرمود: هر گاه بر پيامبر پيشين صلوات فرستاديد، نخست به من صلوات بفرستيد، سپس به آنها، جز در مورد ابراهيم خليل - عليه السلام - كه هر گاه خواستيد به من صلوات بفرستيد، نخست به ابراهيم خليل - عليه السلام - صلوات بفرستيد.
پرسيدند: چرا؟
فرمودند: به همين دليل كه بيان كردم ، او آرزو كرد تا از شيعيان على بن ابى طالب باشد.
149 - صلوات جامع  
عمار ساباطى گويد:
من نزد امام صادق - عليه السلام - بودم ، مردى گفت : اللهم صل على محمد و اهل بيت محمد امام - عليه السلام - به او فرمود: اى مرد! دايره را بر ما تنگ ساختى . آيا نمى دانى كه اهل بيت همان پنج تن اصحاب كساء هستند و بس ؟
مرد پرسيد: چگونه بگوييم ؟
فرمود: بگو: اللهم صل على محمد و آل محمد تا اين كه ما و شيعيان ما نيز داخل باشيم .
150 - صلوات ناقص  
پيامبر اسلام - صلى الله عليه و آله - فرمودند: بر من صلوات ناقص ‍ نفرستيد! پرسيدند: صلوات ناقص كدام است ؟
رسول خدا - صلى الله عليه و آله - فرمودند: اين كه بگوييد: اللهم صل على محمد و ادامه ندهيد، بلكه بايد بگوييد: اللهم صل على محمد و آل محمد.
151 - حفظ قداست صلوات  
نبايد كه صلوات فرستادن وسيله اى براى كسب شهرت و نيك نامى باشد، صلوات فرستنده نبايد بر مردم به خاطر فرستادن صلوات منت بگذارد و بخواهد از اين راه مال و جاهى كسب كند، بلكه بايد صلوات را از چشمداشت هاى دنيوى دور كند تا مقبول درگاه خدا گردد.
152 - آغاز صلوات بر نام پيامبر  
معاوية بن عمار مى گويد:
در محضر امام صادق - عليه السلام - نام برخى از انبياء را به ميان آوردم و بر او درود و صلوات فرستادم . امام صادق - عليه السلام - فرمود: وقتى نام يكى از پيامبران را بر زبان آوردى ، صلوات را با نام محمد - صلى الله عليه و آله - آغاز كن ، و چنين بگو: على نبينا و آله و عليه السلام .
خود حضرت نيز در ادامه فرمود:
درود خداوند بر محمد و آل او و جميع پيامبران باد.
153. از بين برنده نفاق  
رسول خدا - صلى الله عليه و آله - فرموده است :
ارفعوا اءصواتكم بالصلاة على فاءنها تذهب بالنفاق ؛
آواز خود را هنگام فرستادن صلوات بر من بلند كنيد؛ زيرا كه آن نفاق را خواهد برد.

154 - ذكر دنباله صلوات  
امام صادق - عليه السلام - فرمود:
از پدرم شنيد كه مردى به پرده خانه كعبه چسبيده و مى گويد:
بار خدايا! رحمت فرست بر محمد، پس پدرم به او فرمود: اى بنده خدا! آن را دنباله بريده مكن ، حق ما را به ستم مبر، بگو: اللهم صل على محمد و اءهل بيته
155 - نسب آل محمد (ص )  
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
صلوات ناقص (بدون ذكر آل محمد) براى من بر زبان نياوريد؛ بلكه به اهل بيت من نيز صلوات بفرستيد و در هنگام صلوات آنان را ناديده نگيريد؛ زيرا تمام نسب ها در قيامت قطع مى شود مگر نسب من .
چون يكى از شما مى خواهد در نماز تشهد بخواند بايد بگويد: بار خدايا! بر محمد و آل محمد - عليهم السلام - درود بفرست ، و بزرگى و كرامتى كه به آنان داده اى جاويد و پيوسته بدار، و بر آنان رحم فرماى چنان : بر ابراهيم و آل ابراهيم - عليه السلام - درود فرستاده اى و كرامتشان را جاويد داشته اى و بر آن رحم كرده اى كه تو ستوده و بزرگوارى .

156 - رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:  
كسى كه بر من صلوات بفرستد؛ ولى بر آل من صلوات نفرستد، بوى بهشت را استشمام نخواهد كرد.
157 - صلوات در تشهد نماز  
رسول خدا - صلى الله عليه و آله - فرموده است :
اذا تشهد احدكم فى الصلاة فليقل : اللهم صل على محمد و على آل محمد، و بارك على محمد و على آل محمد، و ارحم محمدا و آل محمد، كما صليت و باركت و ترحمت على ابراهيم و على آل ابراهيم انك حميد مجيد ؛
158 - آثار صلوات بر محمد و آل او  
ابن سنان از امام صادق عليه السلام نقل مى كند: روزى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود: آيا تو را مژده ندهم ؟
عرضه داشت : بفرماييد، پدر و مادرم فدايت باد! تو هميشه به خوبى مژده دهنده هستى .
حضرت فرمود: جبرييل براى من چيز شگفت آورى آورده .
على عليه السلام پرسيد: چه آورده يا رسول الله ؟
فرمود: به من خبر داد هر گاه كسى از امت من ، بر من صلوات فرستد و به دنبال آن بر اهل بيت من صلوات فرستد براى او درهاى آسمان باز خواهد شد و بر او فرشتگان هفتاد بار صلوات فرستند، گر چه گنهكار و بسيار خطا كار باشد. سپس گناهان از او مى ريزد، چنان كه برگ از درخت مى ريزد. پروردگار تبارك و تعالى مى فرمايد: لبيك اى بنده من و سعديك ! و به فرشتگان خود مى فرمايد: اى فرشتگان من ! شما بر او هفتاد بار درود فرستاديد و من بر او هفتصد صلوات مى فرستم و چون بر من صلوات فرستد و به دنبال آن صلوات بر من ، نياورد اهل بيت مرا (و فقط بگويد اللهم صل على محمد، ميان آن و آسمان هفتاد پرده افتد و خداوند بزرگ فرمايد: لا لبيك ، لا سعديك اى فرشتگان من ! دعاى او را بالا نبريد، مگر آن كه به نبى من ، عترت او را ملحق سازد و بگويد: اللهم صل على محمد و آل محمد، پيوسته محجوب است تا آن كه به من اهل بيتم را ملحق گرداند. (83)
بخش سيزدهم : زمان صلوات 
الف - ثواب صلوات در روز جمعه
159 - ماءموران ثبت صلوات  
از امام جعفر صادق - عليه السلام - روايت است كه :
در آخر روز پنج شنبه و شب جمعه ، جمعى از ملايكه ، از آسمان فرود مى آيند، كه با ايشان ، قلم ها از طلا و لوحها از نقره هست ؛ و در آخر روز پنج شنبه و شب جمعه و روز جمعه تا وقت غروب شمس ، چيزى به جز صلوات بر پيغمبر و آل آن حضرت - عليهم السلام - را نمى نويسند.
160 - سنت صلوات در جمعه  
امام صادق - عليه السلام - فرمود:
صلوات و درود بر محمد - صلى الله عليه و آله و آل محمد هزار بار در روز جمعه و يك صد بار در غير جمعه سنت است و هر كه صد بار بر محمد - صلى الله عليه و آله - و آل محمد صلوات فرستد، و صد بار استغفار كند و صد بار سوره مباركه 0 قل هو الله بخواند، البته خدايش مى آمرزد.

161 افضلاعمال روز جمعه
ابن ابى عمير گويد: حماد بن عثمان از امام صادق - عليه السلام - پرسيد: افضل اعمال در روز جمعه كدام است ؟
فرمود: يك صد بار صلوات بر محمد و آل محمد بعد از نماز عصر، و هر چه بر آن بيفزايى بهتر خواهد بود.
احمد بن خالد برقى گويد: در روايتى كه عبدالله بن سيابه و ابو اسماعيل از ناحيه يكى از اين دو امام ابو جعفر باقر يا ابو عبدالله صادق - عليه السلام - نقل كرده فرمود: چون نماز جمعه به جاى آوردى بگو:
اللهم صل على محمد و آل محمد الاءوصياء المرضيين باءفضل صلواتك ، و بارك عليهم باءفضل بركاتك ، و السلام عليه و عليهم و على اءرواحهم و اءجسادهم و رحمة الله و بركاته
خداوند براى تو يك صد هزار حسنه بنويسد و يك صد هزار گناه از نامه عملت محو سازد، و يك صد هزار حاجتت را براى آن روا كند، و يك صد هزار درجه مقامت را بالا برد.

162 - توصيه به صلوات در روز جمعه  
رسول خدا - صلى الله عليه و آله - فرمود: در روز جمعه بسيار بر من صلوات و درود بفرستيد كه آن روزى است كه فرشتگان آن را مى بينند و هيچ كس بر من صلوات و درود نمى فرستد، جز آن كه درود وى بر من عرضه مى شود تا وقتى كه از صلوات خود فراغت حاصل كند.
163 - امان بودن تا يك هفته  
از حضرت صادق - عليه السلام - نقل شد كه هر كس بعد از نماز ظهر روز جمعه ، سه مرتبه بگويد:
اللهم اجعل صلواتك و صلوات ملائكتك و رسلك على محمد و آل محمد تا جمعه ديگر در امان است .
164 - صلوات بعد از عصر روز جمعه  
صلوات فرستادن بر رسول خدا - صلى الله عليه و آله - بعد از عصر روز جمعه ، به اين نحو است :
اللهم صل على محمد و آل محمد و آل محمد و بارك على محمد و آل محمد و ارحم محمدا و آل محمدا وارفع محمد و آل محمد الذين اذهبت عنهم الرجس و طهرتهم تطهيرا.
165 - بيمه يك سال گناه  
از حضرت صادق - عليه السلام - منقول است : هر كه در روز جمعه بعد از نماز صبح بگويد:
اللهم اجعل صلواتك و صلوات ملائكتك و حملة عرشك و جميع خلقك و سمائك و ارضك و انبيائك و رسلك على محمد و آل محمد ؛
تا يك سال هيچ گناهى بر او نوشته نمى شود.
166 - اثر هزار صلوات در روز جمعه  
رسول خدا - صلى الله عليه و آله - فرمود: هر كس هزار بار در روز جمعه بر من صلوات فرستد خطاياى هشتاد ساله اش آمرزيده شود.
167 - محو سيئات  
امام صادق - عليه السلام - فرمود: صدقه دادن در شب جمعه و روز آن ، و نيز صلوات (درود فرستادن ) بر محمد صلى الله عليه و آله او در شب جمعه و روز آن ، برابر هزار حسنه است و هزار سيئه به وسيله آن ، نابود مى شود و هزار درجه بر مقام آدمى ، افزوده مى شود. (84)
168 - بهترين عمل در روز جمعه  
امام صادق - عليه السلام - فرمود:
ما من عمل افضل يوم الجمعة من الصلاة على محمد و اهل بيته ؛
هيچ عملى ، در روز جمعه برتر از صلوات بر محمد و آل محمد - صلى الله عليه و آله - نيست .
169 - صلوات زياد در روز جمعه  
پيغمبر خدا - صلى الله عليه و آله - فرمود:
در هر روز جمعه ، بسيار بر من صلوات و درود فرستيد؛ زيرا صلوات امتم در هر جمعه بر من عرضه مى شود و هر كه بر من بيشتر درود فرستد، منزلت و مقام او به من نزديك تر است .
ب - اوقات فرستادن صلوات
170 - ياد خدا زمان صلوات  
عبيدالله بن عبدالله دهقان گويد: نزد امام رضا - عليه السلام - رفتم ، به من فرمود: معنى قول خدا: و ياد كرد نام پروردگار خود را و صلوة به جا آورد چيست ؟
گفتم : يعنى هر وقت به ياد خدا آمد برخاست و نماز خواند.
در پاسخم فرمود: در اين صورت خدا تكليف نابه جا و زورى كرده است .
پس من گفتم : پس چگونه است معنى آن ؟
فرمود: وقتى به ياد پروردگارش آيد، صلوات بر محمد و آلش فرستد.
171 - صلوات در روز مبعث  
حسن بن راشد گفت : به امام جعفر صادق - عليه السلام - عرض كردم : آيا غير از اعياد مشهوره ، عيد ديگرى نيز هست ؟ فرمود: شريف تر و كامل تر از همه آنها روزى است كه رسول خدا - صلى الله عليه و آله - مبعوث گرديد.
عرض كردم : آن روز، كدام روز بود؟ فرمود: آن روز شنبه بيست و هفتم ماه رجب بود. عرض كردم : در آن روز، چه عملى بايد به جاى آورد؟
فرمود: روزه مى گيرى و صلوات بسيار بر محمد و آل محمد - عليهم السلام - مى فرستى .
172 - صلوات هنگام صداى گوش  
پيامبر اكرم - صلى الله عليه و آله - فرمود:
اذا طنت اذن احدكم فليصل على وليقل : ذكر الله بخير من ذكرى ؛
هنگامى كه گوش كسى به صدا در آيد، بر من صلوات بفرستد و بگويد: ياد خدا از ياد من بهتر است ؛ يعنى : به صدا در آمدن گوش دليل بر آن است كه كسى ذكرى از آن كس (صاحب گوش ) به ميان آورده است .
173 - صلوات در ماه شعبان  
از سيدالساجدين امام سجاد - عليه السلام - صلواتى وارد شده است ، كه در هر روز ماه مبارك شعبان در وقت زوال بايد خواند. و آن صلوات ، در مصباح متهجد و غير آن از كتب دعوات مذكور است .
و در كتب عامه مذكور است در آسمان ، دريايى است كه آن را درياى بركات گويند و بر لب آن دريا، درختى است كه آن را درخت تحيات نامند بر آن درخت ، آشيانه مرغى است مسمى به مرغ صلوات .
و وقتى مؤ منى ، در ماه شعبان ، بر سيد پيغمبران - صلى الله عليه و آله - صلوات فرستد، حق تعالى آن مرغ را امر نمايد تا در آن دريا غوطه خورد، و پرهاى خود را بيفشارد. و هر قطره اى كه از پرهاى آن مرغ بريزد، ملكى خلق نمايد. و جميع آن ملك ها، به تقديس و تحميد و مدح و ثناى پروردگار مشغول گردند. و ثواب آنها در ديوان اعمال صلوات فرستنده ثبت گردد.
و ايضا روايت كرده اند كه يك صلوات در ماه شعبان ، برابر است با ده صلوات در غير ماه شعبان .
174 - ترازوى عمل  
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: هر كس در اين ماه ، بر من صلوات فرستد، خدا ترازوى عمل او را در روزى كه ترازوهاى اعمال سبك باشد، سنگين مى گرداند.
175 - فرستادن صلوات پس از نماز صبح  
امام صادق - عليه السلام - فرمودند:
پس از نماز صبح ، پيش از آن كه حرفى بزنى صد بار بگوييد:
يا رب صل على محمد و آل محمد و عجل فرج آل محمد واعتق رقبتى من النار.
176 - استغناى باطنى  
امير المؤ منين على - عليه السلام - فرمودند:
هنگامى كه زنى نظر يكى از شما را جلب كرد بايد به همسر خود روى آورد و بداند كه زنان همه از يك مقوله اند.
او بايد شيطان را بر دل خود مسلط نسازد و اگر همسر ندارد، دو ركعت نماز بخواند و سپس به حمد الهى و صلوات بر محمد و آل او بپردازد، و از خدا بخواهد تا با رحمت و فضل خود، وى را استغناى باطنى ببخشد و گره از كارش باز كند. (85)
بخش چهاردهم : مكان صلوات 
177 - صلوات هنگام عبور از مسجد  
عامه از امير المؤ منين - عليه السلام - روايت كرده اند كه فرمود:
اذ مررتم بالمسجد فصلوا على النبى صلى الله عليه و آله
يعنى ؛ هر گاه از مسجدى عبور كرديد، بر پيغمبر - صلى الله عليه و آله - صلوات بفرستيد.
چون نظر بر مسجد افتد، بايد صلوات فرستاد.
178 - صلوات هنگام ورود به مسجد  
در بعضى از روايات مذكور است كه :
بايد در وقت دخول و خروج بگويد: اللهم صل على محمد و آل محمد و اما در طريق اصحاب ما، حديثى در خصوص صلوات فرستادن در وقت دخول و خروج مسجد در نظر نيست ، نهايت از آن جا كه براى هر يك ، دعايى بلكه چند دعا روايت شده است و صلوات فرستادن پيش از دعا كردن و بعد از آن از لوازم است و تا وقتى كه صلوات فرستادن پيش از دعا كردن و بعد از آن از لوازم است ، و تا وقتى كه صلوات فرستاده نشود دعا محجوب مى ماند و به اجابت نمى رسد، بايد كه البته صلوات فرستيد.
179 - صلوات در مسجد  
همچنين از فاطمه دختر امام حسين - عليه السلام - روايت شده كه :
وقتى رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - داخل مسجد مى شد، صلوات مى فرستاد، و بعد از آن مى گفت :
رب اغفرلى ذنوبى وافتح لى ابواب رحمتك و چون بيرون مى آمد، صلوات و سلام مى فرستاد، و مى فرمود: رب اغفرلى ذنوبى وافتح لى ابواب فضلك .
180 - بر من درود بفرستيد!  
رسول خدا - صلى الله عليه و آله - فرمود: حيثما كنتم فصلوا على ، فان صلاتكم تبلغنى ؛ هر جا كه باشيد بر من درود فرستيد؛ زيرا درود شما به من مى رسد. (86)
181 - وجوب فرستادن صلوات  
در هر جايى كه اسم مبارك آن پيامبر - عليه و آله الصلاة و السلام - برده شود، خواه خود مذكور نمايد، و خواه از كسى بشنود در آن مقام ، فرستادن صلوات واجب است و مراد اين است : از ياد كردن و شنيدن اسم مبارك آن حضرت ، فرستادن صلوات واجب مى شود، خواه ذكر كردن و شنيدن واجب باشد يا نباشد؛ چنان كه در خواندن و شنيدن آيه عزيمه ، سجده واجب مى شود، اگر چه خواندن و شنيدن آن واجب نباشد.
182 - واجب بودن صلوات در همه مكان ها  
در نوشته هايى از امام رضا - عليه السلام - پيرامون شرايع دين آمده :
صلوات بر محمد و آل محمد در همه جا و هنگام عطسه كردن ، وزيدن باد، و ذبح گوسفند و غيره واجب است . (87)
183 - خطبه ازدواج در همه احوال
ابن عباس مفسر معروف در تفسير آيه يا ايها الذين آمنوا... گفت : در نماز، در مسجد و در هر جا كه هستيد و در خطبه عقد ازدواج ، صلوات بر او را فراموش نكنيد. (88)
بخش پانزدهم : انواع ختم هاى صلوات 
184 - ختم صلوات براى رفع حوايج  
كسى كه مى خواهد صلوات بفرستد براى معصومين يا براى رفع حوايج و يا براى رفتگان خودش ، يا ديگرى به صورت زير مى تواند عمل كند:
اول ؛ به عدد صلوات كه 14 حرف است ، مى تواند صلوات بفرستد.
دوم ؛ به عدد صلوات كه 557 مى باشد مى تواند صلوات بفرستد.
سوم ؛ اگر مى خواهد به ساحت يكى از معصومين صلوات بفرستد، مى تواند به عدد نام آن بزرگوار صلوات بفرستد، مثلا اگر مى خواهى به ساحت امام حسين - عليه السلام - صلوات بفرستد، بايد 128 مرتبه كه عدد نام آن بزرگوار است صلوات بفرستد.
چهارم ؛ اگر براى برآورده شدن حوايج و رفع گرفتارى ها و هموم و غموم باشد چون تعداد مشخص نيست ؛ بايد به عدد نام مبارك رسول الله - صلى الله عليه و آله - يا به نام حضرت على - عليه السلام - صلوات فرستاد.
پنجم ؛ اگر براى شادى روح يكى از رفتگان باشد، بايد! عدد نام آن شخص ‍ (متوفى ) هديه فرستاد.
185 - دستور ختم صلوات  
براى برآورده شدن حاجات و اداى دين و رسيدن به مطالب ختم صلوات مجرب است كه چهار نوع آن را ذكر مى كنيم
نوع اول ؛ آن است كه اگر كسى حاجتى داشته باشد به دل مى گذارند يا به زبان مى گويد: كه چنان حاجتم تا فلان مدت برآورده شود، چهارده هزار صلوات بفرستم و هر هزارى براى يكى از ائمه - عليه السلام - هديه باشد و چنان چه حاجت برآورده شد وفا كند.
نوع دوم ؛ روزى هزار بار صلوات بفرستد و هر هزار تا را براى يكى از ائمه - عليهم السلام - هديه كند در بين يا در پايان حاجت روا شود.
نوع سوم ؛ روزى هزار بار صلوات بفرستد، تا دو ماه پى در پى چون ماه تمام شود آن مطلب ان شاءالله برآورده شود.
نوع چهارم ؛ براى قضاى حاجت و اداى دين مجرب است ، از شب جمعه شروع كند تا دو هفته و در هر شب ، نصف شب بخوابد.
شب اول غسل كند و ساير شب ها ضرورى نيست . شب جمعه ؛ اللهم صل على محمد و آل محمد، هزار بار.
شب شنبه ؛ اللهم صل على امير المؤ منين .
شب يكشنبه ؛ اللهم صل على فاطمة الزهراء.
شب دوشنبه ؛ اللهم صل على الحسن .
شب سه شنبه ؛ اللهم صل على الحسين .
شب چهارشنبه ؛ اللهم صل على على بن الحسين .
شب پنجشنبه ؛ اللهم صل على محمد بن على
شب جمعه ؛ اللهم صل على جعفر بن محمد
شب شنبه ؛ اللهم صل على موسى بن جعفر
شب يكشنبه ؛ اللهم صل على على بن موسى
شب دوشنبه ؛ اللهم صل على محمد بن على
شب سه شنبه ؛ اللهم صل على على بن محمد
شب چهارشنبه ؛ اللهم صل على حسن بن على
شب پنجشنبه ؛ اللهم صل على حجة بن الحسن
شب جمعه سوم ؛ اللهم صل على العباس الشهيد
ان شاءالله حوايج برآورده مى شود و هر شب بايد هزار بار اين صلوات را بگويد

186 - ختم با طهارت  
كسى كه مى خواهد ختم صلوات كند بايد با طهارت رو به قبله و توجه كامل ختومات زير را انجام دهد:
ختم اول : 786 مرتبه بسم الله الرحمن الرحيم گفته ، سپس 132 مرتبه صلوات بفرستد.
ختم دوم : براى عزت يافتن در هر روز به ده بار صلوات فرستادن مداومت نمايد.
187 - ختم صلوات مجرب  
از جمله ختم هاى مجرب كه براى برآورده شدن حوايج ، تاءثير زياد دارد، ختم صلوات است و آن چند نوع مى باشد:
اول آن كه از براى قضاى حاجت و دفع بليات و نجات از ناراحتى ها و رسيدن به مقاصد و مطالب ، چهارده هزار صلوات مى فرستد و هر هزار صلوات را كه تمام مى كند به ترتيب به يكى از چهارده معصوم - عليهم السلام - هديه مى كند تا حضرت صاحب الامر عجل الله تعالى فرجه الشريف . (89)
نوع ديگر براى هر مطلبى و هر حاجتى هر روز صلوات بر محمد و آل محمد بفرستد تا دو ماه متوالى و چون مدت تمام شد، آن مطلب هم ان شاءالله برآورده مى شود.

آثارشب زنده داري2

  علت محروميت از شب زنده‌ داري
شايد كمتر مسلماني را بتوان يافت كه ادعّا كند: من آرزوي شب زنده‌داري و مناجات با خدا را ندارم. اگر در طول عمرش، حتّي يك شب هم، اين توفيق عظيم را نيافته، اما اين آرزو هرگز از دلش بيرون نرفته است.

آنهايي كه اهل مطالعه و يا شركت در جلسات مذهبي هستند، همواره خوانده و يا شنيده‌اند كه شب زنده ‌داري و راز و نياز با آفريدگار بي‌همتا، نشأت و حلاوتي پايدار دارد. امّا بسياري از آنها نيز اين توفيق معنوي را نيافته و يا كمتر يافته‌اند. راستي علّت اين محروميّت بزرگ در چيست؟

مردي از حضرت اميرالمؤمين علي (ع) پرسيد: «يا أميرَالْمُؤْمِنينَ، اِنّي قَدْ حُرِمْتُ الصَّلاةُ بِاللَّيْلِ؟ قالَ: فَقال أميرُالمؤمنينَ (ع): أنْتَ رَجُلٌ قَدْ قَيَّدَتْكَ ذُنُوبُك».
من از نماز شب محروم شدم.

حضرت فرمود: تو كسي هستي كه گناهان تو مقيّدت نموده است. (يعني تو آزاد نيستي و در قيد و بند گناهانت هستي).

امام صادق (ع) فرمود: «اِنَّ الرَجُلَ يَذْنِبُ الذَّنْبَ فَيَحْرُمُ صَلاة َاللَّيْلِ وَ اِنَّ الْعَمَلَ السَّيّيءَ اَسْرَعُ في صَاحِبِهِ مِنَ السِّكِين فِي اللَّحْمِ».
كسي كه مرتكب گناهي شود از نماز شب محروم ميگردد و به درستي كه نفوذ اثر كار ناپسند در انجام دهنده آن از نفوذ چاقو در گوشت سريعتر است».

همان گونه كه كارد در گوشت نفوذ كرده، آن را قطعه قطعه مي‌‏كند، گناه نيز اطاعت را قطعه قطعه مى‏كند. البته گاهى انسان، گناه مي‌‏كند و با كار خير و اطاعت، آن گناه را ترميم مي‌‏كند، ولى اين در صورتى است كه روح ايمانى شخص، قوى و آن گناه، ضعيف باشد، اما در حال عادى براى توده مردم، گناه مانع انجام كار خير مي‌‏شود. در نتيجه خود گناه رشد مي‌‏كند و آنگاه نه تنها بركات معنوى بلكه بركات مادى هم از انسان گرفته مي‌‏شود.

آنچه در قرآن كريم آمده است: «و لو ان اهل القرى امنوا و اتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء و الارض و لكن كذبوا فاخذناهم بما كانوا يكسبون‏».
اين دو مطلب را به همراه دارد و يك نوع تلازم وجودى و عدمى را بازگو مى‏كند، يعنى، بين ايمان و تقوا از يك سو و بين نزول بركات الهى از سوى ديگر، تلازم وجودى و بين ترك تقوا از يك سو و بين قطع رحمت و بركات الهى از سوى ديگر تلازم عدمى برقرار است.

امام صادق (ع) مي‌‏فرمايد: «ما من سنة اقل مطرا من سنة ولكن الله تعالى يضعه حيث‏يشاء، ان الله تعالى اذا عمل قوم بالمعاصي، صرف عنهم ما كان قدره لهم من المطر في تلك السنة الى غيرهم و الى الفيافي و البحار و الجبال...».
خداوند هر سال باران را به اندازه لازم مي‌‏فرستد، ولى اگر مردم سرزمينى، تبهكار باشند، دستور مي‌‏دهد كه اين باران در مناطقى فرو بريزد كه به حال آنها سودمند نباشد.
باري، توفيق شب زنده ‌داري و با شبروان هم سفر شدن، و با شب آفرين سخن گفتن، نصيب گنه كاران روز نخواهد بود.
كسي كه در روز؛ چشمانش به گناه آلوده است، شب سعادت اشك ريختن در كنار سجّاده را ندارد.
كسي كه در روز؛ زبانش به تبهكاري باز شد، شب به ياد حق، و به زمزمه حقّ گويا نخواهد بود.



                               
  گوهر پاك ببايد كه شود قابل فيض *** ورنه هر سنگ و گِلي، لؤلؤ و مرجان نشود.

ممكن نيست كه سيه دلِ روز، شب زنده‌ دار سحر باشد.
ممكن نيست كه تبهكار روز، پارساي شب باشد.
ما بندگان غفلت زده و اسير هواهاي شيطاني، از نشأت شب زنده‌‌داري و حلاوت سِحر انگيز تلاوت قرآن در نيمه‌هاي شب، تنها نامي شنيده‌ايم و بس. ما در آغاز هيچ شبي، شايد در اين انديشه نبوده‌ايم كه مقدّماتي را فراهم نماييم تا در نيمه‌هاي شب، از بستر خود جدا شده، و دست نيازي بسوي تو دراز كنيم. و به همين خاطر، هرگز آن حلاوت رؤيايي را نچشيده و آن نشأت معنوي را درك نكرده‌ايم.
اي پروردگار مهربان! ما آن حديث قدسي را شنيده‌ايم كه به موسي بن عمران، خطاب فرمودي كه: «اي پسر عمران! دروغ مي‌گويد كسي كه مي‌پندارد مرا دوست دارد، و آنگاه كه تاريكي شب همه جا را فرا مي‌گيرد، مي‌خوابد و مرا از ياد مي‌برد. آيا هر دوست و دلداده‌اي در پي خلوت با محبوب خود نيست».
باري نماز شب، و شب زنده‌ داري در برابر حضرت حق، توفيقى مي‌‏خواهد كه آنرا هم بايد از خدا طلبيد.

گاهى گناهان و دروغهايي كه در روز از زبانمان جاري مي‌شود، سبب محروميتمان از نماز شب مي‌گردد و شيرينى عبادت و نيايش، را در دل شب از انسان مي‌گيرد.

در حديث است:
«ان الرجل ليكذب الكذبة فيحرم بها عن صلاة الليل‏»

گاهى كسى دروغ مي‌‏گويد، و به همين سبب از نماز شب ‏محروم مي‌‏شود.

مردى نزد على امير مؤ منان (ع) آمد و عرض كرد، من از نماز شب محروم شدم، على (ع) فرمود: «انت رجل قد قيدتك ذنوبك».
تو كسى هستى كه گناهانت تو را به بند كشيده است.

در حديث ديگرى از امام صادق (ع) مى‌خوانيم:
«ان الرجل ليكذب الكذبة و يحرم بها صلوة الليل فاذا حرم بها صلوة الليل حرم بها الرزق».
انسان گاهى دروغ مى‌گويد و سبب محروميتش از نماز شب مى‌شود، هنگاميكه از نماز شب محروم شد، از روزى و مواهب مادى و معنوى نيز محروم مى‌شود.

 
توسّل به اهل بيت (عليهم السلام)
براي اينكه سحر خيزان بتوانند از مبدا فيض بيشتر و بهتر بهره بگيرند به دستور حضرت حقّ بايد خاندان رسالت را واسطه قرار دهند كه فرموده است: «وَابْتَغو اِليهِ الوَسيلةِ»
و از طرفي عبادت عابدان مقبول حضرت باري تعالي نمي‌گردد. مگر با داشتن ولايت و محبّت خاندان رسالت كه در زيارت «جامعه كبيره» مي‌خوانيم: «بِمُوالاتِكُم تُقْبَلُ الطّاعةُ المُفتَرِضَه».
به سبب ولايت و دوستي شما اعمال واجب و مستحب مقبول درگاه احديّت مي‌گردد.

امام صادق (ع) فرمودند: هنگاميكه خواستي به نماز شب بايستي بگو: بار خدايا من به وسيله پيامبرت كه نبي رحمت است و به وساطت خاندان پيامبر، رو به سوي تو مي‌آورم و آنان را پيشاپيش حوائجم مقّدم مي‌دارم. خداوندا مرا به حرمت آن پاكان آبرومند در دنيا و آخرت، از مقرّبين درگاهات قرار بده.
بار پروردگارا، به عظمت آنان بر من ترحّم فرما، و به احترام آنان عذابم مفرما، و به سبب آنان هدايتم كن و گمراهم نفرما، و به بركت آنان رزقم داده و محرومم مگردان، و حوايج دنيا و آخرتم را برآور، چه آنكه تو بر هر چيز توانايي و به چيز دانا.
 


                                دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند *** اندر آن ظلمت شب آب حياتم دادند

در مورد آثار و برکات نماز شب در دنيا و آخرت فکر کنم موضوع برای همه روشن شده باشد. اما مشکلی وجود دارد که اکثرا از آن گله دارند و آن هم توفيق نيافتن برای بيدار شدن و خواندن نماز شب است و يا حتی عده‌ای از اينکه نماز شبشان دارای حس و حال نيست شکايت دارند حال می‌خواهيم جواب اين مشکلات را از هاديان الهی که امامان معصومند بپرسيم.

امام صادق (ع) می‌فرمايد: چون مرد گناه کند،از نماز شب محروم گردد و عمل زشت، از چاقويی که در گوشت فرو رود، سريعتر در کسی که مرتکب آن شده، فرو ميرود.

همچنين روايت شده که شخصی نزد سلمان فارسی آمد و گفت: من توان آن را ندارم که در شب نماز به جای آورم. سلمان گفت: در روز گناه مکن.

امام صادق (ع) فرمود: «اَبْغَضُ الْخَلْقِ اِلَي اللهِ جيفَهٌ بِاللَّيْلِ بَطّالٌ بِالنّهارِ».
مبغوض ‌ترين مردم نزد خداوند سبحان، كسي است كه شب، مانند مرده به خواب مي‌رود (و يكسره تا صبح مي‌خوابد) و روز بيكار است».
 


                          
گوهر پاک ببايد که شود قابل فيض *** ورنه هر سنگ گلی لولو و مرجان نشود

 
تنبلي و وسوسه شيطان براي نماز شب
رسول خدا (ص) فرمود: «اِسْتَعينُوا بِطَعامِ السَّحُرِ عَلي صِيامِ النَّهارِ وِ بِالْقَيْلُولَةِ عَلي قِيامِ اللَّيْلِ، وَ ما نامَ اللَّيْلَ كُلَّهُ اَحَدٌ اِلاّ بالَ الشَّيْطانُ في اُذُنَيْهِ وَ جاءَ يَوْمَ الْقِيامَة ِمُفْلِساً وَ ما مِنْ اَحَدٍ اِلاّ وَ لَهُ مَلَكٌ يُوقِظُهُ مِنْ نَوْمِهِ كُلَّ لَيْلَهٍ مَرَّتَيْنِ يَقُولُ يا عَبْدَاللهِ! اُقْعُدْ مُتََذَكِّراً رَبَّكَ، فَفِي الثّالِثَهِ اِنْ لَمْ يَنْتَبِه يَبُولُ الشَّيْطانُ في اُذُنِهِ».
با غذا خوردن در سحر براي روزه گرفتن نيرو بگيريد و با خواب قيلوله (در روز) براي نماز شب ياري بجوييد؛ هيچ كس تمام شب را نمي‌خوابد (و براي نماز شب بر نمي‌خيزد) مگر اينكه شيطان او را وسوسه كرده است و كسي كه در شب براي نماز برنخيزد، روز قيامت، فقير محشور مي‌شود و هيچ كسي نيست مگر اينكه فرشته‌اي دارد كه در هر شب‌، دو بار او را بيدار مي‌كند و مي‌گويد: اي بنده خدا! براي نماز و ياد پروردگارت برخيز، و اگر در دفعه سوم بيدار نشود، شيطان در گوشش بول مي‌كند شيطان او را فريب مي‌دهد و از فيض بزرگ و ثواب نماز محروم مي‌سازد).

در مفاتيح الجنان آمده است كه: ابن ابى جمهور از رسول خدا (ص) نقل كرده كه آن حضرت روزى به اصحاب خود فرمود كه هرگاه كسى خوابيده شيطان بر پشت سر او سه گره مى‌زند، و بر هر گره‌اى گويد عليك ليل طويل فارقد يعنى شب دراز است بخواب، پس هرگاه بيدار شد و ذكر خدا نمود يك گره باز شود و اگر وضوء گرفت گره ديگر گشوده شود و اگر نماز خواند گره ديگر باز شود آنگاه داخل صبح شود با نشاط و پاكيزه نفس وگرنه در حالى صبح مى‌كند كه خبيث النفس است و با كسالت است و اين روايت در كتابهاى اهل سنت نيز ذكر شده است.

روايت دوم: قطب راوندى روايت كرده كه: حضرت عيسى (ع) مادر خود حضرت مريم (ع) را پس از مردنش صدا زد و گفت: مادر با من تكلم كن، آيا مى‌خواهى بدنيا برگردى؟ مادرش گفت: بلى دوست دارم به دنيا برگردم براى نمازگزاران در شبهاى بسيار سرد و روزه گرفتن در روزهاى بسيار گرم، اى پسر جان اين راه بيمناك است.

آثارشب زنده داري

شادي شب زنده داري،

 

 

در اسلام تاکيد بر اين است که جز براي امر واجب کسي را از خواب بيدار نکنند و همين بيدار کردن هم در مواردي بايد با کسب اجازه قبلي از طرف  باشد. علامه طباطبايي مقيد بودند قبل از فرا رسيدن ماه مبارک رمضان از همسايه ها اجازه بگيرند که اگر براي سحر خواب ماندند ، آنها را بيدار کنند.

اما شب زنده داري در اسلام سفارش شده و در قرآن کريم مي خوانيم:  " و من اليل فتهجد به نافله لک عسي ان يبعثک ربک مقاما محمودا " (سوره اسراء آيه 79).

يعني : پاره اي از شب (نزديک به اذان صبح) را به نماز خواندن زنده بدار ، اين نافله ( اضافه) خاص تو است، باشد که خدايت تو را به مقامي محمود برساند.

ولي بسيار بيداري کشيدن مذموم و ناپسند است، جز شبهايي که مخصوص احياست.

خداوند در پاداش سحر خيزان آن را چنان  عظيم دانسته که در بيان عظمت آن فرموده است : هيچ کس از آن اطلاع ندارد. علامه مجلسي در کتاب " بحار الانوار " اين روايت را ذکر کرده است : اشرف امتي حمله القرآن و اصحاب الليل " يعني : در امت من افرادي شرافت دارند که حامل قرآن ( مروج، مفسر ، حافظ) و شب زنده دار باشند.

آنان که دلي آکنده از عشق به پروردگار و سينه اي پر سوز و شوقي وافر براي نيايش و ستايش رب خويش دارند، شب برخواسته و بيدار گرند.

 به قول حافظ شيرين سخن :

دلا بسوز که سوز تو کار ها بکند         دعاي نيم شبي دفع صد بلا بکند   

 

حکيم الهي قمشه اي سروده است:

شب مردان که در ره تيز گامند           بسان شمع سوزان در قيامند

به شب مرغان حق را سوز و ساز است         به خاک  عشق شب روي نياز است

 

يا حافظ فرموده :

مرو بخواب که حافظ به بارگاه قبول       ز ورد نيم شب و درس صبحگاه رسيد  

 

افرادي که سحر خيزند و در صبح صادق بيدارند، نشاط فراواني دارند و رونق و انرژي براي تلاش دارند، نوشتن ، مطالعه کردن، ورزش و کارهايي که به آرامش نياز دارند در اوقات نتايج بهتري دارند.

آيت الله سيد محمد حسين تهراني (ره) از قول برادري ايماني نقل کرده است :

شبي حوالي اذان صبح در حرم مطهر و منور حضرت امام حسين عليه السلام بسر مي بردم و تمام حاضرين به عبادت و دعا و زيارت مشغول بودند، يکي از ارباب مکاشفه و صاحب حال که او را مي شناختم، در بالاي سر مطهر به تفکر فرو رفته بود و در آن حال زايرين منتظر بودند وقت اذان صبح فرا رسد تا نماز صبح را اقامه کنند.من آمدم نزد آن انسان شريف و پرسيدم: آقا ،نماز صبح شده است ؟ نگاهي به من کرد و گفت :مگر چشم نداري ؟ نديدي که ملائکه شب رفتند و ملائکه صبح آمدند.!

حضرت علي عليه السلام مي فرمايد:

" چه خوشبخت است آنکه فرائض را انجام مي دهد، حمد و قل هو الله  کار اوست،   رنجها و ناراحتي ها مانند سنگ آسيا در زير پهلوي او خرد مي شوند.شب هنگام از خواب دوري مي کنند و انگاه که سپاه خواب حمله مي آورد، زمين را فرش و دست را بالش قرار مي دهند و خيالي اسوده دارند. لبها شان به ذکر پروردگارشان اهسته حرکت مي کند، ابر گناهانشان بر اثر استغفار کنار مي رود....".

حافظ مي فرمايد :

سحر با باد مي گفتم حديث آرزومندي      خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندي 

يا : دعاي صبح و آه شب کليد گنج مقصودست     بدين راه و روش مي رو که با دلدار پيوندي .

که نظاير اين ابيات در ديوان حافظ عليه الرحمه ، 250 بيت است.

سر مکش حافظ ز اه نيم شب    تا چو صبحت آينه رخشان کنند. يا:

حافظ در کنج فقر و خلوت شبهاي تار      تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور.

يا : ديشب به سيل اشک ره خواب مي زدم      نقشي به ياد خط تو بر آب مي زدم.

و سلام  بر کسي که همه حرفها را بشنود و هر يک بهتر بود پي بگيرد. 

علوم غریبه




 علامه طباطبایی می فرماید:

«علوم غریبه ای كه  درباره كارهای خارق عادت بحث می كند، فراوان و بررسی  و تقسیم بندی آنها بسیار دشوار است، آنچه كه نزد اهل  آن معروف و متداول است چند علم است :

۱) سیمیا: علمی است كه از آمیختن قوایِ ارادی با  قوای مادی خاص برای دست یابی به تصرّفات خاصّی در  امور طبیعی ، مانند تصرّف و خیال كه آن را جادوی چشم  می گویند، بحث می كند. این علم و فن ، از بارزترین مصداق های جادوگری است .نمونهٔ بارز سیمیاگران در  طول تاریخ جادوگران اجیر‌شده توسط فرعون بودند كه در  مقابل موسی (ع) قرار گرفتند (و در نهایت به او ایمان آوردند).

۲) لیمیا: علمی است كه از كیفیّت تاءثیر قدرت اراده و روح به وسیله ارتباط آن با ارواح قوی و بزرگ ، مانند ارتباط با فرشتگانی كه موكِّل ستارگانند، گفتگو دارد. این علم همان فَنّ تسخیر است ؛ چون به وسیله آن ارواح قوی یا جنیان را تسخیر كرده و از آنان كمك می گیرد .

۳) هیمیا : علمی است كه از تركیب قوای عالم بالا با عناصر عالم پایین برای دست یابی به تأثیرات عجیب بحث می كند و آن را طِلِسْمات گویند كه مبتنی است بر وجود ارتباط میان ستارگان و نحوه قرار گرفتن آنها در آسمان با حوادث مادی و طبیعی ، و این كه اگر شكل خاصی از آن را كه مناسب با حادثه ای مانند مرگ یا حیات كسی است ، با صورت مادی مناسب آن تركیب كنند، مراد حاصل می شود .

۴) ریمیا : علمی است كه از استخدام قوای مادی برای دست یابی به آثار آن سخن می گوید؛ به گونه ای كه برای حس انسان این گونه جلوه كند كه اثر حاصل از آن خارق العاده است ، و آن را شعبده گویند .

۵) كیمیا : علمی است كه از چگونگی تبدیل صورت بعضی  از عناصر به برخی دیگر سخن می گوید .  این علوم را علوم پنج گانه سرّی نام گذاری كرده اند و شیخ بهایی (ره ) می گوید: بهترین كتابی كه درباره  این علوم نوشته شده ، كتابی است كه در شهر هرات آن  را مشاهده كردم به نام « كُلُّه سِرّ » كه برگرفته از حروف اوّل نامهای این علوم است . »

زندگینامه شیخ عباس قمی)


ادامه نوشته

علم جفرچيست؟

مراد از علم الجفر چيست؟ و كلاً راجع به جميع علوم غريبه توضيحاتي مبسوط ارائه نمائيد.


پاسخ :
مراد از علم جفر: (علم الحروف) علمي است كه صاحبان آن علم ادّعا دارند كه بوسيله علم جفر تمامي حوادث عالم را تا انقراض عالم مي‏دانند. و صورت كامل و صحيح اين علم مخصوص ائمّه اطهارعليهم السلام است. در مجمع البحرين مي‏نويسد كه علم جفر و علم جامعه دو كتابي است كه علي‏عليه السلام در آن دو كتاب تمامي علوم و حوادث را تا انقراض عالم به طريق علم حروف تهجي و ابجدي با املاء رسول اكرم‏صلي الله عليه وآله بر پوست بز و پوست گوسفند حتي ارش خراشيدن صورت و پوست، و نصف خراشيدن پوست همه را نوشته است. همه امامان معصوم‏عليهم السلام آن علم را مي‏دانند و به آن نگاه كرده بوسيله آن علم حكم مي‏كنند.
و نيز بر اين قضيّه شاهد آورده و حديثي از امام صادق‏عليه السلام نقل مي‏كند كه امام صادق‏عليه السلام فرمود: "عندي الجفر الأبيض و الجفر الأحمر" "پيش من علم جفر سفيد و جفر سُرخ است." زيد بن ابي العلاء سؤال كرد يابن رسول اللّه چه چيز در جفر سفيد هست؟ امام فرمود: در آن (مطالب) زبور داوُد، و تورات موسي، انجيل عيسي، صحف ابراهيم و حلال و حرام مُصحف فاطمه‏عليها السلام است و هر آنچه كه مردم در دانستن آن به ما احتياج دارند و ما به كسي احتياج نداريم (در آن كتاب موجود است.)
و نيز در حديث ديگر نقل كرده كه شخصي از امام صادق‏عليه السلام پرسيد: و ما الجفر؟ يعني جفر چيست؟ امام فرمود: آن علمي است كه در پوست بز و گوسفند كه روي هم پيچيده (نوشته شده) و در آن سلاح رسول خداصلي الله عليه وآله و تمامي كتب آسماني و مُصحف فاطمه‏ عليها السلام است.(1)
اما توضيحاتي در علوم غريبه:
طبق نقل پنج علم غريبه داريم كه از عامّه مردم مخفي و پنهان است و آن را خمسه مُحتحبه نامند. و آن پنج علم عبارتند از: كيميا، ليميا، هيميا، سيميا، ريميا و (كلمه سر) رمز آن علوم است. هر حرفي اشاره به علمي است. ما در اينجا توضيحات هر يكي از علوم را از كتاب جلد دوم مائدة يا فرحة الروح، ص 19 نقل مي‏كنيم، او هم به نقل از كتاب تحفه حكيم بيان نموده است به قلم مي‏آوريم:
1- علم صناعت (علم كيميا): علمي است كه بوسيله آن مي‏توان قواي اجرام معدني بعضي را به بعض ديگر تبديل كرد. مثلاً بوسيله اين علم مي‏توان طلا و نقره را از فلزات جدا كرد.(2)
2- علم ليميا: (علم طلسمات): علمي است كه بوسيله آن روح در بدن ديگري انتقال دهند. كيفيّت تمزيج قواي فاعله عاليه با مفعوله سافله تا فعل غريب از آن حادث گردد.
3- علم هيميا: علمي است كه بوسيله آن سيارات هفتگانه را مي‏شناسند و در اثر آن شناخت بوسيله ستاره‏هاي هفتگانه در زمين تصرف مي‏كنند و كارهاي عجيب و غريب در روي زمين انجام مي‏دهند. از جمله بوسيله آن علم جنّيان را تسخير مي‏كنند.(3)
4- علم سيميا: علمي است كه انسان بوسيله يادگيري آن قدرت براي انجام كارهاي خارق العاده پيدا مي‏كند.(4)
5- علم ريميا: علم شعبده است و آن عبارت است از معرفت قواي جواهر ارضيّه و مزاج آنها در يكديگر تا از آنها قوّتي حاصل شود كه از آن قوّة فعل غريب صدور يابد.(5)
علمي است كه از آن در هر جا كه بخواهند مي‏توانند در يك لحظه بروند (مانند طي الارض).(6)

معجزات قرآن کریم از دید ریاضی (جالبه)

لطفا به ادامه مطلب مراجعه كنيد..........

ادامه نوشته

خواص  سوره هاي قران



ادامه نوشته

خواص بعضي آيات قرآن

التماس دعا.

ادامه نوشته

تفاوت عالم برزخ با عالم قيامت را بيان كنيد؟




پاسخ :
يكي از اسرار عالم خلقت حقيقت و كيفيت مرگ و حوادث و منازل پس از‌ آن است كه بشر هرگز نتوانسته خود پرده از رمز و راز آ‌ن بردارد و تنها منبع موثق و مورد استناد در اين باره متون ديني، اعم از قرآن و احاديث معصومين ـ عليه السّلام ـ مي باشد.
در متون ديني دو مرحله براي پس از مرگ انسان بيان شده است؛ نخست برزخ[1] و دوم برپايي قيامت. برزخ به مرحله و زمان ميان مرگ انسان تا رستاخيز گفته مي شود. بايد توجه داشت كه اين دو مرحله با وجود داشتن شباهتهايي، در عين حال تفاوتهاي متعددي نيز با هم دارند كه به برخي از آنها اشاره مي كنيم.
1. بدن مثالي در عالم برزخ
بايد توجه داشت كه بين عالم جسم و جسمانيت و عالم اسماء خداوندي دو عالم ديگر نيز وجود دارد.
1. عالم مثال يا عالم برزخ
2. عالم عقل يا عالم مجردات تام.
عالم مثال يا برزخ از تجرد غير تام برخوردار است يعني موجودات برزخي هر چند مادي نيستند اما برخي لوازم ماده را همچون شكل و مقدار دارند برخلاف عالم عقول كه مجرد تام است و در آن نه از ماده خبري است و نه از لوازم و خصوصيات آن.[2]
با توجه به اين مقدمه بايد گفت كه روح انسان پس از مرگ به بدن مثالي يا برزخي تعلق مي گيرد و مقصود از بدن مثالي بدني است كه از جنس ماده نيست و جرم و حجم و وزن ندارد اما از برخي لوازم و خصوصيات اشياي مادي همچون شكل و اندازه برخوردار است و در اين ويژگي ها مشابه بدن طبيعي شخص است براي يافتن تصوير روشنتري از بدن مثالي يا برزخي مي توانيم در وضعيت صورتهايي كه هنگام خواب مشاهده مي كنيم تأمل ورزيم بي ترديد اين صورتها مادي نيستند و جا و مكاني را اشغال نمي كنند و جرم و وزن ندارند با اين حال داراي شكل و اندازه اند و اشكالي همانند اشكال اشياي مادي دارند.[3] امام صادق ـ عليه السّلام ـ در اين باره مي فرمايند: پروردگار چون روح مؤمنان را به سوي خود قبض مي كند. آنها را در بهشت مي برد و در صورتي مانند صورت آن ها قرار مي دهد، به طوري كه در بهشت مي خورند و مي آشامند؛ چون روح شخصي كه تازه از دنيا رفته بر آن ها وارد شود ايشان را به همان صورتهايي كه در دنيا داشتند مي شناسند.[4]
اما در قيامت بنا به گفتة اكثريت متكلمان[5] و گواهي آياتي از قرآن[6]، بدن عنصري مادي انسان بار ديگر برانگيخته مي شود و بسياري از عذاب و پاداشها به آن تعلق مي گيرد نه بدن مثالي برزخ اگر چه عده اي از حكماء همچون ملاصدرا كوشيده اند پاداش و عقايد عالم آخرت را نيز متعلق به بدن مثالي انسان بدانند[7] اما در هر صو رت اكثريت كساني كه قايل به معاد روحاني و جسماني باهمند مراد از بدن در قيامت را همان بدن مادي عنصري مي دانند.
2. ارتباط ارواح با دنيا در عالم برزخ
يكي ديگر از تفاوتهاي عالم برزخ و قيامت در امكان ارتباط ارواح با دنياي مادي در عالم برزخ است از آنجائي كه با وجود عالم برزخ، عالم دنيا و دارتكليف همچنان باقي و برقرار است و هر روز گروهي مي ميرند و به عالم برزخ منتقل مي شوند و گروه ديگري از مادران متولد مي شوند و زندگي دنيا را آغاز مي نمايند ولي در مورد عالم آخرت وضع اين چنين نيست زيرا قضاء قطعي باريتعالي بر اين تعلق گرفته است كه پيش از قيامت زندگي دنيا پايان يابد و منظومه شمسي بهم بريزد و كره زمين متلاشي شود و خلاصه بعد از برپا شدن روز جزاء نه انساني در زمين باقي مي ماند و نه دارتكليفي. بر اثر همين تفاوت است كه تا وقتي قيامت برپا نشده رابطة برزخيان با دار دنيا كم و بيش برقرار است.[8] لذا در حديثي از امام صادق مي خوانيم كه:«هيچ مؤمن و كافري نيست كه در هنگام ظهر نزد خانوادة خويش حاضر نگردد. وقتي مؤمن خانواده اش را در حال انجام اعمال صالح مي بيند خدا را حمد گويد و وقتي كافر خانواده خود را در حال انجام اعمال صالح ببيند بر آنها غبطه مي خورد.»[9]
3. امكان تغيير سرنوشت انسان در عالم برزخ
يكي از ثمرات ارتباط ارواح با عالم دنيوي امكان تغيير شرائط وي در عالم برزخ و گاه تغيير سرنوشت وي مي باشد. لذا ممكن است بر اثر پاره اي عوامل و شرائط، نعمت بعضي از افراد متنعم در عالم برزخ افزايش يابد يا به مقام بالاتري نائل گردند و همچنين عذاب بعضي از افراد معذب در برزخ تخفيف يابد يا آنكه از بين برود و يا بالعكس كيفرشان شديدتر و بر عذابشان افزوده شود از اين روست كه خيرات و مبرات آشنايان ميت و نيز سنتهاي حسنه و يا سيئه باقي مانده از وي در دنيا باعث تغييرات احوال وي در عالم برزخ مي گردد. امام باقر در اين باره مي فرمايد:«هر بنده اي از بندگان خدا كه روش هدايت كننده اي را بين مردم بنيان نهد براي او ثوابي همانند ثواب كساني است كه به آن عمل مي كنند بدون آنكه از پاداش عاملان به آن كاسته شود و هر بنده اي از بندگان خدا روش گمراه كننده اي را بين مردم بنيان نهد براي وي گناهي همانند گناه كساني كه مرتكب آن شده اند نوشته مي شود بدون آنكه از گناه عاملان آن كاسته شود.[10]
پس ارتباط ارواح در عالم برزخ با دنيا گاه باعث تغيير حالات آنها مي شود اما در آخرت با انهدام اين جهان ارتباط با آن معنا نداشته و نمي شود بر اندوخته ها شخص اعم از خوب و بد اضافه كرد و در نتيجه توشه ي وي تنها منحصر در دارائي هاي پيش از برپايي قيامت است.
4. تفاوت ظهور حقائق در برزخ و قيامت:
اگر چه در عالم برزخ همچون قيامت، حقائق فراواني بر انسان كشف مي شود و ديده ي انسان به آنها باز مي شود و به تغيير احاديث انسان با مرگ تازه از خواب برمي خيزد[11]اما در عين حال اين بيداري و ديده گشودن به حقائق جهان بسيار نسبت به بيداري و ديدن حقائق در قيامت ضعيف تر است بايد توجه داشت كه عالم برزخ را عالم مثال مي گويند چون مثال به معناي نمونه و شبيه است و عالم برزخ نيز نمونه اي از عالم قيامت و شبيه به آن است البته عالم مثال به اندازه ي سعه و ظرفيت خود حكايت از قيامت مي كند ظرفيت و سعه ي عالم مثال همان مقدار سعة عالم صورت است كه در آن كم و كيف موجود است و به همين مقدار از انوار نفيسه قيامت كبري و از درجات صدقين و اصحاب يمين و از دركات منكرين و جاحدين و اصحاب شمال حكايت مي كند همچون عكس نمودار در آينه كه ظرف تشكل و تصور صورت است به قدر استعداد و ظرفيت خود از انساني كه در مقابل آن ايستاده حكايت مي كند و آن را نشان مي دهد و فقط قدرت آيينه حكايت صورت است و بس آينه زيبائي ها و زشتيها را نشان مي دهد اما نمي تواند شخصيت مقام و درجه اهل سعادت و شقاوت را نشان دهد. به همين شكل عالم برزخ نيز بسيار ضعيفتر از عالم قيامت در نشان دادن واقعيات است پس عالم برزخ كه عالم بيداري است نسبت به دنيا خود نسبت به عالم قيامت خواب به شمار مي آيد زيرا كه در عالم قيامت بيداري محض وجود دارد پس حيات و علم و قدرت در عالم برزخ به مراتب از دنيا قوي تر و به مراتب از عالم قيامت ضعيف تر است.[12]
5. تفاوت نعمتها و عذابهاي برزخي و اخروي
همانگونه كه در تفاوت پيشين روشن شد كه حقائق در عالم برزخ به نحوي بسيار ضعيفتر از عالم قيامت رخ مي نمايانند همچنين نعمتها و عذابهاي برزخي بسيار ضعيفتر از نعمتها و عذابهاي روز قيامتند از اين روست كه خداوند متعال درباره ي عذاب برزخي قوم فرعون مشاهده ي آتش را بيان فرموده ولي عذاب روز قيامتشان را دخول و ورود در آتش ذكر كرده است؛ [13]كه به مراتب جانگدازتر است.
6. نفي شفاعت در عالم برزخ
از بسياري از روايات ائمه ي معصومين اين نكته روشن مي شود كه شفاعت ايشان در عالم برزخ شامل حال افراد گنهكار و گرفتار نمي شود و شفاعت ايشان مختص به روز قيامت است امام صادق در اين باره مي فرمايند:«شيعيان ما، با شفاعت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و امامان معصوم ـ عليه السّلام ـ در قيامت همگي بهشتي اند اما سوگند به خدا از وضع و حالتان در برزخ خوف دارم[14] - زيرا در برزخ شفاعت نيست - بايد توجه داشت كه برخي از روايات و يا مكاشفات بزرگان درباره تصرفات ائمه در حالات برزخي برخي گرفتاران از باب شفاعت مصطلح نبوده بلكه از باب تصرف به ولاية تكويني است كه در چارچوب شفاعت قرار ندارد.[15]
7. اختصاصي بودن باز خواست و پرسش در برزخ و عموميت آن در قيامت.
از روايات امامان معصوم فهيمده مي شود كه پرسش و بازخواست در عالم برزخ تنها مختص به دو گروه است
1. كساني كه ممحض در ايمان هستند
2. كساني كه سراسر وجودشان را كفر لبريز كرده است اما ديگران يعني ساير انسانهاي متوسطة الحال مورد پرسش و بازجويي قرار نمي گيرند اما در روز قيامت همة مردم بدون استثنا مورد پرسش و بازجويي و حسابرسي اعمال قرار مي گيرند امام صادق ـ عليه السّلام ـ در اين باره مي فرمايند:«در قبر- برزخ - مورد پرسش قرار نمي گيرند مگر دو گروه نخست كساني كه ممحض در ايمانند و دوم كساني كه ممحض در كفرند اما ديگران مورد بازخواست قرار نمي گيرند.»[16]
نكته ديگر آنكه مطابق آنچه كه از روايات و اخبار پيشوايان دين رسيده است در عالم برزخ فقط مسايلي كه انسان بايد بدان ها اعتقاد و ايمان داشته باشد مورد پرسش و رسيدگي واقع مي شود و رسيدگي به ساير مسايل موكول به
قيامت است.[17]
براي مطالعه بيشتر به كتاب ذيل مراجعه فرماييد:
صالحي حاجي آبادي، انسان از مرگ تا برزخ، انتشارات گلهاي بهشت، ج5، 138

چگونه مي توانم ائمه و اولياء و مؤمنان خدا را در خواب زيارت كنم؟




پاسخ :
يكي از نعمت هايي كه خداوند به انسان عطا كرده است. نعمت خواب است، وهنگامي كه انسان به خواب مي رود ممكن است چيزهايي را به خواب ببيند، كه باعث لذت بردن يا رنجيدن و ترس واضطراب وي گردد. اين كه خوابي كه انسان مي بيند چقدر درست يا غلط است و چه تعبيري دارد بحثي جداگانه مي طلبد.
آن چه الان مورد توجه است اين است كه چگونه مي توانيم اشخاصِ خاصي را مانند پيامبر (صلي الله عليه وآله) و ائمه ي اطهار (عليهم السلام) و يا والدين و يا افراد ديگر را در خواب ببينيم؟
در جواب بايد گفت: خواب ديدن مربوط به روح انسان است و چنان است كه به صورت صد درصد در اختيار انسان نيست كه هر چه بخواهد بدون كم و كاست به خوابش بيايد، زيرا بعضي خواب ها از آينده خبر مي دهند و امور آينده كاملا در اختيار انسان نيست امام پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) و ائمه ي اطهار (عليهم السلام) راه هايي را نشان داده اند كه هر كس بخواهد پيامبر (صلي الله عليه وآله) يا ائمه (عليهم السلام) و مؤمنين را به خواب ببيند بايد آن راه را بپيمايد. در اين جا به چند مورد اشاره مي شود:
1 - از امام موسي بن جعفر (عليه السلام) نقل شده كه فرمود: اگر كسي حاجتي داشته باشد و بخواهد ما را به خواب ببيند و موضع و جايگاه خود را نزد خداوند بداند، سه شب پي در پي ابتدا هرشب غسل كند، سپس با ما راز كند (مشكل خود را مانند كسي كه با دوستش سخن مي گويد، به يكي از ائمه ي اهل بيت (عليهم السلام) بگويد) كه ما را در خواب ببيند و وضع خويش را نزد پروردگار تشخيص دهد. (بحار، 26، 256).
2 - از امام عسكري (عليه السلام) نقل شده كه فرمود: مردي نزد امام جواد (عليه السلام) آمد و گفت: پدرم از دنيا رفته و ثروت فراواني داشته است ولي چون مرگش ناگهاني بوده جاي مالش را نمي دانيم و من عيالمند هستم و از دوستان شما مي باشم، به دادم برسيد. حضرت فرمود: چون نماز عشا بجا مي آوري صدبار بر محمد و آلش درود فرست و بخواب كه پدرت به خوابت آيد و جاي مال خود را نشان دهد وي چنين كرد و پدرش به خوابش آمد و مشكل او حل شد. (بحار، ج 91، ص 379، ج 76، ص 220)[1]
3 - مرحوم محدث قمي (ره) در مفاتيح الجنان گفته اند:
براي خواب ديدن يكي از پيغمبران يا ائمه (عليهم السلام) و يا والدين و يا مردمان ديگر بخوابد سوره ي شمس، ليل، قدر، كافرون، اخلاص، ناس و فلق را خوانده، سپس بخواند صد مرتبه اخلاص، صد مرتبه صلوات بر
پيغمبر (صلي الله عليه وآله) و آل او با وضو به جانب راست بخوابد.
و نيز گفته شده كه همين عمل را هفت شب به جا آورد و قبل از آن اين دعا را بخواند:
اللهم انت الحي الذي لايوصف والايمان يعرف منه منك بدت الاشياء واليك تعود فما اقبل منها كنت ملجأه وما ادبر منها لم يكن له ملجأ ولا منجا منك الا اليك فاسئلك بلا اله الا انت واسئلك بسم الله الرحمن الرحيم و بحق حبيبك محمد صلي الله عليه و آله سيد النبيين و بحق علي خير الوصيين و بحق فاطمة سيدة نساء العالمين و بحق الحسن و الحسين اللذين جعلتهما سيدي شباب اهل الجنة عليهم اجمعين السلام ان تصلي علي محمد و آل محمد و ان تريني ميتي في الحال التي هو فيها.[2]
"چه زيباست روي تو در خواب ديدن فروغ نگاه تو در آب ديدن"
چه زيباست رخسار خورشيدي تو پس از پرده داري مهتاب ديدن
چه زيباست در چشمه ي نور چشمت شكوفايي روشن تاب ديدن
چه زيباست دور از شكوه حضورت نگاه تو در چشم احباب ديدن
چه زيباست تصوير روحاني تو به يكباره در پيكر قاب ديدن
چه زيباست در خلوت دل نشستن جمال تو دور از تب و تاب ديدن
چه زيباست گرپا گذاري به چشمم نشستن كناري و سيلاب ديدن[3]
چند نكته در باره ي خواب ديدن:
1 - از پيامبر (صلي الله عليه وآله) نقل شده كه فرمود: هر كس مرا در خواب ببيند قطعاً مرا ديده زيرا شيطان در صورت من و اوصياء من و در صورت يكي از شيعيان آن ها مجسّم نمي شود.[4]
2 - خوابي را كه انسان مي بيند براي هر كسي نقل نكند زيرا اولا همه كس تعبير آن را نمي دانند و ثانياً معلوم نيست طرف مقابل انسان خوب و امانت داري باشد "لذا در حديث آمده كه: خواب خود را جز براي كسي كه از حسد و تجاوز پاك باشد نگوئيد"[5]

چگونه فرشته‌ها را ببینیم؟!


فرشته

مرگ ارادی، زمینه ساز انس با فرشتگان

... دین وارث انبیاء (علیهم‌السلام) هستند . بزرگان ما مثل مرحوم کلینی، مرحوم شیخ مفید نقل کرده، علمای اهل سنّت هم نقل کردند که «علماء ورثه انبیایند». در ارث مال، شرطش مرگ مورّث است. تا مورّث نمیرد، وارث بهره‌ای ندارد. ولی در ارث علم، تا وارث نمیرد چیزی از مورّث به او نمی‌رسد. این فرق اساسی میراث مال با میراث علم است؛ در میراث مال، مورّث می‌میرد، مال به ورثه می‌رسد. ولی در میراث علم، العلماء ورثه الأنبیاء(1)؛ تا اینها با مرگ ارادی نمیرند، آن هوس و  آن هوی را اماته نکنند و به دستور «موتوا قبل أن تموتوا» عمل نکنند، وارث انبیاء نمی‌شوند .

 

دیدن فرشته، از مهم‌ترین آرزوهای انسان

آنچه در اینجا مطرح است، آن که است كه همه ما می‌خواهیم فرشتگان را ببینیم؛ این جزء آرزوهای ماست. ملائکه وسائل رحمت الهی‌اند. برکات به وسیله اینها نازل می‌شود، وحی و روزی به وسیله اینها نازل می‌شود و همه اینها مدبّرات امورند به اذن خدا. و خدای سبحان اینها را به عنوان رسول خود انتخاب کرد که فرمود: جعل  الملائکة  رسلاً اولی اجنحة مثنی و ثلاث و رباع (2). لذا همگان علاقه‌مندند فرشته‌ها را ببینند.

همانطوری که عالمان دین با مرگ ارادی مردند و وارثان انبیاء (علیه‌السلام) شدند، از آنها معارف را ارث می‌برند؛ با مرگ ارادی می‌میرند و با فرشتگان در ارتباطند. آنگاه راحتند! کاری که برای دیگران سخت است، برای آنها به آسانی قابل تحمّل است.

دیگران، یعنی کفّار و مشرکین تا با مرگ طبیعی نمیرند، فرشتگان را نمی‌بینند. ولی مردان الهی، همانها که وارثان راستین انبیایند، چون با مرگ ارادی مردند؛ «موتوا قبل أن تموتوا» (3)، ممکن است با فرشته‌ها در تماس باشند. و این هم جزء مهمترین آرزوهای انسان است. اگر کسی با فرشته در تماس بود، دیگر قبح گناه را می‌فهمد، طعم تلخ گناه را می‌چشد و دیگر به سراغش نمی‌رود.

در سوره مبارکه فرقان دارد که: مشرکان و کافران می‌گفتند اگر ملائکه‌ای هست، پس چرا ما نمی‌بینیم؟ علاقه‌شان این بود که ملائکه را ببینند. ذات اقدس اِله فرمود: «یوم یرون الملائ که لا بشری یومئذ للمجرمین و یقولون حجراً محجوراً» (4). روزی فرا می‌رسد که اینها فرشته‌ها را می‌بینند، امّا آن، روزی است که مردند. چون در حال احتضار بالأخره فرشتگان قبض روح مأمور قبض ارواحند. آنها شاید عزرائیل (سلام الله علیه) را نبینند، چون کمتر کسی در حال مرگ عزرائیل را می‌بیند. غالب مردم همان مأموران و زیر مجموعه حضرت عزرائیل را می‌بینند، که فرمود: «توفّته رسلنا». جان را به آنها تسلیم می‌کنند و گاهی هم به آنها سخت می‌گذرد. اینطور نیست که خود عزرائیل برای قبض ارواح همگان مباشرت داشته باشد، و همگان آن وجود مبارک را زیارت بکنند، پس عزرائیل مثل جبرئیل (سلام الله علیه) است، هر کسی او را نمی‌تواند ببیند. گروه خاصّی، اوحدی از مؤمنان ممکن است حضرت عزرائیل را در هنگام قبض جان زیارت بکنند.

 

حالت قبض روح  برای مؤمن و کافر

امّا همین فرشتگان قبض ارواح، وقتی هنگام قبض روح می‌آیند، نسبت به مؤمنین خوش برخوردند و نسبت به کفّار بد برخورد دارند. آن دو تا آیه‌ای که در قرآن کریم است که فرشتگان هنگام قبض ارواح تبهکاران، «یضربون وجوههم و ادبارهم»(5)، بیانگر همین است. عدّه‌ای در هنگام قبض روح بسیار به آنها سخت می‌گذرد، خیلی بر آنها دشوار است. برای اینکه فرشتگان سیلی به صورت و پشت‌شان می‌زنند. امّا همین فرشتگانی که زیر مجموعه عزرائیلند، هنگام قبض ارواح مؤمنین به اینها سلام عرض می‌کنند. «سلام علیکم طبتم فادخلوها خالدین» (6). «تتوفّاهم الملائکه طیّبین» (7). فرشتگان هنگام قبض ارواح اینها در کمال طیب و طهارت حضور و ظهور دارند. در کمال رفاه و امنیّت جان اینها را قبض می‌کنند. به طوری که قبض روح مؤمن برای او مثل بوئیدن یک گل یاس است. در هنگام جان دادن هیچ زحمتی برای مؤمن نیست. چون تمام رنجها و دشواریها را مؤمن در حال حیات تحمّل کرده است.

اگر کسی با فرشته در تماس بود، دیگر قبح گناه را می‌فهمد، طعم تلخ گناه را می‌چشد و دیگر به سراغش نمی‌رود.

روایتی مرحوم کلینی و بزرگان دیگر نقل کردند،بدین مضمون که  هیچ لذتی برای مؤمن به اندازه لذت مرگ نیست! انبیاء را می‌بیند، اولیاء را می‌بیند، روح را در کمال احترام به فرشتگان تقدیم می‌کند. آنها هم در کمال احترام روحش را می‌گیرند. با سلام وارد می‌شوند. پس  اگر فرشتگان رحمت با این جلال و شکوه وارد می‌شوند و روح مؤمن را قبض می‌کنند، دیدن این فرشته‌ها یک رحمتی است. و همانطوری که با مرگ طبیعی نصیب همگان می‌شود، با مرگ ارادی نصیب اوحدی از مردان با ایمان خواهد شد. اینها هم می‌توانند آن فرشته‌ها را زیارت بکنند.

 

استشمام بوی بد گناه توسط مردان الهی

اگر کسی با فرشته مأنوس بود، دیگر لازم نیست به او بگویند: خلاف نکن، یعنی گناه نکن! زیرا او این بدی گناه را احساس می‌کند. از رسول گرامی (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) رسیده است که: «تعطّروا با لاستغفار، لا تفضحنّکم روائح الذّنوب» (8). یعنی خود را با استغفار معطّر کنید، که مبادا بوی بد گناه شما را رسوا بکند. معلوم می‌شود گناه بدبو است. حالا کسی که شامّه‌اش بسته است، استشمام نمی‌کند اما مردان الهی بوی بد گناه را استشمام می‌کنند؛ مردان الهی نسبت به گناه اینچنین‌اند . اگر کسی فرشتگان را ببیند، یک چنین نعمتی نصیبش می‌شود.

فرشتگان هنگام قبض ارواح مومنان در کمال طیب و طهارت حضور و ظهور دارند. در کمال رفاه و امنیّت جان اینها را قبض می‌کنند. به طوری که قبض روح مؤمن برای او مثل بوئیدن یک گل یاس است. در هنگام جان دادن هیچ زحمتی برای مؤمن نیست. چون تمام رنجها و دشواریها را مؤمن در حال حیات تحمّل کرده است.

بنابر این همانطوری که عالمان دین با مرگ ارادی مردند و وارثان انبیاء (علیه‌السلام) شدند، از آنها معارف را ارث می‌برند؛ با مرگ ارادی می‌میرند و با فرشتگان در ارتباطند. آنگاه راحتند! کاری که برای دیگران سخت است، برای آنها به آسانی قابل تحمّل است. بیانات آیت الله  جوادی آملی در جلسه درس اخلاق - قم؛  8/2 /1384

لزوم تفكیك علائم‏حتمى ظهور از علائم غیرحتمى



امام زمان

بازشناسى علائم‏حتمى ظهور

... آنچه گذشت:

بیش از دو هزار نشانه براى فرج، ظهور و رستاخیر در كتب حدیثى نقل شده كه مى‏توان آنها را به چهار دسته تقسیم نمود:

فِتَن

مَلاحم

علائم‏ ظهور

اشراط الساعة

در میان بیش از 2000 علائم ظهور، تعدادى از آنها علائم حتمى و بقیه علائم غیرحتمى مى‏باشند. تعداد علائم حتمى از انگشتان دست نمى‏گذرد. آنچه مسلم است تعداد پنج نشانه از این نشانه‏ها حتمى مى‏باشند كه عبارتند از:

خروج سفیانى؛

خروج یمانى؛

بانگ آسمانى؛

خسف بیدا؛

قتل نفس ‏زكیه.

در قسمت پیشین، تعریف و مقایسه‌ی 4 گروه علایم تقدیم شد. و  در ادامه  این سری نوشتار  به امر بازشناسی این علایم پنجگانه پرداخته می‌شود.

و اما اكنون و در این قسمت اولین نشانه‌ی ظهور یعنی خروج سفیانی تحلیل می‌گردد.

 

شیخ صدوق با سند صحیح از امام ‏صادق‏ علیه السلام روایت كرده كه فرمود: قَبْلَ قیامِ القائمِ خَمسُ عَلاماتٍ مَحتومات: اَلَیمانىُّ و السُّفیانىُّ و الصَّیحةَ وَ قَتلُ النَّفسِ الزَّكیة وَ الخَسفُ بِالبَیداء؛پیش از قیام قائم پنج نشانه حتمى است. یمانى، سفیانى، بانگ آسمانى، قتل نفس‏زكیه و خسف سرزمین بیدا.(23)

شیخ صدوق این حدیث را با پنج واسطه از امام صادق‏علیه السلام روایت كرده كه همه آنها مورد وثوق و اعتماد هستند.(24)

در مورد شمارش علائم‏حتمى به همین حدیث بسنده مى‏كنیم كه سند صحیح و متن گویایى دارد. و اینك بررسى یكایك نشانه‏هاى حتمى به ترتیب تسلسل زمانى آنها.

 

1 - خروج سفیانى

از نظر زمانى اولین نشانه از نشانه‏هاى حتمى كه پیش از دیگر نشانه‏ها تحقق مى‏یابد و فرارسیدن انفجار نور و سپرى شدن شب دیجور غیبت را نوید مى‏دهد؛ خروج سفیانى است.

خوشبختانه خروج سفیانى در روایات اسلامى بسیار دقیق، روشن و شفاف بیان شده كه هرگز قابل انطباق با هیچ فرد دیگرى نمى‏باشد. جالب‏تر اینكه علاوه بر روایات كلى علائم پنجگانه در احادیث فراوانى به طور استقلالى بر حتمى بودن آن تصریح و تأكید شده، كه به چند نمونه از آنها اشاره مى‏كنیم:

حمیرى با دو واسطه از امام رضاعلیه السلام روایت كرده كه فرمود: اِنَّ اَمْرِ القائمِ حَتمٌ مِنَ ‏اللَّهِ، وَ امرَ السُّفیانى حَتمٌ مِنَ‏ اللَّهِ، وَ لا یَكونُ قائمٌ اِلّا بِسفیانى؛ قیام قائم از سوى خدا حتمى است، خروج سفیانى نیز از سوى خدا حتمى است. بدون سفیانى هرگز قائمى نخواهد بود.(25)

این حدیث را حمیرى(ابوالعباس، عبداللَّه‏بن جعفر حمیرى) كه از رجال برجسته شیعه در عهد غیبت صغرى بود، با دو واسطه از امام ‏رضاعلیه السلام روایت كرده و در كتاب خود قرب الاسناد الى الرضا علیه السلام ثبت نموده است. این كتاب از حوادث روزگار جان به در برده و تا زمان ما باقى مانده است.

حمیرى از نظر علماى رجال در اوج وثاقت است.(26) دو واسطه او نیز كاملاً مورد وثوق مى‏باشند،(27) و در نتیجه روایت صحیحه است.

                 نام سفیانى عثمان و نام پدرش عنبسه مى‏باشد

شیخ صدوق با سلسله اسنادش از ابوحمزه ثمالى روایت كرده كه گفت: محضر امام صادق‏علیه السلام عرض كردم كه پدر بزرگوارتان امام باقرعلیه السلام فرمود: اِنَّ خُروجَ السُّفیانى مِنَ‏الاَمرِ الَمحتوم؛ بى‏گمان خروج سفیانى از امور حتمى است.

امام صادق‏علیه السلام فرمود: آرى.(28)

این حدیث را شیخ صدوق با پنج واسطه از امام باقرعلیه السلام روایت كرد و مهر تأیید امام ششم را نیز دریافت نموده است. وى به تعبیر نجاشى آبروى شیعه در عصر خود بود.(29) به دعاى حضرت بقیةاللَّه - ارواحنافداه - متولد شده(30) و به فرمان آن حضرت كتاب كمال‏الدین را تألیف كرده است.(31) آن پنج واسطه كه در سند حدیث واقع شده‏اند نیز همه مورد اعتماد و استناد هستند و علماى رجال بر وثاقت آنها تصریح نموده‏اند.(32) در نتیجه این حدیث نیز صحیحه مى‏باشد.

نعمانى با پنج واسطه از امام صادق‏علیه السلام روایت كرده كه فرمود: اَلسُّفیانىُّ مِنَ ‏الَمحتوم وَ خُروجهُ فی رجب؛ سفیانى از نشانه‏هاى حتمى است و خروج وى در ماه رجب خواهد بود.(33)

ابو زینب محمدبن ابراهیم نعمانى از شخصیت‏هاى برجسته قرن چهارم است، پیشتاز رجالیون او را به عنوان عظیم‏القدر، شریف‏المنزله، صحیح‏العقیده و كثیرالحدیث ستوده است.(34)

وى این حدیث را در كتاب گران‏سنگ خود با پنج واسطه روایت كرده كه همه آنها به تصریح علماى رجال مورد وثوق مى‏باشند.(35) در نتیجه این حدیث نیز صحیحه مى‏باشد.

در این سه حدیث (كه هر سه از نظر سند صحیح بود) خروج سفیانى از نشانه‏هاى حتمى اعلام شده و در حدیث سوم آمده است كه خروج او در ماه رجب خواهد بود. یادآورى این نكته لازم است كه از جمع‏بندى احادیث مربوط به سفیانى استفاده مى‏شود كه سفیانى در ماه رجب خروج مى‏كند، حدود شش ماه مى‏جنگد، در اواخر محرم به قدرت مى‏رسد، و دقیقاً هشت ماه بعد حضرت بقیةاللَّه ظهور مى‏نماید. بدین‏ترتیب منظور از رجب، رجبِ سال قبل از ظهور مى‏باشد، نه رجب سال ظهور.

امام زمان

نام سفیانى:

مشهور آن است كه نام سفیانى عثمان و نام پدرش عنبسه مى‏باشد.(36) و در برخى منابع نام پدرش عُیَینه آمده،(37) با توجه به اتحاد طریق به نظر مى‏رسد كه آن تصحیف شده عنبسه باشد.

اسامى دیگرى براى سفیانى نقل شده كه از آن جمله حرب‏بن عنبسه،(38) عنبسة بن مرة،(39) عنبسة بن هند،(40) عبداللَّه‏ بن یزید،(41) ابوعتبه، عروة بن محمد،(42) و معاویة بن عتبه است.(43) در حالیكه هیچ یك از اسامى یاد شده سند قابل اعتماد و استنادى ندارد. تنها عثمان ‏بن عنبسه از شهرت بیشترى برخوردار است.

القاب سفیانى: مشهورترین لقب او سفیانى است. او را از آن جهت سفیانى مى‏نامند كه از تبار ابوسفیان است. از دیگر القابش صخرى منسوب به صخر پدر ابوسفیان است.(44)

امیرمؤمنان در یكى از خطبه‏هاى خود از آشوبگرى سخن گفته كه از او ضِلّیل(45) به معناى بسیار گمراه(46) تعبیر نموده، برخى از شارحان نهج‏البلاغه آن را اشاره به سفیانى دانسته‏اند.(47)

 

نسب سفیانى:

از بنى‏امیه در منطق وحى به عنوان «اَلشَّجَرةُ المَلْعونَة»؛ درخت ملعونه(48) یاد شده و در احادیث فراوان تصریح شده كه منظور از شجره ملعونه بنى‏امیه مى‏باشد.(49)

در احادیث فراوان تصریح شده كه سفیانى از تبار ابو سفیان،(50) از بطن هندِ جگرخواره (اِبْنُ اكِلَةِالأكباد)،(51) از سوى پدر از بنى‏امیه و از طرف مادر از قبیله كلب است.(52)

امام صادق‏علیه السلام به هنگام برشمردن كارنامه سیاه آل ابى‏سفیان فرمود: و سفیانى نیز با قائم پیكار مى‏كند.(53)

امیرمؤمنان‏ علیه السلام مى‏فرماید: با 70000 نفر به سوى عراق حركت مى‏كند. در كوفه، بصره و دیگر شهرها مى‏گردد، اركان اسلام را منهدم مى‏كند؛ دانشمندان را مى‏كشد، قرآن‏ها را مى‏سوزاند، مساجد را ویران مى‏كند، محرمات را مباح كند

اما در مورد اینكه او از نسل كدامین فرزند ابوسفیان مى‏باشد، به اختلاف سخن رفته است:

1 - از تبار خالدبن یزیدبن ابى‏سفیان(54)؛

2 - از نسل عتبةبن ابى‏سفیان(55)؛

3 - از تبار یزیدبن معاویةبن ابى‏سفیان(56)؛

4 - از طرف پدر از نسل ابى‏سفیان و از طرف مادر از نسل یزیدبن معاویه.(57)

 

اوصاف جسمى سفیانی:

در احادیث فراوان از ویژگى‏هاى ظاهرى سفیانى به صراحت بیان شده و جاى هرگونه شك و تردید از میان رفته است.

شیخ صدوق با سند صحیح از امام صادق‏علیه السلام روایت كرده كه فرمود: اِنَّكَ لَوْ رَأَیتَ السُّفیانی لَرَأیت أَخْبَث النّاسِ، أَشْقر، أَحْمَر، أَزْرَق؛ تو اگر سفیانى را ببینى، پلیدترین انسان‏ها را دیده‏اى. او بور، سرخ‏روى و زاغ‏چشم است.(58)

شیخ صدوق این حدیث را با شش واسطه روایت كرده كه از منظر علماى رجال همه آنها ثقه مى‏باشند.(59)

امیرمؤمنان‏علیه السلام به دیگر ویژگى‏هاى ظاهرى او اشاره كرده مى‏فرماید: یَخرُج ابْنُ اكِلةِ الاَكبادِ مِنَ الوادى الیابِس، وَهُوَ رَجُلٌ رَبْعةٌ، وَحْشُ الوَجهِ، ضَخْمُ الهامَةِ، بِوَجْههِ اَثرُ الجُدْرى، اِذا رَأیتهُ حَسِبْتهُ اَعْور؛ پسر هند جگر خواره از وادى یابس خروج مى‏كند، او مردى میان بالا، با چهره‏اى وحشتناك، سر ستبر و آبله‏روى مى‏باشد. هنگامى كه او را ببینى او را یك‏چشم مى‏پندارى.(60)

از طریق عامه نیز از آن حضرت روایت شده كه فرمود: السُّفیانى مِن وُلدِ خالدِبنِ یَزیدبِن ابى‏سفیان، رَجلٌ ضَخْمٌ الهامَة، بِوجههِ اَثرُ جُدْرى، وبِعَینهِ نكُتَه بَیاض؛ سفیانى از تبار خالدبن یزیدبن ابى‏سفیان است. او مردى سر ستبر است كه در چهره‏اش آثار آبله و در چشمش نقطه سفیدى هست.(61)

 

دیگر اوصاف سفیانى

در احادیث پیشوایان علاوه بر اوصاف ظاهرى، بر اوصاف روحى و روانى او نیز اشاره شده است:

1 - امام صادق‏علیه السلام در این رابطه مى‏فرماید: یَقولُ: یا رَبِّ ثارى ثارى، ثُمّ‏النَّار. وَقَد بَلغ مِن خُبْثهِ اَنَّه یَدْفنُ اُمَّ وَلَدٍ لَهُ وَهِىَ حَیَّة، مَخافَةَ اَن تَدُلُّ عَلیه؛ سفیانى گوید: خدایا انتقام، انتقام، سپس دوزخ. او به قدرى خبیث است كه مادر بچه‏اش را زنده‏بگور مى‏كند، از ترس اینكه مخفیگاهش را نشان بدهد.(62)

در این حدیث كه قبلاً سندش را بررسى كردیم و صحت آن را اثبات نمودیم، به سه ویژگى اخلاقى سفیانى تأكید شده: او پلیدترین انسان روى زمین است. پركینه‏ترین انسان است و همواره فریاد انتقام، انتقام، سر مى‏دهد. سنگدل‏ترین انسان است و بر احدى رحم نمى‏كند، حتى همسرش را زنده به‏گور مى‏كند.

در احادیث فراوان تصریح شده كه سفیانى از تبار ابو سفیان، از بطن هندِ جگرخواره، از سوى پدر از بنى‏امیه و از طرف مادر از قبیله كلب است

2 - امام باقرعلیه السلام در همین رابطه مى‏فرماید: سفیانى سرخ روى، بور و زاغ چشم است، او هرگز خداى را نپرستیده و هرگز وارد مكه و مدینه نشده است. او مى‏گوید: خدایا انتقام، وانگهى دوزخ، خدایا انتقام، سپس دوزخ.(63)

3 – رسول ‏اكرم‏ صلى الله علیه و آله و سلم در این رابطه مى‏فرماید: یَخْرجُ رَجلٌ یُقال لَه: السُّفیانى فی عمقِ دَمشق، و عامَّةُ مَن یَتْبَعُه مِن كَلب، فَیَقتُل حَتَّى یَبْقُرَ بُطُونَ النِّساء وَ یَقتُل الصِّبیان؛ مردى از دل دمشق خروج كند كه به او سفیانى گویند، همه پیروانش از تیره كلب هستند، آنقدر كشتار كند كه حتى شكم زنان را مى‏شكافد و كودكان را از دم تیغ مى‏گذراند.(64)

حاكم نیشابورى پس از نقل حدیث، بر صحت آن تأكید نموده و گفته: این حدیث بر مبناى بخارى و مسلم صحیح است.(65)

4 - امیرمؤمنان‏علیه السلام در حدیث دیگرى در این رابطه فرمود: ثُمَّ یَبْعَثُ فَیَجْمَعُ الاَطفالَ وَ یَغْلىِ الزَّیتَ لَهُم، فَیقولون: اِن كانَ آباؤُنا عَصَوْكَ فَنحن ما ذَنْبُنا؟! مأمورین را مى‏فرستد، كودكان را گرد مى‏آورد و دیگ‏هاى زیتون را براى آنها مى‏جوشاند، آنها مى‏گویند: اگر پدران ما با شما مخالفت كرده‏اند پس تقصیر ما چیست؟(66)

5 - امیرمؤمنان‏علیه السلام در حدیث دیگرى مى‏فرماید: گروهى از اولاد رسول خدا به بلاد روم پناهنده مى‏شوند. سفیانى كسى را به نزد پادشاه روم مى‏فرستد كه بندگانم را به من بازگردان. او نیز آنها را برمى‏گرداند، پس آنها را در دمشق گردن مى‏زند.(67)

6 - امیرمؤمنان‏علیه السلام به هنگام شمارش كارنامه سیاه سپاه سفیانى مى‏فرماید: 70000 نفر را در بغداد مى‏كشند و شكم 300 زن را مى‏شكافند!!(68)

7 - در برخى از تفاسیر عامه، در ذیل آیه شریفه «ولوترى اذ فزعوا» (69) آورده‏اند كه: سفیانى لشكرى را به بغداد مى‏فرسد، بیش از 3000 نفر را مى‏كشند و شكم بیش از 100 زن را مى‏شكافند.(70)

8 - در برخى دیگر از احادیث عامه، از كشته شدن 70000 نفر در عَینُ التَّمر (71) و از تعدى به حریم 30000 تن در كوفه سخن رفته است.(72)

9 - در برخى دیگر از منابع عامه آمده است: سفیانى همه كسانى را كه با او مخالفت مى‏كنند، از دم شمشیر مى‏گذراند. آنها را با اره دو نیم مى‏كند و در دیگ‏ها مى‏جوشاند. این كار تا شش ماه ادامه مى‏یابد.(73)

10- امیرمؤمنان‏ علیه السلام در ضمن یك حدیث طولانى از ابعاد دیگرى از جنایات سفیانى پرده برداشته مى‏فرماید: با 70000 نفر به سوى عراق حركت مى‏كند. در كوفه، بصره و دیگر شهرها مى‏گردد، اركان اسلام را منهدم مى‏كند؛ دانشمندان را مى‏كشد، قرآن‏ها را مى‏سوزاند، مساجد را ویران مى‏كند، محرمات را مباح كند، به نوازندگى فرمان مى‏دهد، كارهاى ناشایست را تجویز مى‏كند، از فرایض الهى جلوگیرى مى‏نماید. از جور و ستم پروا نكند، هر كس كه نامش محمد، على، جعفر، حمزه، حسن، حسین، فاطمه، زینب، ام كلثوم، خدیجه و عاتكه باشد، به سبب دشمنى با خاندان پیامبر از دم شمشیر مى‏گذراند.(74)

این بود اندكى از جنایاتى كه بر اساس روایات فریقین، سفیانى به هنگام سیطره‏اش به شامات (سوریه، اردن و فلسطین) انجام مى‏دهد. همه این احادیث از نظر سندى قوى نیستند، لیكن همه آنها مؤیّد آن حدیث بسیار قوى و صحیحى است كه در آغاز این بخش و سر آغاز بخش قبلى (اوصاف جسمى)، از طریق شیخ صدوق نقل كردیم و صحت سندش را اثبات نمودیم. در آن حدیث از نظر اوصاف ظاهرى بر سرخ روى، زاغ چشم و بور بودنش تكیه شده و از نظر اخلاقى و روانى بر خباثت، پلیدى، قساوت، سنگدلى و كینه‌توزى‏اش تأكید شده است.

امام زمان

علائم ظهور حضرت صاحب الامر(عج) چیست و تا کنون کدام یک از علائم حتمى و غیر حتمى به وقوع پیوسته است؟

نشانه‏هاى ظهور:
در روایات برخى امور به عنوان نشانه‏هاى ظهور ذکر شده است. از جمله انحراف بنى عبّاس و از هم گسستن حکومت آنان، جنگ صلیبى، فتح قسطنطنیه به دست مسلمانان، در آمدن پرچم‏هاى سیاه از خراسان، خروج مغربى در مصر و تشکیل دولت فاطمیان، وارد شدن ترک‏ها در منطقه بین النّهرین، وارد شدن رومیان در منطقه رمله و شام، رها شدن کشورهاى عرب از قید قدرت‏هاى ظالم (استعمار)، بالا آمدن آب رودخانه دجله و سرازیر شدن آن به کوچه‏هاى کوفه، بسته شدن پل روى دجله در بین بغداد و کرخ، اختلاف بین شرق و غرب و جنگ و خونریزى فراوان، خروج سفیانى، خروج یمانى، خروج دجال، صیحه آسمانى، قتل نفس زکیه، فراگیر شدن جهان از ظلم، رواج علوم دینى در قم و نشر آن در سایر بلاد و....(1)
لیکن از این امور نمى‏توان قضاوت نمود کدام یک حتمى و کدام یک غیر حتمى است، نیز کدام یک به وقوع پیوسته و کدام یک در آینده به وقوع مى‏پیوندد و آن چه به وقوع پیوسته، همان است که در روایات آمده.
براى روشن شدن این مطالب لازم است امورى بدین شرح بیان گردد.
1- نامعلوم بودن وقت ظهور: اگر از نشانه‏هاى ظهور سخن به میان مى‏آید، بدین معنا نیست که از این طریق وقت ظهور حضرت مهدى(عج) را مشخص کنیم. بنا به مصالحى زمان ظهور حضرت مشخص نشده است. هیچ کس جز خدا از وقت دقیق ظهور حضرت آگاه نیست. بارها از امامان(ع) در مورد زمان خروج قائم پرسیدند، اما آنان از مشخص نمودن آن نهى نمودند و زمان ظهور را همانند علم به قیامت در انحصار خدا معرّفى کردند.(2)
»شیخ طوسى« در این‏باره مى‏گوید: زمان ظهور مهدى(عج) به روشنى بر ما معلوم نیست، بلکه او تا آن‏گاه که خداوند اجازه خروج بدهد، از دیدگان ما پنهان است.(3)
بنابراین نشانه‏هاى ظهور تنها بیانگر نزدیک شدن زمان ظهور است. بیش از آن نباید انتظار داشت. حال اگر روایتى باشد که در آن زمان ظهور حضرت مشخص شده است، ناگزیر باید آن را توجیه نمود و یا به کنارى نهاد.
2- مراد از نشانه‏هاى ظهور: مقصود از نشانه‏هاى ظهور این نیست که با تحقق هر یک ظهور حضرت وقوع مى‏یابد، بلکه مراد، رخدادهایى است که بر اساس پیشگویى معصومان(ع) پیش و یا در آستانه ظهور حضرت مهدى(عج) پدید خواهند آمد که تحقق هر یک نوید نزدیک‏تر شدن ظهور حضرت است، به گونه‏اى که با وقوع تمامى آن رخدادها و به دنبال آخرین نشانه‏هاى ظهور، حضرت قیام خواهد نمود.
3- انواع نشانه‏هاى ظهور: با نگاهى به روایات معصومان(ع) مى‏توان نشانه‏هاى ظهور را بدین شرح تقسیم و دسته بندى نمود:
أ) نشانه‏هاى حتمى و غیر حتمى: در نشانه‏ها شمارى به روشنى به عنوان علائم حتمى ظهور یاد شده است؛ بدین معنا که بدون هیچ قید و شرطى قطعاً تحقق خواهند یافت و ظهور حضرت منوط به پیدایش آن‏ها مى‏باشد، امّا نشانه‏هاى غیر حتمى به نشانه‏هایى گفته مى‏شود که مقید و مشروط به امورى هستند که در صورت تحقق آن‏ها، به عنوان نشانه به شمار مى‏آیند.(4)
ب) نشانه‏هاى عادى و غیر عادى: برخى از نشانه‏هاى ظهور به روال طبیعى و عادى تحقق مى‏یابد، مانند زوال دولت عباسیان، ولى برخى به روال غیر طبیعى و غیر عادى است مانند »صیحه آسمانى« و »طلوع خورشید از مغرب«.
این دسته روایات را باید به نوعى خاص معنا نمود، چون پدیدار شدن آن‏ها عادتاً ممکن نیست. این‏ها را یا مى‏بایست در چار چوب معجزه قرار داد و توجیه نمود، یا از معناى ظاهرى آن دست کشید و به معناى کنایى و مجازى آن دانست.
ج) نشانه‏هاى متصل و غیر متصل: در روایات شمارى از نشانه‏هاى ظهور به گونه‏اى بیان شده است که از آن‏ها استفاده مى‏شود بین آن‏ها و ظهور حضرت فاصله‏اى وجود ندارد، بلکه به زمان ظهور متصل مى‏باشند، مانند خروج سفیانى و یمانى. این‏ها نشانه‏هاى متصل به ظهورند، امّا بیشتر نشانه‏ها به گونه‏اى دیگر است که بین تحقق آن‏ها و زمان ظهور حضرت مهدى ممکن است فاصله زیادى وجود داشته باشد، به عنوان مثال در روایات آمده: یکى از نشانه‏ها در آمدن پرچم‏هاى سیاه از خراسان است. حال اگر این را به خروج ابومسلم خراسانى و سپاه سیاه جامگان تفسیر کنیم، بین این نشانه و ظهور حضرت مهدى زمان طولانى فاصله است.
4- شمار نشانه‏هاى ظهور: در مورد شمار نشانه‏هاى ظهور پاسخ دقیق و روشنى وجود ندارد.
برخى از عالمان بزرگ مانند شیخ مفید در بحث »علامات قیام القائم« با اشاره به اخبار و آثارى که از معصومان(ع) رسیده، بیش از پنجاه نشانه را بیان کرده است.(5) برخى دیگر همانند علامه مجلسى شمار بیشترى را متذکّر شده‏اند.(6)
عالمان اهل سنت در کتاب‏هاى خویش به برخى امور دیگر اشاره کرده‏اند. هنگامى که به این آثار و نشانه‏ها و روایات دقت کنیم، متوجه مى‏شویم که:
برخى از علائم تنها نشانه ظهورند و برخى نشانه ظهور و برپایى قیامت. بعضى کلى هستند و برخى به امور جزئى پرداخته‏اند. برخى از نظر سند مشکل دارند و پاره‏اى مشکل ندارند. برخى در دلالت معنایى مشکل دارند و بعضى ندارند، بنابراین نمى‏توان در مورد تعداد نشانه‏هاى ظهور قاطعانه سخن گفت.
5- خلط بین نشانه‏هاى ظهور و برپایى قیامت: برخى از نشانه‏ها مانند خروج دجال و طلوع خورشید از مغرب، در پاره‏اى از منابع روایى، از نشانه‏هاى برپایى قیامت و »اشراط الساعة« آمده است اما در بعضى دیگر از نشانه‏هاى قیام حضرت مهدى(عج)، به نظر مى‏رسد در برخى روایات بین این دو دسته نشانه‏ها جابجایى صورت گرفته باشد. بعید نیست برخى از نشانه‏هاى غیر عادى که در پاره‏اى از منابع روایى، از نشانه‏هاى ظهور حضرت آمده است، نشانه‏هاى برپایى قیامت باشند، نه نشانه‏هاى ظهور، چون این گونه امور با »اشراط الساعة« بیشتر تناسب دارد.
6- خلط بین قائم و مهدى موعود: در روایات گاهى سخن از حضرت مهدى آمده است و گاهى از قائم، نمى‏توان تمامى مواردى را که واژه قائم به کار رفته است، به مهدى موعود حمل نمود، چرا که این واژه به تمامى امامان(ع) اطلاق شده است. در روایت آمده است »کلّنا قائم بأمراللَّه واحدٌ بعد واحد؛(7) همه ما یکى پس از دیگرى قیام کننده به حکم خدا هستیم«.
نیز به غیر امامان هم اطلاق شده، چرا که قائم به معناى قیام کننده است. هر کسى که انقلاب کند و مردم را بر ضد ظلم فرا خواند، قائم است. امام على(ع) در خطبه‏اى که در مورد حوادث آینده ایراد کرد فرمود: »إذا قام القائم بخراسان... و قام منّا قائم بجیلان؛(8) هنگامى که قائم در خراسان قیام کند و قیام کننده‏اى از ما در سرزمین گیلان قیام کند...«. این احادیث را نمى‏توان درباره حضرت مهدى(عج) دانست.
7- خلط بین فرج و ظهور حضرت مهدى(عج): گرچه ظهور حضرت مهدى(عج) براى اهل بیت پیامبر(ص) و شیعیان فرج و گشایش است، لیکن همه جا واژه فرج را نمى‏توان به ظهور حضرت مهدى حمل نمود. متأسفانه گاهى چنین خلطى یافت مى‏شود.
پیش گویى‏هاى معصومان در مورد رخدادهاى دوران حکومت امویان و عباسیان و چگونگى فروپاشى آن‏ها و حرکت هایى که در مقابل آن‏ها شکل مى‏گیرد، گاه از آن‏ها به علائم فرج یاد شده است، که لزوماً به معناى نشانه‏هاى ظهور حضرت مهدى(عج) نیست، بلکه مى‏تواند به معناى لغوى فرج؛ یعنى گشایش در کار شیعیان باشد.
8- احتمال جعل و تحریف: اهمیّت بحث مهدویّت به ویژه بهره مندى آن از بار سیاسى از یک سو، و علاقه شدید مسلمانان به آگاهى از چگونگى رخدادهاى آینده و پدیدار شدن نشانه‏هاى ظهور از سوى دیگر، سبب شد که برخى در پى تحریف و جعل روایات در زمینه مهدویّت و نشانه‏هاى ظهور برآیند.
با دقت در روایاتِ نشانه‏هاى ظهور این سخن تأیید مى‏شود، زیرا بسیارى از روایاتى که در زمینه نشانه‏هاى ظهور وجود دارد، از نظر سند ضعیف و قابل مناقشه است و دلالت آن‏ها نیز با مشکل مواجه است.
از مطالبى که بیان شد، به این نتیجه نایل مى‏شویم که در زمینه علائم ظهور حضرت مهدى(عج)، و این که کدام یک از آن‏ها به راستى به وقوع پیوسته است، نمى‏توان قضاوت قاطعى را ابراز نمود.

پیشگویی های عیسی پسر مریم

 « از جنگها خواهید شنید، و شایعات جنگها؛ زیرا ملتی علیه ملتی برخواهد خاست و مملکتی علیه مملکت دیگر » 1
 قرن بیستم که در نظر همه ی جهان غرب قرن آمال و ارزوها و صلح و دوستی بود با یک شروع شوم روبرو شد. وقوع دو جنگ جهانی در اوایل این قرن باعث حرف و حدیث ها و ناامیدی بسیاری از متفکران و خردمندان از تکنولوژی غرب شد.

 « و نیز خشکسالی خواهد بود...»2
اواخر سال 1996 بانک جهانی گزارش کرد: که روزانه بیش از 800 میلیون نفر در جهان در گرسنگی به سر می برند و بیش از 500 میلیون کودک غذای کافی برای رشد روانی  و جسمانی دریافت نمی کنند. معاون بانک جهانی اعلام کرده که  روزانه 40 هزار نفر در جهان بر اثر گرسنگی می میرند که غالباً در مناطق روستایی رخ می دهد!!!!
 
« و نیز بیماری های مهلک خواهد بود...» 3
با مشاهده  ای دقیق می یابیم در چند قرن اخیر بیماری هایی نظیر هپاتیت، وبا، ایدز و... و بیماری هایی که تاکنون سابقه ای در جهان نداشته بسیار رایج شده و جان بسیاری را گرفته است.
 
« در جاهای متعدد، زمین لرزه خواهد بود»4  
 سالنمای جهانی به ما می گوید بین سالهای 1000 تا 1800 میلادی تنها 21 زمین لرزه همده ی وجود داشت.
بین سالهای 1800 تا 1900 تعداد آن واقعه 18 بود. بین سالهای 1900 تا 1950، 33 زمین لرزه ی بزرگ به وقوع پیوست. تقریباً به اندازه ی آنچه در طی 1850 سال گذشته اتفاق افتاده بود!!!!
بین سالهای 1950 تا 1991 ، 93 زمین لرزه ی بزرگ اتفاق افتاد تقریباً 3 برابر تعداد آن در نیم قرن گذشته و جان 3/1 میلیون نفر از مردم در سراسر جهان بر اثر این واقعه از دست رفت.
 
« دنیایی پر از خشونت... » 5
همانطور که در دوره ی نوح بود، در زمان آمدن پسر انسان نیز چنین خواهد بود.»6
«در ایام نوح زمین در برابر خداوند فاسد و پر از خشونت بود»7
« ضد مسیح می آید..»8
***
و همانطور که عیسی بر فراز کوه زیتون نشسته بود حواریون به سوی او آمدند و گفتند:
« به ما بگو نشانه های آمدن تو و پایان دنیا چه خواهد بود؟!» ...

پيشگويي هاي قرن

ین مطلب رو ميگم تا پيشگويي هاي اين پيشگوي بزرگ جهان رو براتون بذارم. من وقتی برای اولین بار پیشگویی های نوسترآداموس رو خوندم خیلی شگفت زده بودم و مطمئنا برای هرکسی خوندن اونها میتونه جالب باشه.
این پیشگو در سالهای 1503 تا 1566 میلادی زندگی میکرده و تا اینجا خیلی از پیشگویی هاش اتفاق افتاده و خیلی از اونها هنوز نه که قطعا در سالهای بعد اتفاق میافته.

معرفی نوسترآداموس
نوسترآداموس كه نام واقعي‏اش ميشل دونوتردام (Michel de Notredame) است در خلال سالهاي 1503 تا 1566 ميلادي مي‏زيست. او جهان را به خوبي مي‏شناخت و رويدادهاي چهار قرن بعد از خود را با دقت پيش‏بيني نمود. تمامي پيشگويي‏هاي وي، در مورد حوادث تاريخي به حقيقت تبديل شده‏اند.


وي پيشگويي‏هايش را در 10 فصل به رشتهء تحرير درآورد و براي هر فصل، نام قرن (Century) را برگزيد. هر فصل (يا قرن) از كتابش نيز به 100 قطعه تقسيم گشته است، به استثناي فصل 7 كه به علتي نامشخص در 42 قطعه سروده است.
او قطعات تاريخي خود را در قالب رباعياتي شعرگونه به نظم كشيده و آنها را به زباني خاص و بسيار شيوا سروده است. نوشته‏هاي معمايي او، تركيبي از زبانهاي لاتين، يوناني، پرووانسي (Provencal)، فرانسوي، ايتاليايي و اسپانيايي است. گروهي عقيده دارند زبان اين نوشته‏ها به زبان فرانسوي قديم نوشته شده كه تركيبي از دو زبان يوناني و لاتين است.


نوسترآداموس به تاریخ 14 دسامبر 1503 در Provence از استانهای جنوبی فرانسه و در خانواده‎ای کاتولیک دیده بر جهان گشود. با توجه به پیشگویی های دقیق وی که باعث دردسر برایش شده بود، برخی از افراد متعصب این شایعه را دامن زده‎اند که اجداد وی یهودی می‎باشند، اما این ادعا به هیچ وجه درست نمی‏باشد زیرا جد پدری وی تاجر بود و با زنی مسیحی ازدواج نموده بود. پدر نوسترآداموس نیز با زنی کاتولیک، زندگی مشترک را آغاز کرده بود.
وی به سال 1522 و در سن 19 سالگی به دانشکدهء «مونت پولیه» رفت تا در آنجا پزشکی بخواند. سه سال بعد، موفق شد دانشنامهء لیسانس خود را دریافت کند و به طبابت مشغول شود.

ادامه مطلب

در آن سالها، بیماری طاعون در فرانسه و مخصوصن قسمت جنوبی این کشور را به طور فراگیر در معرض تهدید جدی قرار داده بود. نوسترآداموس بر خلاف دیگر پزشکان که از منطقهء طاعون زده می گریختند، خود شخصن در میان بیماران حاضر می گشت و به مداوای آنها می پرداخت. نسخه های شفابخش او در آن ایام، شهرت فراوانی را برایش به ارمغان آورد. او در همین زمینه کتابی را به سال 1552 منتشر ساخت.
بعد از این حادثه وی به مدت چهار سال میان شهرهای مختلف فرانسه و ایتالیا به مسافرت پرداخت و در همین سفرها بود که با کتابهای سحر، ستاره شناسی و طالع بینی آشنا گشت.

او در سال 1529 برای دریافت درجهء دکترا به دانشکدهء پزشکی بازگشت. پس از فراغت از تحصیل در شهر Agen فرانسه با دختری کاتولیک ازدواج نمود که ثمرهء این ازدواج، یک پسر و یک دختر بود. اما با شیوع مجدد طاعون، وی همسر و فرزندانش را از دست داد اما مشکلات وی با طرح اقامهء دعوی از طرف پدر و مادر همسرش دوچندان شد.
اما گرفتاری وی با احضارش از طرف دادگاه تفتیش عقاید به کلیسای کاتولیک شهر Toulouse بیشتر شد. در این احضاریه، نوسترآداموس به کفر متهم شده بود.
وی که می دانست محاکمه در نهایت به محکومیت او خواهد انجامید و اعدامش قطعی است از آنجا گریخت و در سال 1544 به شهر سالون فرانسه وارد شد. وی در این شهر ازدواج نمود و صاحب چند فرزند شد.
او در این شهر که آخرین توقفگاهش بود خانه ای را برگزید و آخرین طبقهء آن خانه را به گنجینهء کتابهای خود که شامل موضوعاتی دربارهء سحر، طالع بینی و روانکاوی بود، اختصاص داد.

یکی از مهمترین منابع وی، کتاب رازهای مصر یا De Mysteriis Agyptorum بود. در این اتاق بود که وی شروع به نگارش پیشگویی هایش کرد و آنها را به سال 1555 برای اولین بار به زیر چاپ برد. اندکی بعد آوازه اش همه جا را فرا گرفت و به گوش کاترین، همسر پادشاه فرانسه رسید. وی به دعوت کاترین دو هفته به پاریس رفت و مورد توجه خاص پادشاه و ملکه قرار گرفت.

نوسترآداموس به تاریخ دوم ژوئیهء 1566 در شهر سالون درگذشت و در حیاط کلیسایی در این شهر به خاک سپرده شد. در جربان انقلاب فرانسه، مزارش مورد نبش قبر واقع شد و استخوانهایش به کلیسای سنت لورن (St. Laurent) در شهر سالون منتقل گشت.

پیشگویی‏هایی در مورد جنگ جهانی دوم

« اهالی سیمبری (Cimbri) با همسایگان خویش پیمان مشترک می بندند.
آنها به اسپانیا خواهند آمد و باعث ویرانی خواهند شد.
مردم متحد نواحی گویان (Guyenne) و لیموزین (Limousin) گروههایی منسجم را به وجود می آورند.
آنها عرصه را بر دشمن تنگ می کنند. »
(قرن 3 - قطعهء 8 )

ساکنین سیمبری از قبائل ژرمن بودند که در دامنهء راست رشته کوههای آلپ زندگی می کردند و اجداد مردم آلمان می باشند.
منظور از همسایگان، کشورهای ایتالیا و آلمان می باشند که ورود این دو هم پیمان به اسپانیا و ویرانی آن، اشاره به جنگهای داخلی اسپانیا می باشد؛ زیرا در آن درگیری های خونین، آلمان و ایتالیا، کمکهای فراوانی را در اختیار ژنرال فرانکو (حاکم نظامی اسپانیا) قرار دادند.
مردم متحد نیز ساکنین سواحل نرماندی در شمال غربی فرانسه هستند که متفقین از آن نقطه وارد خاک فرانسه شدند. از طرفی آلمان نازی، نیروهای احتیاط خود را از منطقهء تولوز فراخواند تا برای نبرد با نیروهای متفقین به نرماندی اعزام شوند. اما دو گردان از نیروهای چریکی فرانسه در گویان و لیموزین بر ارتش آلمان نازی یورش بردند و حرکت آنها را به سمت سواحل نرماندی با تاخیر مواجه ساختند.
(گویان در جنوب غربی فرانسه و لیموزین در شمال گویان واقع است)

پیشگویی‏ها در مورد آدولف هیتلر
« در نزدیکی راین و کوههای نریکام (Noricum) ،
رهبری بزرگ زاده خواهد شد.
او در برابر روسیه و مجارستان از خود دفاع می‏کند.
سرنوشت او در پرده‏ای از ابهام باقی خواهد ماند. »
(قرن 5 - قطعهء 58 )

راین = از رودهای معروف اروپا که از آلمان نیز می گذرد.
نریکا = نام منطقه‏ای قدیمی در باواریا

هیتلر در مرز باواریا و اطریش به دنیا آمد، بنابراین پیشگویی بسیار دقیق می‏باشد


« شخص اول رايش سوم، بدتر از نرون خواهد بود.
او در ريختن خون انسانها، بسيار بي‏‎پرواست.
او كوره‏هاي آدم سوزي را دوباره احياء كرده و دوران طلايي را متوقف خواهد كرد.
پيشواي بزرگ، باعث رسوايي‎‏هاي فراوان خواهد شد. »
(قرن 9 – قطعهء 17)

در اين رباعي، صريحن به هلوكاست و جربان سوزاندن انسانها در جريان جنگ جهاني دوم اشاره شده است. كوره‏هاي آدم سوزي، از جمله ابزارهاي كشتار دسته جمعي حزب نازي بود.

عكس  هاي سه بعدي براي دستكتاپ

فكركنم جالب باشه.....
ادامه نوشته

مديتيشن چيست؟

خيلي ها دنبال آرامش دروني هستند.بسم الله....

ادامه نوشته

هيبنوتيزم چيست؟

چرا خيلي ها به اين كار علا قه دارند؟

ادامه نوشته

فكر خواني

آيا دوست داريد فكر ديگران را بخوانيد؟

فكر خواني،تقويت نيروي درون

ادامه نوشته

یک بازی فکر خوانی زیبا


امروز می خوام  به شما بازدید کنندگان عزیز یک

بازی فکرخوانی زیبا را به شما آموزش بدهم

از یکی از دوستان خود بخواهید خانواده یکی از آشنایان یا بستگان خود را در نظر بگیرد سپس تعداد پسران آن خانواده را در دو ضرب کند حاصل را به سه اضافه کند سپس آنرا در عدد پنج ضرب کند و سپس حاصل را به تعداد دختران آن خانواده اضافه کند حال شما با دانستن حاصل  تعداد دختران و پسران آن خانواده را بلافاصله می گویید.خیلی ساده است شما عدد پانزده را از عددی را که دوستتان به شما گفته کم می کنید عدد سمت چپ حاصل تعداد پسران و عدد سمت چپ تعداد دختران می باشد

به عنوان مثال خانواده ای که ۲ پسر و ۳ دختر دارد در نظر بگیرید مطابق فرمول .........۴=۲×۲......۷=۳+۴.......۳۵=۵×۷.......۳۸=۳+۳۵...........

حال عدد ۳۸ را از ۱۵ کم می کنیم حاصل ۲۳ می شود که عدد سمت چپ تعداد پسران و عدد سمت راست تعداد دختران می باشد

 اگه خوشتون اومد نظر یادتون نره

طی الزمان چيست؟1

مطلب امروز در مورد طی الزمان و بسط الزمان است !

 منبعی که امروز مورد استفاده قرار داده ام ، کتاب « روح مجرد » نوشته « علامه آیت الله سید محمد حسین طهرانی » است . این کتاب یادنامه و خاطرات علامه طهرانی از حاج سید هاشم موسوی حداد ، یکی از عرفای معاصر است . در این کتاب بسیاری از سخنان و گوشه هایی از زندگی این مرد خدا ، به تحریر کشیده شده است .

و اما آنچه می خوانیم ، مطلبی است در مورد قبض وطی زمان به نقل از کتاب فوق :

« در اوقاتی که در معیت ایشان ( سید هاشم حداد) در نجف اشرف بودیم ، یکی از شاگردان ایشان روزی برای این حقیر که با وی تنها به حرم مطهر امیرالمومنین (ع) مشرف می شدیم ، در ضمن بیان احوال خصوصی خود می گفت : دو قضیه برای من اتفاق افتاده که در آن زمان نفهمیدم و بعدها فهمیدم که غیر عادی بوده است :

اول آنکه : یک روز با جمیع فرزندان از پسر و دختر و عیال تصمیم گرفتیم از راه بیابان به مدینه برویم . حرکت کردیم و تا مرز سعودی از ناحیه رمل زار نجف رفتیم و چندین روز بطول انجامید تا بدانجا رسیدیم . در وقت عبور ، مرزداران از دادن اجازه عبور امتناع کردند، چون بدون گذرنامه بودیم و چندین روز همه ما را توقیف نمودند و سپس آزاد کردند و ناچار به نجف مراجعت نمودیم . چندین روز هم طول کشید تا به نجف و منزل خود رسیدیم و مجموع این ایام حدود چند هفته شد ، ولی وقتی به نجف رسیدیم دیدیم فقط یک روز گذشته است ! حرکت ما از نجف فلان روز بوده است و بر حسب تاریخ و تقویم بازگشتمان در فردای آن روز بوده است !

دوم آنکه : وقتی تنگی معیشت به قدری بر من غلبه کرد ، و شدت واردات حالی به طوری بود که ابدا قدرت بر حرکت و تنظیم امور منزل را نداشتم و چیزی از مایحتاج در منزل نبود و زوجه ما در آن روز فقط با آب گرم شده بر روی چراغ  ، اطفال را نوید می داد و سعی می کرد تا ایشان را ساکت نگه دارد . احساس می کردم که برای آنها این مساله مشگل و دوامش غیر قابل تحمل است ، تا حال من افاقه حاصل نمود و به هوش و گوش باز آمدم و برای تهیه غذایی به بیرون ار خانه آمدم و معلوم شد که : این مدت ، یک ماه تمام به طول انجامیده است !

واقعه دوم طی الزمان است ، یعنی در هم پیچیدن و متراکم شدن زمان که یک ماه یا چند هفته را یک روز کرده است .

و واقعه اول برعکس آن ، بسط الزمان است . یعنی گستردن و وسعت بخشیدن زمان ، که یک روز را به چند هفته پهن و گسترش داده است .

این وقایع مسلما با قوانین طبیعی تطبیق ندارد ( بر حسب ظاهر وبه دلیل حدود اطلاع ما از این قوانین) و باید آن را از جهت سیطره نفس مجرد بر زمان توجیه کرد »

دوستان عزیز ، در مطلب بعدی باز هم در این باره خواهم نوشت .

« و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا»

طی الارض چيست؟3


يعني طي كردن مسافت در زمان بسياركم.

صفتي است كه به انبيا داده شده است ولي به بعضي از اولياالله و خواص هم داده مي شودو

با مداومت در انجام اعمال به مقام تبدیل خواهد شد.

جهت كسب اين صفت رعايت نكات زير ضروري است:

تزكيه كامل ( حداقل 20 چله نگهداشتن).

ترك محرمات در حد اعلي . هيچگونه شك و شبه اي نبايد در اعمال باشد.( بطور مثال اگر

شبه اي در لقمه غذا هم باشد نبايد خورده شود).

روشهاي متعددي توسط عرفا بيان شده كه در زير به يكي از دستورات كه مختص سيد علي آقاي

 قاضي(قدس الله) مي باشد بيان مي شود:

مداومت به قرائت سوره مباركه(( اخلاص ))حداقل 7000 مرتبه در هرروز و بعد از اين تعداد

بدون شمارش ادامه دهد.

*انجام عمل بايد تا يكسال مداومت داشته باشد.

طی الارض چیست؟2



در آیه ی 40 سوره ی نمل که معنای آن:« و کسی که در نزد او علمی از کتاب بود گفت: من تخت بلقیس را به اینجا می آورم قبل از اینکه نگاهت برگردد و چون سلیمان تخت را در نزد خود مستقر دید گفت: این از فضل خدای من است» می باشد صحبت از آوردن تخت در یک لحظه ی چشم به هم زدن شده است.مسلماً این آوردن با مسائل مادی سازگار نیست چون فاصله ی سرزمین سبا با حضرت سلیمان فرسنگ ها بود.مفسرین درباره ی آن گفته اند که آوردن تخت با سرعتی که حرکت آن از حرکت نور هم بیشتر است بوسیله ی طی الارض بوده است.اما طی الارض چیست؟
طی الارض یعنی پیمودن زمین و آن اصطلاحی است برای پیمودن مسافتی بدون استفاده از وسایل نقلیه ی معمولی.تعریفی که علامه تهرانی از طی الارض کرده اند و مورد تأیید علامه طباطبایی نیز می باشد این بوده است که طی الارض یعنی اعدام و نابود کردن جسم در مکان اول و ایجاد آن در نقطه ی مورد نظر.صاحب طی الارض با اراده خدایی و ملکوتی که به او افاضه شده است در آنِ واحد این عمل را انجام می دهد. صاحب طی الارض نفس قدسیه ی الهی دارد و به معرفت نفس که ملازم معرفت رب می باشد رسیده است.

داستانی در این مورد:
نقل شده است که مرحوم حاج میرزا علی آقای قاضی استاد درس اخلاق مرحوم علامه طباطبایی(رضوان الله علیهما) دارای طی الارض بوده است. زیرا بنا به سخنان علامه طباطبایی آقای قاضی همیشه در ایام زیارت از نجف اشرف به کربلا مشرف می شد، هیچ گاه کسی ندید که او سوار ماشین شود و از این راز، هیچ کس مطلع نشد جز یک نفر از کسبه ی بازارِ بزرگ که به مشهد مقدس مشرف شده بود، و آقای قاضی را در مشهد دیده بود و از ایشان امر گذرنامه ی خود را خواسته بودو ایشان هم اصلاح کرده بودند. آن مرد چون به نجف آمد افشا کرد که من آقای قاضی را در مشهد دیدم. مرحوم قاضی خیلی عصبانی شدند و فرمودند: همه می دانند که من در نجف بوده ام و مسافرتی نکرده ام.

طي الارض چيست؟

طي الارض يا انتقال با جسد فيزيکي.حالتي هست که بعضي ها ميتونن با جسم مادي خود به جاهاي دور برن و حتي از ديوارها و سقف ها و صندوق هاي بسته عبور کنند و يا جابجايي و انتقال يک شي رو از مکاني به مکان ديگه در آن واحد .طبق اين تعريف طي الارض رو نميتوان همون( برون فکني روح)(جدايي و خلع روح از بدن)دانست.حالا اينکه بعضي ها چنين توهمي کردند که برون فکني همون طي الارض هست.ولي اين دو تا با هم تفاوت دارن چون در برون فکني روح حرکت و جابجايي روح با جسد مثالي (بدن روحي)است.ولي در طي الارض انتقال و جابجايي جسم مادي و فيزيکي هست.به عبارت ديگه در برون فکني سفر روحي است ولي در طي الارض جسماني هست.
حالا اينکه بعضي ها ميگن طي الارض همون برون فکني روحه اينه که اونا معتقدند انتقال انسان از يه مکان بعيد در يک لحظه با بدن عنصري مادي ممکن نيست.چون با بدن مثالي برزخي(بدن روحي يا اثيري)امکان پذيره.
همين طور که محققان علم روح شناسي گفتن اين مساله توجيه مادي و طاهري نداره و نميتوان آن را با امور مادي تجزيه و تحليل کرد بلکه بايد اينو جزو خرق عادت دانست.يعني اموري که وقوع آنها از نظر عقلي ممتنع و محال نيست.ولي غير عادي است. و از همه کس سر نميزنه.
علماي روحي عامل به وجود آورنده ي اين حالت.يعني انتقال با جسد فيزيکي رو وجود نيروهاي مغناطيسي و کهربايي در اعضاي انسان ميدانند.( اين از نظر علم روح شناسي)
-----------------------------------------------------------
(و لازم است اينو بدونيد که مساله ي طي الارض ريشه ي قرآني داره)که جريانش مفصله.
طي الارض يک موهبت و کرامت خداست و عنايت الهي است .که اينو بدونيد که به هر کسي نميدن.بلکه اختصاص به نفوس قدسيه الهيه و بندگان پاک و خالص الهي دارد.
از اين رو کسايي که به درجات کمال معنوي دست يافته اند و لياقت و ظرفيت اونو پيدا ميکنند.
آنان کساني هستند که با جوهر عبادت و بندگي به مقام قرب و ولايت الهي نايل آمدند و محبت و محبوب او شدن.و خداوند هم اونا رو صاحب ولايت تکويني و کرامات معنوي نموده که از آن جمله .رسيدن به مقام طي الارض هست.کسايي که صاحب اين مقام و کرامت شدن بسارند و نمونه هاي آن فراوان يافت ميشه.که بهترين دليل بر امکان وقوع طي الارض ميباشد.